به صرف شعر و شیرینی

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع shirin_s
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
بیچاره مهندسی که شاعر بشود
بر منحنی خنده ی تو زل زده ام
 
عشق و منطق هردو سهمی برده اند از جان من
روزها را شیخم و شب شاعر چشمان تو !
 
تو که کوتاه و طلایی بکنی موها را
منِ شاعر به چه تشبیه کنم یلدا را؟
 
تــو اذان گفتی و شیطان به هوس افتاده
که مسلمان شود و پیش رُخت سجده کند
 
از کجــــــــا آمد دوباره یک رقیب تازه هان؟!
گاو من زاییده با این مو پریشان کردنت
 
لمس تو حرام است در آیین من اما
میبوسمت این بار، تَوَکلْتُ عَلَی اللّٰه
 
پر از احساسم اما توی قلبت هیچ حسی نیست!
جوابِ "دوستت دارم" الهی، وای، مرسی نیست
 
عقب
بالا پایین