همگانی نگاه من

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع :)MAHAK
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
دلم می‌ خواهد چنان بنوشمت که در استخوانم حل شوی!
 
رنجی که به کلام نیاید ، در بدن ساکن می‌شود .
 
نمیدونما ؛
ولی می‌تونست بهتر پیش بره :)).
 
مطمئنم توام بهم فکر میکنی
شبا گاهی !
 
زنده بودن با زندگی کردن فرق دارد ، هرکس این را
خوب می‌داند . . 🙂❤️‍🩹
 
نه کاکتوسا یهو خشک می‌شن ، نه آدما یهو می‌رن !
فقط چون حواس‌مون بهشون نیست ، فکر می‌کنیم یک‌دفعه اتفاق افتادن .
 
بیا مانند قو به هم وفادار باشیم .
 
ولی این دیالوگِ خسرو شکیبایی :
‹ ای کاش یاد بگیریم ، واسه خالی کردن خودمون کسی رو لبریز نکنیم :)! ›
 
پرسیدم بهار چیست؟ گفت، امیدواری دانه‌ای در دل ِخاک سرما زده، شوق عشقی در جان خسته‌ی آدمیزادی.
 
زندگی چیست؟ جز همین دردهای عمیق .
 
عقب
بالا پایین