مقدمه: درک سنتی از مغز و ظهور یک ایده انقلابی
برای دههها، تصور غالب در علم عصبشناسی این بود که مغز انسان، پس از دوران کودکی و نوجوانی، رشد کامل خود را طی کرده و تعداد نورونها (سلولهای عصبی) در آن ثابت میماند. بر اساس این دیدگاه، آسیب به سلولهای عصبی، چه در اثر بیماری، ضربه یا فرایندهای طبیعی پیری، غیرقابل جبران تلقی میشد و تنها راه برای بهبود عملکرد مغز، ایجاد اتصالات سیناپسی جدید بین نورونهای موجود بود. این جمله معروف که “شما با تعداد محدودی نورون به دنیا میآیید و تا آخر عمر از آنها استفاده میکنید”، نمایانگر این طرز فکر بود.
برای دههها، تصور غالب در علم عصبشناسی این بود که مغز انسان، پس از دوران کودکی و نوجوانی، رشد کامل خود را طی کرده و تعداد نورونها (سلولهای عصبی) در آن ثابت میماند. بر اساس این دیدگاه، آسیب به سلولهای عصبی، چه در اثر بیماری، ضربه یا فرایندهای طبیعی پیری، غیرقابل جبران تلقی میشد و تنها راه برای بهبود عملکرد مغز، ایجاد اتصالات سیناپسی جدید بین نورونهای موجود بود. این جمله معروف که “شما با تعداد محدودی نورون به دنیا میآیید و تا آخر عمر از آنها استفاده میکنید”، نمایانگر این طرز فکر بود.