نظارت همراه «رمان جمر| ناظر: shirin.s»

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع serena
  • تاریخ شروع تاریخ شروع

اما نوید پایان یک فصل و آغاز فصل تازه‌ای بود.
اضافه کردن یه قید بهترش میکنه:
اما در عین حال نوید پایان یک فصل و آغاز فصل تازه‌ای بود.
سرم را از پنجره‌ی بخارگرفته‌ی هواپیما جدا کردم
بخار گرفته‌ی
بالاخره اینجا بودم.
این‌جا
بعد سی سال انتظار.
این‌جا چون فعل نداره بهتره سه نقطه بذارید.
بعد سی سال انتظار... .
سال‌ها برای رسیدن به این دیار زحمت کشیده‌بودم.
کشیده بودم.
اما من این‌جا بودم تا به هردویمان ثابت کنم. من هرگز، در این دریای بی‌رحم غرق نمی‌شوم.
اما من این‌جا بودم تا به هر دوی ما ثابت کنم: من هرگز، در این دریای بی‌رحم غرق نمی‌شوم.
هر دوی ما یا هر دو نفرمان
این‌جا به جای نقطه به دو نقطه نیازه
من دختری بودم که از شهری چون اهواز عبور کرده‌.
کرده‌ فعل کاملی نیست: کرده‌ است.
من یاد گرفته‌بودم از خورشیدی‌ که صورتم
یاد گرفته بودم از
ل*ب‌های ترک‌خورده و لبخندی
ترک خورده
از غباری که گلویم را پر می‌کرد و نفسم را می‌برید؛ از تمام «دست بکش! از پسش برنمیای!»ها؛ از تمام محدودیت‌هایی که از کودکی، چون زنجیری دورپایم پیچیده‌ بودند و سعی داشتند مرا از رسیدن به اینجا و امروز باز دارند.
از غباری که گلویم را پر می‌کرد و نفسم را می‌برید. از تمام «دست بکش! از پسش برنمیای!»ها... ‌. از تمام محدودیت‌هایی که از کودکی، چون زنجیری دورپایم پیچیده‌ بودند و سعی داشتند مرا از رسیدن به این‌جا و امروز باز دارند.

همانطور که از اهواز گذر کرده‌ بودم، از تهران هم گذر می‌کردم
همان‌طور
صدای مهماندار از بلندگو پخش شد و رشته‌ی افکارم را پاره کرد.
- مسافران گرامی، به تهران خوش آمدید. لطفاً تا ایست کامل هواپیما در صندلی خود بمانید و از خروج عجولانه پرهیز کنید. از سفر با ما سپاسگزاریم و آرزوی اقامتی خوش برای شما در تهران داریم.
صدای مهماندار از بلندگو پخش شد و رشته‌ی افکارم را پاره کرد.
«مسافران گرامی، به تهران خوش آمدید. لطفاً تا ایست کامل هواپیما در صندلی خود بمانید و از خروج عجولانه پرهیز کنید. از سفر با ما سپاسگزاریم و آرزوی اقامتی خوش برای شما در تهران داریم.»
آنتن گوشیم را چک کردم.
گوشیم محاوره‌ای هستش و رمان شما معیاره
گوشی‌ام
پیام‌ها رگباری سرریز شدند. اما بی‌اعتنا به همه‌شان، تنها نام «افشار» را چک کردم.
سر ریز
راننده‌ی شخصیش را فرستاده‌ بود دنبالم.
اینم همین‌طور عزیز
باید معیار باشه:
شخصی‌اش
گوشی را به چانه‌ام تکیه دادم و پوزخندم عمق گرفت.
این‌جا با واو جمله ها به هم وصل نمیشه، ویرگول لازم داره:
گوشی را به چانه‌ام تکیه دادم، پوزخندم عمق گرفت.
کل زندگیم را در یک چمدان و دو ساک کوچک جا کرده‌ بودم.
این هم باید معیار بشه: زندگی‌ام
جا کرده بودم درست نیست. جا داده بودم.
هنوز نیامده با به رخ کشیدن سرمای هوایش باهام اعلان جنگ کرده‌ بود.
باهام معیار نیست می‌کنی از با من استفاده کنی
سرویس بهداشتی فرودگاه شده‌بودم و بارانی‌ام را، با پالتویی بلند عوض کرده‌بودم.
شدم و کردم مناسب تره
برایم دست بلند کرد تا ببینمش. راننده‌ی وفادارِ افشار که در سفر افشار به اهواز هم همراهیمان کرده‌بود.
برایم دست بلند کرد تا او را ببینم.
همراهی‌مان
کرده‌ بود.

