محفل ادبی [ ملت عشق ]

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع -Taraneh
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پلک بر پلک می‌فشاری و می‌دانی آنچه تمام می‌شود، تویی و نه اَندوه.



-علیرضا روشن
 
«هیچ‌کس نمی‌تواند پی ببرد. هیچ‌کس باور نخواهد کرد. به کسی که دست‌اش از همه جا کوتاه بشود می‌گویند: برو سرت را بگذار بمیر. اما وقتی که مرگ هم آدم را نمی‌خواهد، وقتی که مرگ هم پشت‌اش را به آدم می‌کند، مرگی که نمی‌آید و نمی‌خواهد بیاید! همه از مرگ می‌ترسند، من از زندگی سمج خودم.»



-صادق هدایت | زنده به گور
 
دنیای عزیز، دارم می‌روم چون خسته شده‌ام. گمان کنم به اندازه کافی عمر کرده‌ام. تو را با نگرانی‌هایت در این فاضلاب شیرین تنها می‌گذارم. خوش بگذرد.



-نامه‌ی خودکشی جورج سندرز | ۲۵ آوریل ۱۹۷۲
 
هیچ کدام از ما دیگر در کار و زندگی و غیره تنها نیست. هر کدام از ما کسی را دارد که فقط با او معنای همراهی را درک می کند.



-نامه آلبر کامو به ماریا کاسارس | ۲۳ فوریه ۱۹۵۰
 
«در این بازیگرخانه‌ی بزرگ دنیا هر کسی یک جور بازی می‌کند تا هنگام مرگ‌اش برسد.»



-صادق هدایت | زنده به گور
 
در غیاب تو درِ دنیا را به روی خود بسته‌ام. یعنی من عملا نبسته‌ام، خودش بسته شده است. دنیایی که تو در آن نیستی، می‌خواهم اصلا نباشد‌... مرا بگو که اینقدر خرم و نمی‌فهمم که نوشتن این مطالب خیال تو را ناراحت می‌کند. اصلا مرده‌شور مرا ببرد که به قد و قواره زندگی تو تراشیده نشده‌ام.



-نامه جلال آل احمد به سیمین دانشور، ۱۲ دی ماه ۱۳۳۱
 
خوب نیستم، با تلاشی که الان می‌کنم که به زندگی بچسبم، می‌تونستم اهرام مصر را بسازم!

-کافکا
 
از اوضاع حقیر خواسته باشید با همان کثافت و بی‌تکلیفی قدیم می‌گذرد، با این فرق که چند ساعت هم به بیکاری اداری اضافه شده‌است. بیخود و بیجهت روزها را به شب می‌رسانیم و شکر قادر بی‌همتا را به جا می‌آوریم. فصل‌‌ها و سال‌ها می‌آیند و می‌روند و اگرچه ما با آن‌ها کاری نداریم، مثل این است که آن‌ها با ما خیلی کارها دارند!



-نامه صادق هدایت به شعید نورایی | ۱۸ مهرماه ۱۳۲۹
 
لباسی را که در نخستین دیدارمان به تن داشتی بپوش
خود را زیبا کن
بر موهایت اطلسی بزن
آن را که در نامه فرستاده بودم
و پیشانی باز و سفید و بوسه خواهت را بلند کن
امروز، نه ملال نه اندوه
امروز محبوب ناظم حکمت باید که زیبا باشد
چونان پرچم انقلاب.



-ناظم حکمت | ۴ دسامبر ۱۹۴۵
 
عقب
بالا پایین