ایراندخت منتقد ادبی منتقد ادبی سوشالمدیا نویسنده نوقلـم مدیر بازنشسته برتر فصل خانم نمونه برتر سال مسئولیت پذیر برتر فصل پشتکار خوب نوشتهها نوشتهها 882 پسندها پسندها 4,171 امتیازها امتیازها 288 سکه 6,675 3/24/26 #1 «بسمه رب الجنوب» . . . با استفاده از استعداد نویسندگیتون چطور میتونین بگین « سرد بود » بدون اینکه مستقیما بگین « سرد بود »؟
«بسمه رب الجنوب» . . . با استفاده از استعداد نویسندگیتون چطور میتونین بگین « سرد بود » بدون اینکه مستقیما بگین « سرد بود »؟
آ آوین کاربر خودمانی کاربر انجمن خانم نمونه نوشتهها نوشتهها 310 پسندها پسندها 4,839 امتیازها امتیازها 238 سکه 174 3/24/26 #2 خنکا گزنده تا عمق جان میرفت و آسمان چون قلع سرد بر زمین سنگینی میکرد...
آ آوین کاربر خودمانی کاربر انجمن خانم نمونه نوشتهها نوشتهها 310 پسندها پسندها 4,839 امتیازها امتیازها 238 سکه 174 3/24/26 #3 دریغ که چشمه مهرت دیگر زلال نیست و جانم تشنه گرمای آفتاب تو بود....
blue lady مدیر بازنشسته مدیر بازنشسته پشتکار خوب مدیر رسمی خانم نمونه نوشتهها نوشتهها 1,208 پسندها پسندها 3,714 امتیازها امتیازها 328 سکه 4,931 3/24/26 #4 در وجودم هوهوی باد زمستانی آنچنان رخته کرده گویی در قلب کوچک رنجورم یخبندانی راه افتاده و تنم رمق حرکتی درمیان لرزههای بیوقفه ندارد
در وجودم هوهوی باد زمستانی آنچنان رخته کرده گویی در قلب کوچک رنجورم یخبندانی راه افتاده و تنم رمق حرکتی درمیان لرزههای بیوقفه ندارد
Seraphina♡ نویسنده نوقلـم نویسنده نوقلـم طراحی و گرافیک فعال نوشتهها نوشتهها 2,680 پسندها پسندها 6,443 امتیازها امتیازها 388 سکه 3,097 3/24/26 #5 استخوانهایم انگار دیگر عضوی از بدنم نبودند. در آن زمستان استخوان سوز، تنها یک ضربه کافی بود تا استخوانهایم پودر شوند.
استخوانهایم انگار دیگر عضوی از بدنم نبودند. در آن زمستان استخوان سوز، تنها یک ضربه کافی بود تا استخوانهایم پودر شوند.
Mayar کاربر انجمن کاربر انجمن نوشتهها نوشتهها 144 پسندها پسندها 1,703 امتیازها امتیازها 183 سکه 1,750 3/24/26 #6 در سکوت هوا، نفسها کوتاه و از میان لبها چون مهی نازک بیرون میآمد. پوست زیر لمس تیز باد، جمع میشد و تن بیاختیار اندکی میلرزید. جهان انگار شیشهای شده بود؛ کدر، سخت، و بیرحمانه بیدار.
در سکوت هوا، نفسها کوتاه و از میان لبها چون مهی نازک بیرون میآمد. پوست زیر لمس تیز باد، جمع میشد و تن بیاختیار اندکی میلرزید. جهان انگار شیشهای شده بود؛ کدر، سخت، و بیرحمانه بیدار.
Z A H R A کاربر حرفه ای کاربر انجمن با پشتکار عالی خانم نمونه رتبه دوم مسابقات vip ویژه پشتکار خیلی خوب حرفه ای فعال پشتکار خوب نوشتهها نوشتهها 6,063 پسندها پسندها 27,171 امتیازها امتیازها 958 سکه 280 3/24/26 #7 درونم زمستانی بود که مرا به لرزه درمیآورد...
قُقنــوس مدیر نقد ادبیات پرسنل مدیریت مدیر رسـمی تالار منتقد منتقد ادبی ناظر ارشد آثار نویسنده نوقلـم فرشته زمینی خانم نمونه مدال فرشته زمینی برتر فصل برتر فصل پشتکار خیلی خوب vip پشتکار خوب نوشتهها نوشتهها 1,080 پسندها پسندها 5,456 امتیازها امتیازها 388 سکه 3,023 3/24/26 #8 نسیم بیجانی از میانِ بوتههای خسته میگذشت و بر گونهها نوکِ نقرهای خود را مینشاند؛ انگار که هوا در تمنّای گرمایی گمشده، آه میکشید. « نوک نقرهای توی ادبیات کنایه از سرمای شدیده »
نسیم بیجانی از میانِ بوتههای خسته میگذشت و بر گونهها نوکِ نقرهای خود را مینشاند؛ انگار که هوا در تمنّای گرمایی گمشده، آه میکشید. « نوک نقرهای توی ادبیات کنایه از سرمای شدیده »
والِ خسته! کاربر انجمن کاربر انجمن وفاداری رتبه اول مسابقات نوشتهها نوشتهها 192 پسندها پسندها 1,654 امتیازها امتیازها 183 سکه 1,848 3/24/26 #9 یخ کرده بودم مختصر و مفید
FOROZESHFOROZESH عضو تأیید شده است. کاربر ویژه کاربر انجمن برتر فصل وفاداری فعال مدیر رسمی رتبه دوم مسابقات آقای نمونه پشتکار خوب حمایت نوشتهها نوشتهها 2,202 پسندها پسندها 19,670 امتیازها امتیازها 763 سکه 32,702 3/24/26 #10 روز، شکننده و گزنده به نظر میرسید!