عینک دودیم را جابجا کردم و بالای شالم فرستاد
جابه‌جا
این هم معیار نیست:
دودی‌ام
- رسیدن به خیر دکتر شمس. اجازه بدین… .
«رسیدن به خیر دکتر شمس. اجازه بدین... .»
و چمدان و ساک‌هایم را ازم گرفت.
"ازم" ناقصه
جایگزین: از دستم
زیاد هم خونگرم نیستم و سنگین و کوتاه حرف می‌زنم.
خون‌گرم
مگر این که طرف صحبتم افشار باشد!
این‌که
انتظار تشکر نداشت اما، من همزمان با مرتب کردن شالم، سرد گفتم:
بعد از اما ویرگول نیاز نداره، اما خودش جمله ها رو متصل می‌کنه:
انتظار تشکر نداشت اما من هم‌زمان با مرتب کردن شالم، سرد گفتم:
همزمان سر هم نیست
انتظار تشکر نداشت اما، من همزمان با مرتب کردن شالم، سرد گفتم:
- نیازی نبود این‌همه راه بیایین. تاکسی می‌گرفتم.
انتظار تشکر نداشت اما، من همزمان با مرتب کردن شالم، سرد گفتم: «نیازی نبود این‌ همه راه بیایین. تاکسی می‌گرفتم.»
وقتی دو نقطه داریم اینتر نمی‌خواد

علی‌رغم لحن سردم، لبخند متینی زد و بی آن که نگاهم کند، راه افتاد سمت ماشین خارجی مشکی‌رنگی.
بی‌آنکه
علی‌رغم لحن سردم، لبخند متینی زد و بی‌آنکه نگاهم کند، سمت ماشین خارجی مشکی‌ رنگی راه افتاد.


فعل و اجزای جمله جا به جا شده
- نفرمایین. وظیفه‌ هست.
«نفرمایین. وظیفه‌ هست.»
 

سلام عزیزم
وسایلم را در صندوق عقب جا کرد و حتی در پشتی ماشین را در کمال احترام برایم گشود.
کرد اینجا فعل مناسبی نیست از جا داد باید استفاده بشه. "در پشتی ماشین" درسته اما موقع خوندن خطا ایجاد میکنه پس بهتره درب پشتی ماشین نوشته بشه
طمأنینه
بوی ادکلن تند افشار، حتی در نبودش هم در فضای چرم‌پوش ماشین گران پیچیده‌ بود.

ماشین گران ناقصه زیبا ماشین گرانش یا ماشین گران قیمتش  مناسبه
هوا مرطوب بود و انگار می‌خواست باران بگیرد.
ببارد فعل مناسب‌تریه
به ابر‌های گرفته زل زدم و اندیشیدم:
«آره. باید هم به حالشون گریه کنی. این‌همه سال من گریه کردم. دیگه بسه.»
اینجا فکرشه پس باید ایتالیک باشه و پرانتز نیاز نداره.
به ابر‌های گرفته زل زدم و اندیشیدم: آره. باید هم به حالشون گریه کنی. این‌ همه سال من گریه کردم. دیگه بسه.
این‌همه این همه
دستم را در جیب پالتوم فرو برده‌ بودم
پالتوم محاوره‌ایه زیبا
پالتویم
گفت:
- باید خسته باشین. رئیس گفتن مستقیم ببرمتون خونه.
گفت: «باید خسته باشین. رئیس گفتن مستقیم ببرمتون خونه.»

جایی که گفت، می گوید و... داریم و درانتها به جای نقطه، دو نقطه داره باید دیالوگ با یک فاصله باشه و گیومه دو طرف جمله
-‌ خونه یا هتل؟
-‌ خونه، براتون خونه آماده کردن.
سرد گفتم:
- این تو قرارداد نبود.
«خونه یا هتل؟»

«خونه، براتون خونه آماده کردن.»

سرد گفتم: «این تو قرارداد نبود.»

