درود نویسندهی عزیز
خسته نباشی
دلنوشتهت واقعاً قشنگه و من با خوندش کیف کردم، صادقه و معلومه از دل اومده. ساده ولی پر از حس، همین خودش خیلی ارزشمنده.
•عنوان
عنوان «مرثیه بیمزار» عنوانی خیلی تأثیرگذار و غمانگیزه و کاملاً با ژانر تراژدی همخوانی داره.
•دیباچه
آغاز شاعرانه و عمیق، تصویرسازی عالی و حس غم و تنهایی خوب منتقل شده.
واژههای خاص مثل «ژاد» با توضیح خیلی خوب انتخاب شدن، حس اصالت میده.
جملهی «نه از ژاد فروغ بود، نه از ژاد تیرگی؛ شاید از ژاد دم لحظهای که چراغها خاموش میشوند و هیچک.س نمیپرسد چرا.» کمی پیچیده و طولانیه، مخاطب ممکنه گم بشه.
استفاده از نقطه ویرگول و «؛» جاهایی زیاد شده و ریتم جملهها سنگین شده.
●پیشنهاد:
جملههای کوتاهتر رو بازتر کن. مثلا:
«نه از ژاد فروغ بود، نه از ژاد تیرگی. شاید از دم لحظهای که چراغها خاموش میشوند و هیچکس نمیپرسد چرا.»
«نه برای تسلیست، نه برای امید. شاید برای آنهاییست که در دلشان صدایی هست که هرگز شنیده نمیشود.»
• خلاصه
و اینکه من یادم نمیاد خلاصه دیده باشم توی دلنوشته

جمله «در هر گفته، تکهای از یک زندگیِ نانوشته را خواهی دید؛ نه به ترتیب، نه با منطق، بلکه با احساسی که مثل بوی خاک بارانخورده، ناگهان به جانت مینشیند.»
کمی سنگین و طولانیه، ریتم لحن رو کمی کند میکنه.
واژههای «خواهی دید»، «به جانت مینشیند» کمی محاورهای و مستقیم هستند، که با فضای کاملاً شاعرانه و تراژیک متن کمی تضاد ایجاد میکنه.
•ژانر
تراژدی رعایت شده، تمام متن دلنوشته پر از حس فقدان، تنهایی و پوچی است.
•لحن
لحن تراژیک خیلی خوب حفظ شده.
استفاده از «او»، «هیچک.س» و ضمیرهای گنگ باعث حس تنهایی عمیق شده.
اشکال ریزی که داره:
گاهی تکرار «هیچک.س» و «بیآنکه» زیاد شده و ریتم خواندن کند میشه.
بعضی واژهها خیلی سنگینه که ممکنه خوانندهی عادی رو از جریان متن جدا کنه.
•ساختمان جملات و انسجام
ساختار متن کاملاً موازی با تراژدی است.
جملهها کوتاه و بلند مخلوط شدن و ریتم شاعرانه ایجاد کردن.
اشکالی که داره:
گاهی جملات طولانی و تو در تو هستند. مثلاً:
«او با خاطراتی زندگی میکرد که مال خودش نبودند. هر تصویر، مثل لباسی بود که تنش نمیرفت. اما میپوشیدشان، چون برهنگیاش را کسی نباید میدید.»
این سه جمله پشت سر هم، باعث کندی ریتم میشه.
پیشنهاد میدم:
میشه جمله دوم و سوم رو کوتاه کرد، یا یک جمله جدید اضافه کرد تا نفس بگیره.
•استفاده از آرایهها و واژگان
تشبیهات مثل «خوابهایش، هیچک.س بیدار نمیشد» و «هر واژه، مثل قطرهای از خونِ خاطره بود» عالیه و تصویری و شاعرانه هست.
واژهها دقیق و سنگین هستند، هماهنگ با لحن تراژدی.
اشکالی که داره:
بعضی تشبیهات خیلی طولانی و پیچیده هستن. مثال: «او در میان این دو زمان، مثل نخِ پارهای آویزان بود. و آویزان بودن، دردناکتر از افتادن بود.»
دو جمله خوبه، ولی میشه با ریتم بهتر نوشت: «میان این دو زمان، مثل نخ پارهای آویزان بود؛ دردناکتر از افتادن.»
پیشنهاد میدم:
تکرارهای مشابه در بخشهای مختلف رو کم کنی تا حس تازه بودن حفظ بشه.
•اصول نگارشی
بعضی جملات خیلی طولانی و نیازمند جدا شدن با نقطه یا ویرگول هستن.
•سخن آخر منتقد
دوست عزیزم، واقعاً متن تو حس عمیق و تراژدی فوقالعادهای داره و تصویر ذهنی قوی ایجاد میکنه. اما چند پیشنهادی که دادم میتونه متن رو حتی روانتر و تاثیرگذارتر کنه ولی در کل حس و حال اثر خیلی زیبا و شاعرانه بود.
موفق باشی دوست خوبم


️