کاپیتان لیوای
چون همیشه تموم تلاشش رو میکرد تا به خوبیها برسه، ولی هیچوقت دیده نشد. کسی تشویقش نکرد، کسی واقعا درکش نکرد.
اغلب وقتها تنها بود...
اون فقط یه زندگی معمولی میخواست، یه آرامش ساده، ولی انگار سرنوشت چیز دیگهای براش نوشته بود.
آنه شرلی
چون نسبت به سنش بیشتر میفهمید خیلی بیشتر...!
گاهی از بزرگترای خودشم درک بیشتری نسبت به دنیا داشت.
کنجکاو و مهربون بود ولی بی احترامی رو نمی بخشید.
صبور و محافظه کار و باهوش