سکوت مهآلود، بوی آهن زنگزده، دیوارهای ترکخورده با لکههای تیره.
آینهای ترکدار، انعکاس ناقص اتاق و سایهای بیچهره پشت شانه.
راهروی باریک، قاب عکسهای کج، چشمهای بینور در نگاه ثابت.
طنابی آویخته از سقف، گره سفت، تاب آرام در هوای سرد.
رد پاهای گلآلود تا در نیمهباز، فضای سیاه پشت آن، سرمای مرطوب.
درختان خشک حیاط، شاخههای گرهخورده، مه غلیظ میان تنهها.
سایهای بلند و ثابت، بیجزئیات، نزدیکتر با هر نگاه، بیحرکت اما پر از نگاه.
یکی از رمانهام این حالت زیاد داشت، ناظر بهش ایراد گرفت، تگ خوب روش خورد.😅