.YEGANEH.
مدیرتالارموسیقی+مدیرآز نویسندگان+مترجمآز
پرسنل مدیریت
مدیر رسـمی تالار
مدیر آزمایـشی تالار
ژورنالیست
رمانخـور
مقامدار آزمایشی
وقتی یک سریال جنایی را میبینم، معمولاً اولین واکنشم شبیه واکنش یک مخاطب عادی هست؛ اینکه داستان چقدر من را درگیر کرده، ریتمش خستهکننده بوده یا نه، و آیا تا قسمت بعدی کنجکاو ماندهام یا خیر.
اما در مواجهه با سریال «آنجلا دینیز: مقتول و محکوم» خیلی زود متوجه شدم که این اثر قرار نیست صرفاً با هیجان جنایی قضاوت شود. این سریال از همان ابتدا من رو به جای تماشای منفعل، به موضع تحلیل و پرسشگری هل میدهد.
برای من، دیدن این سریال فقط دنبال کردن یک پرونده قتل نیست، بلکه مواجهه با یک روایت اجتماعی و جنسیتی است که آگاهانه از قضاوتهای ساده فرار میکند.
اگر از زاویهی یک بینندهی معمولی به آن نگاه کنم، ممکن است ریتم آرامش یا نبود تعلیق پررنگ، نقطه ضعف به نظر برسد.
اما وقتی با نگاه منتقدانه به آن نزدیک میشوم، همین انتخابها تبدیل به بخشی از هویت سریال میشوند؛ انتخابهایی که نشان میدهند سازندگان بیش از سرگرمکردن، به فهمیدن اهمیت دادهاند.
در این نقد، سعی کردهام فاصلهام را با واکنشهای صرفاً احساسی حفظ کنم و «آنجلا دینیز: مقتول و محکوم» را بهعنوان یک اثر جنایی و اجتماعی بررسی کنم؛ اثری که زندگی یک زن را نه فقط بهعنوان قربانی یک جنایت، بلکه بهعنوان سوژهای درگیر با جامعه، رسانه و ساختار قدرت بازنمایی میکند.
نگاه من در این نقد، نه دفاع بیچونوچرا از سریال است و نه رد کردن آن، بلکه تلاشی است برای درک اینکه سریال چگونه روایت میکند، چه میگوید و چرا به این شکل ساخته شده است.
اما در مواجهه با سریال «آنجلا دینیز: مقتول و محکوم» خیلی زود متوجه شدم که این اثر قرار نیست صرفاً با هیجان جنایی قضاوت شود. این سریال از همان ابتدا من رو به جای تماشای منفعل، به موضع تحلیل و پرسشگری هل میدهد.
برای من، دیدن این سریال فقط دنبال کردن یک پرونده قتل نیست، بلکه مواجهه با یک روایت اجتماعی و جنسیتی است که آگاهانه از قضاوتهای ساده فرار میکند.
اگر از زاویهی یک بینندهی معمولی به آن نگاه کنم، ممکن است ریتم آرامش یا نبود تعلیق پررنگ، نقطه ضعف به نظر برسد.
اما وقتی با نگاه منتقدانه به آن نزدیک میشوم، همین انتخابها تبدیل به بخشی از هویت سریال میشوند؛ انتخابهایی که نشان میدهند سازندگان بیش از سرگرمکردن، به فهمیدن اهمیت دادهاند.
در این نقد، سعی کردهام فاصلهام را با واکنشهای صرفاً احساسی حفظ کنم و «آنجلا دینیز: مقتول و محکوم» را بهعنوان یک اثر جنایی و اجتماعی بررسی کنم؛ اثری که زندگی یک زن را نه فقط بهعنوان قربانی یک جنایت، بلکه بهعنوان سوژهای درگیر با جامعه، رسانه و ساختار قدرت بازنمایی میکند.
نگاه من در این نقد، نه دفاع بیچونوچرا از سریال است و نه رد کردن آن، بلکه تلاشی است برای درک اینکه سریال چگونه روایت میکند، چه میگوید و چرا به این شکل ساخته شده است.