همگانی نگاه من

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع جهنم
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
کاغذ و مداد را برداشتم، می‌خواهم بنویسم، نمی‌دانم چه؟ یا اینکه مطلبی ندارم و یا از بس که زیاد است نمی‌توانم بنویسم. اینهم خودش بدبختی است.

#زنده_بگور
#صادق_هدایت
 
"روی زمین هیچ‌چیز پایدار نیست. زندگی مانند شراره‌ای است که از اصطکاک چوب پیدا شده، زمانی روشن می‌شود و دوباره خاموش می‌گردد. ولی ما نمی‌دانیم از کجا آمده و به کجا خواهد رفت."


آخرین_لبخند
 
این ورق های بدجنس که با آنها فال گرفتم، این ورقهای دروغگو که مرا گول زدند، آنجا در کشو میزم است، خنده‌دارتر از همه آن است که هنوز هم با آنها فال می‌گیرم!
چه می‌شود کرد؟ سرنوشت پُر زور تَر از من است.

📜زنده_بگور
 
من از ميان همه‌ی شما
منتظر کسی بودم ... که نيامد!
به گمانم دريا
چشمی برای گريستن نداشت
ورنه آن پرنده‌ی بی‌جُفت
به جای نَم‌نَمِ يکی قطره‌ی باران
چشمْ به راهِ دو ديده‌ی من
از دريا نمی‌گريخت.
 
عقب
بالا پایین