مشاوره‌ پایان‌یافته مشاوره شخصیت پردازی| NOGHRE

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع -Taraneh
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.
الان برات مثال میزنم

ببین الان تو یه کاراکتر داری که
حساسیت اخلاقی داره
عشق یکطرفه داره
دانشجوعه
تو برای شروع یک ورودی از این شخصیت برای خودت دادی، اما خروجی ندادی که مثلا شخصیت عمق داشته باشه و از کلیشه خارج بشه.

مثلا باید این نکته رو الان باید برای خودت روشن کنی که
چرا به ترحم حساسه؟
چرا از دورویی متنفره؟
برای همه اینا باید دلیل بزاری و دلیلش رو مشخص کنارش بنویسی.
این خروجی باعث میشه تو مطابق با همون شخصیت این کاراکتر رو شکل بدی و سه بعدیش کنی.
این تنفرات و حتی علایقی که داره باید همشون منشأ داشته باشن
همچنین یک شخصیت کامل توی اثر مثل تموم آدم‌ها تناقض داره
یعنی چی؟ یعنی در ظاهر آروم و مؤدب ممکنه باشه
اما توی درونش وسواس فکری داره، از آدما متنفره
بهشون فحش میده
و این تناقض باید در رفتارهاش داخل اثر دیده بشه که شخصیت هم عمق بگیره و هم برای خواننده کلیشه‌ای نباشه.
هر شخصیت باید یک ورودی داشته باشه
یک مسیر رشد کامل شخصیتی داشته باشه که از تک بعدی به یک کاراکتر چند بعدی و باور پذیر تبدیل بشه
باید یه نقطه اوج، یه نقطه شکست و یه نقطه پایان که همون تکامل شخصیت هست داشته باشه.
تو الان باید کنار این صفاتی که گفتی تمام این موارد رو برای شخصیت‌هات مشخص کنی.
از تاکارا شروع می‌کنم. به ترحم حساسه؛ چون تو یه زمانی(سال آخر راهنمایی)خودش تجربه ش کرده و می‌دونه چه‌قدر نفرت انگیزه. دلیل تجربه این قضیه هم شایعه‌هایی بوده که پشت سرش پیچیده بود. از دورویی هم نفرت داره؛ چون دیده پدرش از همین رفتار ضربه خورده.
یه نمونه از دیده شدن این تناقض، اینه که ساکته؛ ولی پلکش می‌پره.
مسیر رشد شخصیتیش؛ اول از همه مربوط به رسیدن از بدبینی به واقع‌بینیه.
نقطه اوجش، راستش برای این کمک می خوام.
نقطه شکستش، جائیه که تقریبا از همه چیز ناامید میشه و نقطه تکاملش، اون جاست که به واقع‌بینی می‌رسه.
 
این جزئیاتی که گفتی خوبه اما بازم یه سری نکات هست
بیا اول از مشکل اصلی تاکارا شروع کنیم
تا جایی که از گفته‌هات فهمیدم، تاکارا یه باور داره که آدمای مهربون اغلب به جای کمک کردن واقعی فقط ترحم میکنن‌
چرا؟ چون خودش قربانی همین نوع ترحم شده بود برای همین وقتی کسی بهش توجه می‌کنه حس می‌کنه ترحم بهش می‌کنن
نتیجه رفتاریش هم میشه این که از بیرون آرومه ولی دلشورع داره ، ذهنش به هم ریخته‌س و تیک عصبی داره.

حالا راجب نقطه شکست
یه جایی توی داستان باید یه اتفاقی بیوفته که ترسش یا باور اشتباهی که داره به واقعیت نزدیک بشه.
حالا بخوام مثال بزنم گفته بودی توی داستانت یکی از شخصیت‌هات مشکل قلبی داره، از اون استفاده میکنیم.
تاکارا نگران اون شخص میشه ولی اون طرف خودش هزار جور دیوار دفاعی داره و یهو توی یه زمانی برمیگرده مثلااا به تاکارا میگه «داداش من ترحمت رو نمی‌خوام!»
این جمله برای تاکارا حکم چیزیو داره که اذیتش می‌کنه
چون چیزی که ازش متنفره رو به خودش نسبت دادن
«اینا فقط مثاله»

حالا لحظه تغییرش باید طوری باشه که از بدبینی بیاد بیرون، معمولا هم از سمت کسی میاد که بیشترین تاثیر رو روش داره
یه جمله از یک شخص خیلی مهم می‌تونه باورش رو تغییر بده
بعدش هم کم کم می‌فهمه هر نگرانی‌ای دلیل نمیشه که بگی اون ترجمه.

نقطه اوج چیه؟
نقطه اوج زمانی اتفاق میوفته که شخصیت برخلاف الگوی ثابتی که الان داره عمل کنه.
مثلا تاکارا احساساتش رو همیشه پنهان می‌کنه
ولی یهو تو یه قسمت بر خلاف این الگو یهو حقیقت رو میگه
از تاکارا شروع می‌کنم. به ترحم حساسه؛ چون تو یه زمانی(سال آخر راهنمایی)خودش تجربه ش کرده و می‌دونه چه‌قدر نفرت انگیزه. دلیل تجربه این قضیه هم شایعه‌هایی بوده که پشت سرش پیچیده بود. از دورویی هم نفرت داره؛ چون دیده پدرش از همین رفتار ضربه خورده.
یه نمونه از دیده شدن این تناقض، اینه که ساکته؛ ولی پلکش می‌پره.
مسیر رشد شخصیتیش؛ اول از همه مربوط به رسیدن از بدبینی به واقع‌بینیه.
نقطه اوجش، راستش برای این کمک می خوام.
نقطه شکستش، جائیه که تقریبا از همه چیز ناامید میشه و نقطه تکاملش، اون جاست که به واقع‌بینی می‌رسه.
 
