این تاپیک هر پستش در مورد یکی از کاربرانِ انجمنِ ، با نگاه وقلمی که توسط نویسنده انتخاب میشه . در اینجا از زاویه ای تازه به همدیگه نگاه میکنیم . گاه جدی و گاه طنز .
اینجا محدود به من نیست . وهرکسی دوست داشت میتونه بنویسه و تصویری متفاوت از دوستان در انجمن بسازه .
سارا دختری که غذای روحش نقاشیه ، غذای جسمش برنج و غذای اعصابش چایی . وقتی حالش بده ، اول گریه میکنه ، بعد نقاشی میکشه ، بعد چایی میخوره و بعد به خودش میگه : به خودت بیا دختر ، این مسخره بازیا رو تمومش کن . و بعدش دوباره گریه میکنه ، چون چایی سرد شده و مداد رنگی هاش گم شدن .
این چرخه درمانی توسط سارا کشف شده ، هرچند هنوز توسط هیچ روانشناسی تایید نشده ولی جواب میده .
سارا میگه استعداد پنهانش نه در خوانندگی که در گم کردن همزمانِ سه مداد رنگی هست ک یکیش پشت گوشش پیدا میشه . و شاید به همین خاطره که هرکسی در انجمن کافه نویسندگان مدادشو گم میکنه ، اول پشت گوش سارا رو نگاه میکنه و بعد بقیه جاهارو میگرده .
شیرینی برای سارا مثل سلا ح کشتار جمعیِ نه نشونه ای از عشق. بنابراین اگه روزی خواستین برین خواستگاری سارا ، با یک قابلمه برنج و چند عدد مدادرنگی و یک فنجون چایی برین . همینکه بوی برنج دم کشیده به مشامش برسه ، قبل از اینکه حرفی بزنید ، جواب بله رو تو چشماش میخونید .
اون متفاوته. ناراحت شدناش باعث نمیشه غمبرک بگیره، بیشتر عصبیش میکنه. اول میره تو یه حالت کلیپ سوسمازی اینستاگرامی و بعد فحشهای جدید خلق میکنه و هرچیزی که باعث ناراحتیش شده رو مورد عنایت قرار میده.
دستپختش عالیه و من دلم برا شوهر آیندش میسوزه چون قرار ۱۰۰ کیلو رو رد کنه. شاید هم قراره تبدیل به بهداد سلیمی دوران بشه کی میدونه.
عاشق نقاشی کردنه و دنیای زیبای درونش تو رنگهای خاص خلاصه میشه. وقتی قلم دست میگیره و هر طرحی که میکشه یه ندایی از قلبش رو روی بوم پیاده میکنه و شما با دیدنش میتونید صدای قلبش رو بشنوید.
جونش برا خونوادش در میره و مادرش براش همه چیزشه. علاوه بر اون داداشش که حتی وقتی باهاش دعوا میکنه یه حس خوب زیرپوستی تو دلش همچنان چشمک میزنه.
بچم یه مقدار خشن هم تشریف داره مثلاً ممکنه با دندوناش موهاتونو بکشه یا با فحش عجیبالخلقهای که خلق میکنه ذهن شما رو تسخیر کنه.
نگم براتون از زیبایی گل دخترمون :) که البته اینجاش دیگه به خودم مربوطه 😒
@zhina
ژینا دختری ست که نه همیشه شاد است و نه همیشه غمگین . جایی میان این دو ایستاده . اگر از او بپرسی چه چیزی را بیشتر از همه دوست دارد ، میگوید :خواب ، نه از روی تنبلی بلکه بخاطر آرامشش و بخاطر اینکه در آن نه موشی هست که از ان بترسد و نه آدمی که اعتمادش را بشکند.
او با جنبه است نه اینکه برایش چیزی مهم نباشد و یا تحمل کند ، نه چون میخواهد دل کسی را نشکند ، حتی اگر دل خودش هزاران بار شکسته شود.
ژینا بی تفاوت نیست ، اگر کسی حرفی بزند که دل دیگری را برنجاند ، او تذکر می دهد ،با احترام ، با مهربانی و با آگاهی . و یادآوری می کند که آدم ها مسئول حرف هایی هستن که می زنند ، و انسان بودن و اخلاق داشتن ودرستی را به آنها یادآوری می کند.
ژینا دختری است که اگر رنگ بود ، رنگی جدید بود ، رنگی به نام "ژین" مقاوم ولی لطیف و آرام مثل خودش .
ستایش نگو بلا بگو. دخترک مهربون و دوست داشتنی و صد البته شیطونی که واسه رفیقاش سنگ تموم میزاره.
خودش میگه مشاور بشه همه زندگیا میپاشه مردم بدتر دیوونه میشن ولی نه! خیلیم مشاور خوبیه.
صدای قشنگ و دل نوازش اصلا جای تعجب نداره، چون فرشته س.
یه دختر شوخ طبع و صد البته تفنگ دار که همه نمایه ها رو تا الان اباد کرده.