همگانی نگاه من

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع جهنم
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
یک عمر باید بگذرد
تا بفهمی بیشتر غصه هایی که خوردی؛
نه خوردنی بود؛ نه پوشیدنی
فقط دور ریختنی بود
 
آنکه از جان دوست تر می دارمش، با زبان تلخ می آزارمش...

هوشنگ_ابتهاج
 
خون می‌چکد از دیده،
درین کنج صبوری . .
این صبر که من می‌کنم
افشردنِ جان است! )

-هوشنگ ابتهاج
 
یه روزی استاد شهریار رفته بودن توی محفلی داشتن شعر میخوندن بعد از اتمام شعر یه دختری میرن و به استاد میگن چقدر غزلتون زیبا بود و کلی تعریف و تمجید استاد شهریار به دختره میگه اسم شما چیه دختره میگه غزل استاد هم بداهه میگه
"غزلم خواند غزالی وحشی، چه خوش است با غزلی صید غزالی کردم"
 
تنهاییَم بویِ آغوشِ توئه،
هر جا برم، ردِ تو با منه.
می‌خندم اما تهِ خنده‌هام،
یه دردِ پنهونه، شبیهِ غمِ من...» 🥲
 
-چنان شکسته شدم در غمت که بی اغراق
به چشمِ 'آینه' هم آشنا نمی‌آیم...!🪞🌱":)
- حضرت_مولانا
 
دَرمن‌انگار‌کسی‌در‌پیِ‌انکارِ‌من‌است
یک‌نفر‌مثل‌خودم، تشنه‌ی‌دیدارِ‌من‌است.

-به‌قولِ‌شاعـــر
 
گاهی دِلَم می‌خواهد
از هَمه‌یِ دنیا فاصِله بگیرم؛
نه قَهر…
آرامشی که سال‌هاست جایش خالی‌ست
 
سی و شش درصد چشمان تو جنسش عسل است،
مابقی قهوه و فنجان و نوشیدنی و غزل است:)
 
عقب
بالا پایین