همگانی گپ و گفت با طعم کتاب| انجمن شاعران مرده

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع ایراندخت
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
7np5_laie_100 هنوز کتاب رو تموم نکردم، فقط می‌خوام نظرم رو راجع به بعضی شخصیت‌ها بگم؛
به نظرم حرفای آدمی مثل آقای کیتینگ، مثل یک شمشیر دو لبه‌‌اس! یعنی یا در نهایت این ماجرا برای پسرها یه فرصت و موفقیتی در زندگی میشه، و یا سببه آسیب بهشون

از این لحاظ که کتاب شخصیت‌های متنوع داره هم خیلی واقع بینانه‌اس! ما توی اطراف خودمون هم نگاه کنیم همینجور افراد رو می‌بینیم و یا حتی خودمون جزوشونیم؛
نولان که یه آدم کاملا تاثیرناپذیر به نظر میاد و کسی که تو با پیش‌زمینه شناختی که ازش داری تقریبا می‌تونی عکس‌العمل‌هاشو پیش‌بینی کنی،

تاد که انگار آسیب درونی دیده و یه‌جور به خودتحقیری و منزوی بودن خودش عادت کرده،
نیل که توانایی‌های خودش رو بروز میده و چیزی که از خودش می‌خواد رو درک می‌کنه،
چارلی دالتون^^ یک بی‌پروای تاحدی لجباز(داخل پرانتز بگم


یا حتی کسی مثل ناکس که به نظرم قدر خودش رو نمی‌دونه و لیاقتش رو در چیزی می‌بینه که از فرد مورد ستایشش بهش برسه.

و در آخر، امیدوارم شمشیر دولبه آقای کیتینگ خوب عمل کنه=)

پ.ن: واقعا دوست دارم رفیق‌هایی با شخصیت نیل دور و برم باشه^-^
تا به اینجا هنوز بچه‌ها متوجه نشدن ولی آقای کیتینگ خیلی روشون تأثیر گذاشته.
مثلا نیل در مقابل این که خونوادش تحمیل کردن پزشک بشه الان خیلی جدی داره روی بازیگر شدن فکر میکنه. 7np5_laie_100
 
تا به اینجا هنوز بچه‌ها متوجه نشدن ولی آقای کیتینگ خیلی روشون تأثیر گذاشته.
مثلا نیل در مقابل این که خونوادش تحمیل کردن پزشک بشه الان خیلی جدی داره روی بازیگر شدن فکر میکنه. 7np5_laie_100
همینطوره
حتی روی تاد اندرسون که زیاد با کسی ارتباط نمی‌گرفت
 
کاش مثل آقای کیتینگ توی زندگی ما هم بود
 
کتاب قشنگی بود...یه جاهایی ولی انقدر دیالوگ محور می‌شد که به نظرم بیشتر برای فیلم‌نامه(یا نمایش‌نامه) مناسب باشه!
به هر حال، از وسطای کتاب فکر می‌کردم آقای کیتینگ و یا نیل پری شخصیت اصلی باشن. اما در آخر نظرم عوض شد و تاد اندرسون بود، کسی که در آخر می‌تونست بگه چیزهای کمتری رو از دست داده و یا حتی چیزی هم به دست آورده=)
این ماجرا ،برای اون شخصیت‌ها، از زاویه دید هر کدومشون متفاوت بیان میشه!

از نظر کامرون شاید مقصر آقای کیتینگ بود که اون طور اونها رو به دردسر انداخت،
از نظر نیل غمگین بود چون تلاشش بیهوده دیده می‌شد،
از نظر میکس و پیتس یه شکست بود که منجر به از دست دادن دوستشون شد و در آخر شاید حتی به نظرشون چیزی هم به دست نیاوردن!
آقای کیتینگ هم در انتها شاید فقط غمی از حسرت....
از نظر ناکس شاید یک موهبتِ تلخ بود که هم درد بود هم درمان=)
و از نظر تاد، یک تجربه بود...
شاید اگر ما خودمون در نقش تماشاگران این داستان بودیم، این رو یک فاجعه می‌دیدیم.
 
آخرین ویرایش:
من تو ده دوازده سالگی یه آقای کیتینگ داشتم. معلم نقاشی کلاس تابستونی بود. توی یه شهر کوچیک، سر یه کلاس سه ماهه ی تقریبا رایگان، به جای این که بگه چطور درخت و گل بکشیم جلسه ی اول گفت فقط خط صاف بکشید. جلسه ی بعد گفت خط خطی کنید و از توش شکل پیدا کنید. در کنار اصولی مثل پرسپکتیو، از حس و معنای رنگ ها می گفت. می‌گفت وقتی موی یه دختر رو نقاشی می‌کنی حرکت دستت باید فرق داشته باشه با وقتی یه چوب رو می‌کشی. ما که سر کلاسش بودیم قرار نبود با اون دوره ی سه ماهه نقاش بشیم ولی یادمیگرفتیم برداشت و نگاه خودمون رو به هنر داشته باشیم و گاهی حرف هایی که نمیتونن به زبون بیان رو با رنگ ها بریزیم روی کاغذ. نمی دونم الان کجاست و چیکار میکنه. ولی زمان های زیادی بوده که به خاطر استفاده از چیزهایی که ازش یادگرفتم تونستم راحت تر ادامه بدم.
 
عقب
بالا پایین