از تاکارا شروع میکنم. به ترحم حساسه؛ چون تو یه زمانی(سال آخر راهنمایی)خودش تجربه ش کرده و میدونه چهقدر نفرت انگیزه. دلیل تجربه این قضیه هم شایعههایی بوده که پشت سرش پیچیده بود. از دورویی هم نفرت داره؛ چون دیده پدرش از همین رفتار ضربه خورده.الان برات مثال میزنم
ببین الان تو یه کاراکتر داری که
حساسیت اخلاقی داره
عشق یکطرفه داره
دانشجوعه
تو برای شروع یک ورودی از این شخصیت برای خودت دادی، اما خروجی ندادی که مثلا شخصیت عمق داشته باشه و از کلیشه خارج بشه.
مثلا باید این نکته رو الان باید برای خودت روشن کنی که
چرا به ترحم حساسه؟
چرا از دورویی متنفره؟
برای همه اینا باید دلیل بزاری و دلیلش رو مشخص کنارش بنویسی.
این خروجی باعث میشه تو مطابق با همون شخصیت این کاراکتر رو شکل بدی و سه بعدیش کنی.
این تنفرات و حتی علایقی که داره باید همشون منشأ داشته باشن
همچنین یک شخصیت کامل توی اثر مثل تموم آدمها تناقض داره
یعنی چی؟ یعنی در ظاهر آروم و مؤدب ممکنه باشه
اما توی درونش وسواس فکری داره، از آدما متنفره
بهشون فحش میده
و این تناقض باید در رفتارهاش داخل اثر دیده بشه که شخصیت هم عمق بگیره و هم برای خواننده کلیشهای نباشه.
هر شخصیت باید یک ورودی داشته باشه
یک مسیر رشد کامل شخصیتی داشته باشه که از تک بعدی به یک کاراکتر چند بعدی و باور پذیر تبدیل بشه
باید یه نقطه اوج، یه نقطه شکست و یه نقطه پایان که همون تکامل شخصیت هست داشته باشه.
تو الان باید کنار این صفاتی که گفتی تمام این موارد رو برای شخصیتهات مشخص کنی.
یه نمونه از دیده شدن این تناقض، اینه که ساکته؛ ولی پلکش میپره.
مسیر رشد شخصیتیش؛ اول از همه مربوط به رسیدن از بدبینی به واقعبینیه.
نقطه اوجش، راستش برای این کمک می خوام.
نقطه شکستش، جائیه که تقریبا از همه چیز ناامید میشه و نقطه تکاملش، اون جاست که به واقعبینی میرسه.