-‌ دوست ندارن کم و کسری داشته باشین. هتل پسندشون نیست واسه اقامت دائم.
«دوست ندارن کم و کسری داشته باشین. هتل واسه اقامت دائم پسندشون نیست .»
اجزای جمله جابه‌جا شده، گیومه هم گذاشته بشه

-‌ اجازه نمیدم بابتش از حقوقم کسر بشه!
-‌ کسر نمیشه. خونه متعلق به خود رئیسه. بدون چشم‌داشت و عوض در اختیار شماست.
گیومه بذارید حتما

جلل الخالق
دست و دل‌باز بودن به افشار نمی‌آمد.
دست‌و‌دل باز
گیومه به جای خط دیالوگ
نگاهی مردد و دوباره از داخل آینه‌ بهم انداخت. به سیگاری که با انگشتان کشیده‌ام میان لب‌هایم گذاشتم.
-‌ راحت باشین.
اینجا جمله‌ها کامل نیستن.
دوباره از داخل آینه‌ نگاهی بهم انداخت. نگاهش به سیگاری که با انگشتان کشیده‌ام میان لب‌هایم گذاشتم، مردد بود.
و گیومه برای دیالوگ

دستم را از پنجره بیرون فرستادم و از تضاد گرمایی که وارد ریه‌هایم می‌شد و خنکی هوایی که به دستم برخورد می‌کرد، لذت بردم.
دستم را از پنجره بیرون فرستادم. از تضاد گرمایی که وارد ریه‌هایم می‌شد و خنکی هوایی که به دستم برخورد می‌کرد، لذت بردم.
- خونه نه، مستقیم برو بیمارستان.
دوباره با همان حالت قبلی نگاهم کرد؛ اما چیزی نگفت. ادامه دادم:

-‌ وسایلم رو می‌تونین ببرین خونه. فقط لوکیشن رو بفرستین برام. دیگه لازم نیست بعد اتمام کارم دنبالم بیایین. خودم میرم.
-‌ اما رئیس فرمودن… .
-‌ شما نگران نباشین. خودم باهاشون صحبت می‌کنم.
گیومه برای دیالوگ‌ها
بین "کرد" و "اما" ویرگول نیاز نداره.
دوباره با همان حالت قبلی نگاهم کرد اما چیزی نگفت.
اینجا هم اجزای جمله جا به جا شده:
ادامه دادم: «وسایلم رو می‌تونین ببرین خونه. فقط لوکیشن رو برام بفرستین. دیگه لازم نیست بعد اتمام کارم دنبالم بیاین. خودم میرم.»
هرچقدر هم ته‌دلم از این که راننده‌ی شخصی داشته‌باشم غنج رفته‌ بود، دوست نداشتم که هنوز از راه نرسیده، افشار متوجه حرص و طمعم شود.
ته دلم
این‌که
داشته باشم

ویرگول دوم نیازی نیست. برای روون‌تر شدن جمله "که" بعد "دوست نداشتم" حذف بشه بهتره
دوست نداشتم هنوز از راه نرسیده افشار متوجه حرص و طمعم شود.

مشفق دور زد و جای خانه، راه بیمارستان را پیش گرفت.
به جای خانه
هرچند که، آوازه‌ی خوشی هم نداشت.
اینجا ویرگول نیاز نداره.

بعضی قسمت‌ها بلد شده، لطفا به حالت عادی برگرده.
موفق باشی عزیزم
 
سلام عزیزم
من این چند روز دچار مشکل شدم و کمتر میام
وقتی برگردم ویرایش می‌کنمش
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: shirin_s
سلام عزیزم
اگر ویرایش کردید به من خبر بدید.
 
  • blossom
واکنش‌ها[ی پسندها]: DOLLSIN
سلام عزیزم
هنوز انجام ندادم
حتما خبر میدم
 
  • blossom
واکنش‌ها[ی پسندها]: shirin_s
ممنون عزیزم
 
در را مجدداً برایم گشود و هم‌زمان چتر مشکی رنگ بزرگی پیش رویم گشوده‌ شد.
در را مجدداً برایم گشود و هم‌زمان، چتر مشکی‌رنگ بزرگی پیش رویم گشوده‌ شد.

