در حال ویرایش دلنوشته نجوای پنهان | به قلم ریپر

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع سونی
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
تو را در دلِ پرندگان دیدم، پروازی بی‌جهت.
هر بال، تمنای تو بود، در آسمانِ بی‌مرز.
تو را در دلِ برگ‌ها نوشتم، با جوهرِ سبزِ انتظار.
با هر نسیم، تو را به دلِ خاک رساندم.
تو را در دلِ فصل‌ها پنهان کردم، تا همیشه باشی.
 
آخرین ویرایش:
تو را در دلِ آتش دیدم، سوزی بی‌دود.
هر شعله، نوری از تو داشت، بی‌فریاد و بی‌نام.
تو را در دلِ خاکستر یافتم، زنده‌تر از جان.
با هر سوختن، تو را به روشنی رساندم.
تو را در دلِ فنا، به بقا رساندم.
 
آخرین ویرایش:
تو را در دلِ شبنم دیدم، لطافتی از حضور.
هر قطره، آینه‌ای بود از تو، بی‌تصویر و بی‌مرز.
تو را در دلِ گل‌ها بوییدم، عطری از غیبت.
با هر شکفتن، تو را به جهان بخشیدم.
تو را در دلِ خاموشی، به فریاد رساندم.
 
آخرین ویرایش:
تو را در دلِ زمان گم کردم، و در بی‌زمانی یافتم.
هر لحظه، قابی از تو بود، بی‌نقاش و بی‌رنگ.
تو را در دلِ ساعت‌ها دفن کردم، تا ظهورت بی‌وقت باشد.
با هر تیک، تو را به تپش رساندم.
تو را در دلِ دیر، به زود رساندم.
 
آخرین ویرایش:
تو را در دلِ کتاب‌ها خواندم، بی‌حرف و بی‌صدا.
هر صفحه، قصه‌ای از تو داشت، بی‌پایان و بی‌آغاز.
تو را در دلِ واژه‌ها نوشتم، تا فراموش نشوی.
با هر جمله، تو را به دل‌ها رساندم.
تو را در دلِ سکوت، به فریاد رساندم.
 
آخرین ویرایش:
تو را در دلِ خیال دیدم، واقعی‌تر از واقع.
هر رویا، ردّی از تو داشت، بی‌مرز و بی‌نقاب.
تو را در دلِ خواب‌ها بو*سیدم، با ل*ب‌هایی از اشتیاق.
با هر بیداری، تو را از نو خواستم.
تو را در دلِ رؤیا، به حقیقت رساندم.
 
آخرین ویرایش:
تو را در دلِ دل‌ها دیدم، بی‌چشم و بی‌تماشا.
هر تپش، نام تو را زمزمه می‌کرد، بی‌اجبار و بی‌نقش.
تو را در دلِ اشتیاق‌ها پروراندم، تا شکوفا شوی.
با هر آه، تو را به آسمان رساندم.
تو را در دلِ تمنّا، به وصال رساندم.
 
آخرین ویرایش:
تو را در دلِ غروب دیدم، طلوعی از جنسِ صبر.
هر رنگ، نشانی از تو داشت، بی‌نقاش و بی‌مرز.
تو را در دلِ افق‌ها نوشتم، تا بی‌انتها شوی.
با هر سایه، تو را به نور رساندم.
تو را در دلِ پایان، به آغاز رساندم.
 
آخرین ویرایش:
تو را در دلِ بغض‌ها دیدم، اشکی از جنسِ یقین.
هر قطره، نوری از تو داشت، بی‌فریاد و بی‌نقاب.
تو را در دلِ گریه‌ها نوشتم، تا باران شوی بر دل‌ها.
با هر آه، تو را به آسمان رساندم.
تو را در دلِ درد، به درمان رساندم.
 
آخرین ویرایش:
تو را در دلِ عاشقان دیدم، بی‌وصال و بی‌قرار.
هر دل، آینه‌ای از تو بود، شکسته اما روشن.
تو را در دلِ تمنّاها پروراندم، تا شکوفا شوی.
با هر نگاه، تو را به جان رساندم.
تو را در دلِ بی‌تابی، به آرامش رساندم.
 
آخرین ویرایش:
عقب
بالا پایین