همگانی نگاه من

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع :)MAHAK
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
همه مان یک جوریم؛
روزی، جایی، کسی را
گم می کنیم لای دفتر خاطرات مان!
بعدش؛
همه ی عمر، دنبالش می گردیم!

حمیده_عسکری
 
برای ابرها
دلبری از باران
خنده دار می آید.

حمیده_عسکری
 
‏سلام بر آنان که زندگی مجبورمان کرد بی‌ آن‌ها روزگار بگذرانیم،
حال‌ آن‌که آن‌ها‌ در قلب‌مان، زیباترین داستان‌ها بودند.
محمود_درویش
 
عبور باید کرد
و هم‌نوردِ افق‌های دور باید شد ...

سهراب_سپهری
 
زمان بی کرانه را
تو با شمار گام عمر ما مسنج
به پای او دمی‌ست این درنگ درد و رنج
به سانِ رود
که در نشیب دره سر به سنگ می زند
رونده باش

امید هیچ معجزی ز مرده نیست
زنده باش ...

هوشنگ_ابتهاج
 
و در آن‌ سوی نگاه
چیزی را می‌بینم
چیزی را می‌جویم .

سهراب_سپهری
 
‏به من بگو
فراموشی را کجا می‌فروشند؟
و کجا می‌توانم رخسار پیشین خود را بیابم؟
و چگونه می‌توانم به خود بازگردم؟
 
طبیعت بی جان...
دسته ی کاغذ
بر میز
در
نخستین نگاهِ آفتاب
کتابی مبهم و
سیگاری خاکسترشده کنارِ فنجانِ چایِ از یاد رفته
بحثی ممنوع
در ذهن
احمد_شاملو
 
عاقبت بند سفر پایم بست
می‌روم خنده به لب‚ خونین دل
می‌روم از دل من دست بدار
ای امید عبث بی حاصل !...

فروغ_فرخزاد
 
شما را به تو
و تو را به هیچ بدل می کنند.

.چقدر این جمله جای تفکر دارد.
 
عقب
بالا پایین