عشق واقعی، نه یک احساس زودگذر و پرشور، بلکه تصمیمی عمیق و آگاهانه است برای ماندن، درک کردن و پذیرفتن. این نوع عشق در اوج تفاهمها فریاد نمیزند، بلکه در دلِ سوءتفاهمها به آرامی زمزمه میکند: «من هستم».
عشق حقیقی آن پناهگاهی است که هر دو نفر میتوانند خود واقعی و بدون نقابشان باشند. جایی که ضعفها محکوم نمیشوند، بلکه با مهربانی حمایت میگردند. عشقِ راستین، شریک شدن در سکوت است؛ زمانی که نیازی به کلمات نیست و چشمها ترجمان تمام احوالات دروناند. این همان سکوت پر معناست است که آرامشبخشتر از هر هیاهویی است.
این نوع دلبستگی، فرد مقابل را زندانی نمیکند، بلکه به او بال پرواز میدهد و با افتخار تماشایش میکند که چگونه رشد میکند و به بالاترین قلههای وجودیاش میرسد. عشق واقعی به معنای آینه بودن است؛ آینهای که خوبیهای تو را بزرگنمایی میکند و نقصهایت را با عطوفت میپوشاند.
(:
در مذهب عشق، جز به وفا سجده روا نیست،
این کعبه، که ما ساختیم، حاجت به بنا نیست.
معشوق اگر یار شود، از جان و جهان شاد،
دلتنگ نماند، که در این حال، خطا نیست.
عشقِ حقیقی**، چشمهایست زلال و بیآلایش،
که در کویر خشک دل، او جز به صفا نیست.
آن کس که تو را در غم و اندوه رها کرد،
از وادی ما دور، که در جمع ما، جا نیست.
بنشین و ببین، در دل این قصه پرشور،
جز صبر و قرار و مهر، در آیین ما نیست.