همگانی نگاه من

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع :)MAHAK
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
در کوچه ای وارد شدم،
پیری از کوچه آمد،
پیرگفت : نرو، بن بست است
گوش نکردم و رفتم،
بن بست بود برگشتم؛
سرکوچه که رسیدم،
پیر شده بودم!
قدر تجربه های بزرگترها را بدانیم.
 
شب و روزت همه بيدار
كه آيد شايد
كور شد ديده بر اين
كوره ره شايدها
شايد اي دل
كه مسيحا نفست
آمد و رفت
باختي هستي خود
بر سر مي‌آيدها.

حسين_پناهي
 
درست یادم نیست ولی به گمانم در یک فرودگاه
سکتة قلبی کردم! لحظة مرگ را خوب به یاد دارم
که دو نفر مرا گرفتند و با شمارش برای هماهنگی،
در چاه سیاهی بی‌انتها پرت کردند
که هنوز در حال سقوطم!

📖کابوس‌های_روسی
حسین پناهی
 
زندگی نمایشی است که
هیچ تمرینی برای آن وجود ندارد
پس آواز بخوان
اشک بریز‌، بخند
و با تمام وجود زندگی کن
قبل ازینکه نمایش تو
بدون هیچ تشویقی به پایان برسد 🩷
 
بارانی نبارید و سد ها خشک شد؛
شاید مادری برای فرزند گم شده اش دعا کرده بود..
 
اروین دیالوم یه حرف قشنگی داره که: تو مسئول اتفاقاتی هستی که در زندگی ات می افتد. همانطور که خودت میدانی، این رفتار توست که تو را به این روز دراورده است: اگر میبینی که در راستای بهترین تمایلات و علاقه هایت نیست و چیزی نیست که میخواهی؛ پس لعنتی تغییر کن.
 
«کافی است به طبیعت نگاه کنیم
تا بفهمیم که زندگی چیز ساده‌یی‌ست
و باید برگردیم به نقطۀ شروع!
نقطه‌ای که شما از همانجا، راه را غلط انتخاب کرده‌یید!
باید برگردیم به اصول بنیادی زندگی!
بدون کثیف کردن آب!
آخر این چه دنیایی‌ست،
که باید یک دیوانه به شما بگوید خجالت بکشید؟»
حسین_پناهی
 
این درد‌ها را نمی‌توان به کسی اظهار کرد، چون عموما عادت دارند که این دردهای باور نکردنی را جزو اتفاقات و پیش‌آمد‌های نادر و عجیب بشمارند.

بوف کور - صادق هدایت
 
میلیون ها سال پا برهنه راه رفتم !
دور میزدم ،مثل الاغ های خرمن کوب!
سنگ و خار و تیغ،به گرد طاقتم نمیرسد!
تحمل کردم!آنچنان که اگر کسی میخواست بداند
که در کجای دایره ی چرخش هایم هستم ،
کافی بود رد خون آلود پاهایم را دنبال کند!>

حسین_پناهی
 
"بہ ھر فصلے غمے،
هر صفحہ اے انبوه اندوهے
وطن جان خستہ ام ،
پایان خوب داستانت کو؟"
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: !!AMIN!!
عقب
بالا پایین