باران داشت سرتاپای خودش را خیس می‌کرد؛ اما چتر را بالای سر من که حتی هنوز کامل پیاده نشده‌ بودم، گرفته‌ بود.
باران داشت سرتاپای خودش را خیس می‌کرد اما چتر را بالای سر من، که حتی هنوز کامل پیاده نشده بودم؛ گرفت.
انگار فقط خورشید و گرما نبودند که دیگر دستشان بهم نمی‌رسید.
دستشان به من نمی‌رسید.
باران هم دیگر فرصتی برای آزار دادنم نداشت. با وجود افشار و دستورات دقیقی که مشخصاً به مشفق برای خدمت به من داده‌ بود… .
با وجود افشار و دستورات دقیقی که مشخصاً به مشفق برای خدمت به من داده‌ بود، باران هم دیگر فرصتی برای آزار دادنم نداشت.
جمله‌ها جا به جا هست عزیزم
این‌بار تعارفی نکردم و اجازه دادم مشفق به همراه چتر تا ورودی کارکنان همراهیم کند.
همراهی‌ام
- ممنون.
خشک و خالی گفتم.
خشک و خالی گفتم: «ممنون.»
سرم را به آرامی بلند کردم و با نفس کوتاهی، پا به داخل ساختمان بلند گذاشتم.
جایگاه ویرگول درست نیست
سرم را به آرامی بلند کردم و با نفس کوتاهی پا به داخل ساختمان بلند گذاشتم.
یا
سرم را به آرامی بلند کردم، با نفس کوتاهی پا به داخل ساختمان بلند گذاشتم.

. با این‌که اینجا هم بیمارستان دولتی و دقیقاً هم اسم بیمارستان قبلیم در اهواز بود؛ اما بسیار شسته‌رفته‌تر و به‌روزتر از آن‌جا بود و حال‌ و هوای پایتخت را داشت.
این‌جا
قبلی‌ام
بود، بسیار

هیچ‌کس انتظارش را نداشته که همین امروز آن‌جا باشم.
نداشت
من گوش‌های تیزی داشتم، اما آن‌ها هم با وضوح عجیبی داشتند پچ می‌زدند. انگار که ترسی از شنیده‌ شدن نداشته‌ باشند.
من گوش‌های تیزی داشتم، اما آن‌ها هم با وضوح عجیبی داشتند پچ می‌زدند؛ انگار که ترسی از شنیده‌ شدن نداشته‌ باشند.

-‌ اونه؟
-‌ خودشه؟
-‌ آره فکر کنم.
«اونه؟»

«خودشه؟»

«آره فکر کنم.»

صدای پاشنه‌های بلند بوت‌هایم، باعث شد حراست سرجایش نیم‌خیز شود، اما وقتی من را شناخت، دوباره سرجایش نشست.
صدای پاشنه‌های بلند بوت‌هایم باعث شد حراست سرجایش نیم‌خیز شود. اما وقتی من را شناخت، دوباره سرجایش نشست.

همه به جز بیمار‌ها و همراهان بیمار.
همه به جز بیمارها و همراهان بیماران... .
دنبال نوار‌های رنگی روی دیوار‌ها گشتم؛ اما نیافتم. ن
گشتم اما نیافتم.
از این که همه در این‌جا مرا می‌شناختند، اما من کسی را نمی‌شناختم، خوشم نیامده‌ بود
از این‌که همه در این‌جا مرا می‌شناختند اما من کسی را نمی‌شناختم، خوشم نیامده‌ بود.

کت شلوار
- خیلی خوش اومدین دکتر شمس، سرمد هستم. معاون بیمارستان.
«خیلی خوش اومدین دکتر شمس، سرمد هستم؛ معاون بیمارستان

سری تکان دادم؛ اما به جز چند لحظه‌ی کوتاه، به صورتش نگاه نکردم.
سری تکان دادم اما به جز چند لحظه‌ی کوتاه، به صورتش نگاه نکردم.

خورده بود، گلویی صاف کرد و مجدداً به حرف آمد:
- راستش انتظار نداشتیم به این زودی مشرف حضورتون بشیم. اگه اطلاع داشتیم… .
کلامش را قطع کردم:
- قرار نبود برام فرشِ قرمز پهن کنین! یه لطفی کنین، رزیدنت‌ها رو جمع کنین بخش. می‌خوام امروز در حد اسم هم که شده با هم آشنا بشیم.
خورده بود، گلویی صاف کرد و مجدداً به حرف آمد: «راستش انتظار نداشتیم به این زودی مشرف حضورتون بشیم. اگه اطلاع داشتیم… .»

کلامش را قطع کردم: «قرار نبود برام فرشِ قرمز پهن کنین! یه لطفی کنین، رزیدنت‌ها رو تو بخش جمع کنین. می‌خوام امروز در حد اسم هم که شده با هم آشنا بشیم.»
 
عقب
بالا پایین