شعر •بـَرایـــ ِآنــ دو مـُـروارید ِچِشمانَتـ•

ما گدایانیم ، سلطانان خریدار تواند
ای توانگر زین سبب چشم از گدا برداشتی؟
سیف فرغانی
 
یار ما چشمِ سیاه و لب خندان دارد
با خودش خرمنی از موی پریشان دارد
مگر این نیست که در مملکتِ ما ایران
حمل هر اسلحه‌ای ، کیفر زندان دارد !؟ :)"
 
‹ بلدم شعر دو چشمت بسرایم به دمی
معنی واژه دل بردن و بستن بلدی؟
بلدم پل بزنم از دل خود تا به دلت
پای یک شاعرِ دیوانه نشستن بلدی :)" ؟!
 
باخبر هستی نگاهم بی‌قرار چشم توست؟
عاشق دیوانه‌ات چشم‌انتظار چشم توست
اختیار قلب من دیگر ز دستم رفته‌است
از زمان دیدنت، در اختیار چشم توست :)"
 
آخرین ویرایش:
نابرابر شده این جنگ، از آن می گذرم
هر که پرسید کجا رفت؟ بگو بی خبرم!
تو و خالِ لب و ابرو و دو تا چشمِ سیاه
در مقابل، منِ بیچاره فقط یک نفرم! :)"

شاهد رحمانی
 
عقب
بالا پایین