برای اون نقطه اوج که گفتی مشکل داری
ببین چندتا تمرین بهت میدم که خودم برای شخصیتم انجام دادم.
سه تا عادت رفتاری واقعی و طبیعی براش بساز
یه مونولوگ درونی بنویس برای نقطه اوج
سه تا صحنه مهم برای شخصیتت طراحی کن و واکنشش رو نشون بده، ببین صحنه جوری باشه که باور‌های قبلیش رو دچار چالش کنه
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: HIIIS
برای اون نقطه اوج که گفتی مشکل داری
ببین چندتا تمرین بهت میدم که خودم برای شخصیتم انجام دادم.
سه تا عادت رفتاری واقعی و طبیعی براش بساز
یه مونولوگ درونی بنویس برای نقطه اوج
سه تا صحنه مهم برای شخصیتت طراحی کن و واکنشش رو نشون بده، ببین صحنه جوری باشه که باور‌های قبلیش رو دچار چالش کنه
حتما انجامش میدم.
 
  • Love
واکنش‌ها[ی پسندها]: NOGHRE
یه تمرین هم هست، دیالوگ نویسی
این تمرین تأثیر خیلی زیادی داره اینطوری هر شخصیت لحن مشخص خودش رو داره
برای هر شخصیتت، اونم توی صحنه‌های متفاوت و مطابق با صفاتی که گفتی«مثلا ارومه، پرخاشگره یا هرچیز دیگه» دیالوگ بنویس تا وقتی که میخوای داستان رو پیش ببری گیر نکنی که فلان شخصیت مثلا چی بگه
 
حتما انجامش میدم.
چندتا تمرین دیگه هم هست که هر نویسنده برای شخصیت‌های انجام بده.
این رو انجام بده اول، اگر مشکلی داشتید حتما بپرس عزیزم پاسخگو هستم
 
برای اون نقطه اوج که گفتی مشکل داری
ببین چندتا تمرین بهت میدم که خودم برای شخصیتم انجام دادم.
سه تا عادت رفتاری واقعی و طبیعی براش بساز
یه مونولوگ درونی بنویس برای نقطه اوج
سه تا صحنه مهم برای شخصیتت طراحی کن و واکنشش رو نشون بده، ببین صحنه جوری باشه که باور‌های قبلیش رو دچار چالش کنه
تاکارا: عادت‌هاش: به هم ریختن موهاش، مرتب کردن لباسش، ور رفتن با دکمه‌هاش.
مونولوگ درونی: در تمام این مدت، گمان می‌بردم امید چنگ زدن به ریسمانی خیالیست؛ لیکن شاید حق با ساکورا بود؟
سه‌تا صحنه:
صحنه: مادرش رو می‌بینه که بدون چشمداشت از خواهرش مراقبت می‌کنه.
واکنش: شاید واقعا شفقت وجود داره؟(درونی.)
صحنه: کوهاکو، کسی که مطمئن بود اهل ترحم نیست؛ بهش محبت و دلسوزی‌ای که تا حدی سرکوب‌شده‌ نشون میده.
واکنش: به این فکر می‌کنه که شاید هر دلسوزی‌ای ترحم نیست.
صحنه: بهش میگن این رفتاری که با معلولا داری، خودش یه جور ترحمه‌.
واکنش: از دست خودش دلخور میشه و تلاش می‌کنه بفهمه کجای کارش اشکال داره.
 
یه تمرین هم هست، دیالوگ نویسی
این تمرین تأثیر خیلی زیادی داره اینطوری هر شخصیت لحن مشخص خودش رو داره
برای هر شخصیتت، اونم توی صحنه‌های متفاوت و مطابق با صفاتی که گفتی«مثلا ارومه، پرخاشگره یا هرچیز دیگه» دیالوگ بنویس تا وقتی که میخوای داستان رو پیش ببری گیر نکنی که فلان شخصیت مثلا چی بگه
تاکار:از پیشنهادتون ممنونم؛ ولی دکترها دارن کارشونو خوب انجام میدن.(صحنه: خاله و دخترخاله‌ش رو می‌بینه که دارن درباره‌ی خواهرش، بهش پیشنهادهای خرافی می‌‌کنن.)
کوهاکو: فکر می‌کنم یه احمقه که تو رفاه کامل بزرگ شده‌.(نظرش رو درباره‌ی یه شخصیت داستانی پرسیدن.)
ماکاتو: حواستون باشه که فکر نکنین چون پولدار به دنیا اومدین، بقیه باید بهتون خدمت کنن.(خطاب به شاگرداش.)
هاتسوکو: دخترم، ناراحت نمیشی یه چیزی بهت بگم؟حس می‌کنم تو یه‌کم، چه‌جوری بگم، بقیه رو ناراحت می‌کنی. دلیلش چیه؟
یوزو🙁پلکش می‌پره؛ ولی لحنش عادیه): پسر من مریضه، آقای محترم.
 
درود @Emily
مشار دو روز مرخصی هستن
برگردن پاسخگو خواهند بود
 
  • blossom
واکنش‌ها[ی پسندها]: Emily
سلام زودتر برگشتم اما حال جسمی خوبی ندارم
پس ممکنه دیر پاسخ بدم
نویسندهٔ عزیز الان بعد از نوشتن واکنش، کشمکش‌ها و چیزهای مربوط به شخصیت‌ها
همچنان حس می‌کنید کلیشه‌ای هستن؟
 
وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.
عقب
بالا پایین