#۵
اما در عین حال نوید پایان یک فصل و آغاز فصل تازهای بود.
بعد سی سال انتظار... .
هر دوی ما یا هر دو نفرمان
اینجا به جای نقطه به دو نقطه نیازه
«مسافران گرامی، به تهران خوش آمدید. لطفاً تا ایست کامل هواپیما در صندلی خود بمانید و از خروج عجولانه پرهیز کنید. از سفر با ما سپاسگزاریم و آرزوی اقامتی خوش برای شما در تهران داریم.»
گوشیام
باید معیار باشه:
شخصیاش
گوشی را به چانهام تکیه دادم، پوزخندم عمق گرفت.
جا کرده بودم درست نیست. جا داده بودم.
همراهیمان
کرده بود.
این هم معیار نیست:
دودیام
جایگزین: از دستم
انتظار تشکر نداشت اما من همزمان با مرتب کردن شالم، سرد گفتم:
همزمان سر هم نیست
وقتی دو نقطه داریم اینتر نمیخواد
علیرغم لحن سردم، لبخند متینی زد و بیآنکه نگاهم کند، سمت ماشین خارجی مشکی رنگی راه افتاد.
فعل و اجزای جمله جا به جا شده
اضافه کردن یه قید بهترش میکنه:اما نوید پایان یک فصل و آغاز فصل تازهای بود.
اما در عین حال نوید پایان یک فصل و آغاز فصل تازهای بود.
بخار گرفتهیسرم را از پنجرهی بخارگرفتهی هواپیما جدا کردم
اینجابالاخره اینجا بودم.
اینجا چون فعل نداره بهتره سه نقطه بذارید.بعد سی سال انتظار.
بعد سی سال انتظار... .
کشیده بودم.سالها برای رسیدن به این دیار زحمت کشیدهبودم.
اما من اینجا بودم تا به هر دوی ما ثابت کنم: من هرگز، در این دریای بیرحم غرق نمیشوم.اما من اینجا بودم تا به هردویمان ثابت کنم. من هرگز، در این دریای بیرحم غرق نمیشوم.
هر دوی ما یا هر دو نفرمان
اینجا به جای نقطه به دو نقطه نیازه
کرده فعل کاملی نیست: کرده است.من دختری بودم که از شهری چون اهواز عبور کرده.
یاد گرفته بودم ازمن یاد گرفتهبودم از خورشیدی که صورتم
ترک خوردهل*بهای ترکخورده و لبخندی
از غباری که گلویم را پر میکرد و نفسم را میبرید. از تمام «دست بکش! از پسش برنمیای!»ها... . از تمام محدودیتهایی که از کودکی، چون زنجیری دورپایم پیچیده بودند و سعی داشتند مرا از رسیدن به اینجا و امروز باز دارند.از غباری که گلویم را پر میکرد و نفسم را میبرید؛ از تمام «دست بکش! از پسش برنمیای!»ها؛ از تمام محدودیتهایی که از کودکی، چون زنجیری دورپایم پیچیده بودند و سعی داشتند مرا از رسیدن به اینجا و امروز باز دارند.
همانطورهمانطور که از اهواز گذر کرده بودم، از تهران هم گذر میکردم
صدای مهماندار از بلندگو پخش شد و رشتهی افکارم را پاره کرد.صدای مهماندار از بلندگو پخش شد و رشتهی افکارم را پاره کرد.
- مسافران گرامی، به تهران خوش آمدید. لطفاً تا ایست کامل هواپیما در صندلی خود بمانید و از خروج عجولانه پرهیز کنید. از سفر با ما سپاسگزاریم و آرزوی اقامتی خوش برای شما در تهران داریم.
«مسافران گرامی، به تهران خوش آمدید. لطفاً تا ایست کامل هواپیما در صندلی خود بمانید و از خروج عجولانه پرهیز کنید. از سفر با ما سپاسگزاریم و آرزوی اقامتی خوش برای شما در تهران داریم.»
گوشیم محاورهای هستش و رمان شما معیارهآنتن گوشیم را چک کردم.
گوشیام
سر ریزپیامها رگباری سرریز شدند. اما بیاعتنا به همهشان، تنها نام «افشار» را چک کردم.
اینم همینطور عزیزرانندهی شخصیش را فرستاده بود دنبالم.
باید معیار باشه:
شخصیاش
اینجا با واو جمله ها به هم وصل نمیشه، ویرگول لازم داره:گوشی را به چانهام تکیه دادم و پوزخندم عمق گرفت.
گوشی را به چانهام تکیه دادم، پوزخندم عمق گرفت.
این هم باید معیار بشه: زندگیامکل زندگیم را در یک چمدان و دو ساک کوچک جا کرده بودم.
جا کرده بودم درست نیست. جا داده بودم.
باهام معیار نیست میکنی از با من استفاده کنیهنوز نیامده با به رخ کشیدن سرمای هوایش باهام اعلان جنگ کرده بود.
شدم و کردم مناسب ترهسرویس بهداشتی فرودگاه شدهبودم و بارانیام را، با پالتویی بلند عوض کردهبودم.
برایم دست بلند کرد تا او را ببینم.برایم دست بلند کرد تا ببینمش. رانندهی وفادارِ افشار که در سفر افشار به اهواز هم همراهیمان کردهبود.
همراهیمان
کرده بود.
جابهجاعینک دودیم را جابجا کردم و بالای شالم فرستاد
این هم معیار نیست:
دودیام
«رسیدن به خیر دکتر شمس. اجازه بدین... .»- رسیدن به خیر دکتر شمس. اجازه بدین… .
"ازم" ناقصهو چمدان و ساکهایم را ازم گرفت.
جایگزین: از دستم
خونگرمزیاد هم خونگرم نیستم و سنگین و کوتاه حرف میزنم.
اینکهمگر این که طرف صحبتم افشار باشد!
بعد از اما ویرگول نیاز نداره، اما خودش جمله ها رو متصل میکنه:انتظار تشکر نداشت اما، من همزمان با مرتب کردن شالم، سرد گفتم:
انتظار تشکر نداشت اما من همزمان با مرتب کردن شالم، سرد گفتم:
همزمان سر هم نیست
انتظار تشکر نداشت اما، من همزمان با مرتب کردن شالم، سرد گفتم: «نیازی نبود این همه راه بیایین. تاکسی میگرفتم.»انتظار تشکر نداشت اما، من همزمان با مرتب کردن شالم، سرد گفتم:
- نیازی نبود اینهمه راه بیایین. تاکسی میگرفتم.
وقتی دو نقطه داریم اینتر نمیخواد
بیآنکهعلیرغم لحن سردم، لبخند متینی زد و بی آن که نگاهم کند، راه افتاد سمت ماشین خارجی مشکیرنگی.
علیرغم لحن سردم، لبخند متینی زد و بیآنکه نگاهم کند، سمت ماشین خارجی مشکی رنگی راه افتاد.
فعل و اجزای جمله جا به جا شده
«نفرمایین. وظیفه هست.»- نفرمایین. وظیفه هست.