ولی اگر کسی بیشازحد غرق درد، خواستهها و مشکلات خودش باشد، خودمحوریاش مثل یک قفل روی ذهنش مینشیند. نتیجه این میشود که دیگر نمیتواند بفهمد بقیه چه احساسی دارند یا چه نیازهایی دارند.
حتی اگر همین فرد ظاهراً در شرایط خوبی باشد و مثلاً به زندگی دیگران «علاقهمند» نشان بدهد، این علاقهمندی معمولاً واقعی نیست. بیشتر شبیه یک کنجکاوی شخصی است که وانمود میکند نگرانی یا دلسوزی دارد . چون این فرد نگاهش به دیگران فقط از بیرون است — یعنی آنها را از منظر خودش میبیند، نه از درون ذهن و احساساتشان.