پاکت نامه [ پاکت نامه اختصاصی Nargess86 ]

(مغرورتر از آنم)

مغرورتر از آنم که بخواهم بر تو و دیگران چیره شوم...
خواهی و نخواهی، مرگ در میان ما انسان‌هاست!
عشق و زندگی، بر تو تحمیل می‌گردد و این شگرف پدیدآمده همیشه بر ما مسلط می‌گردد. خوشحالم، از آن‌که این عشق پایداری دیگری را طی می‌کند.
می‌گویم دیگر، مغرورتر از آنم که بر تو چیره گردم...!
 
«عشق منع‌گشته»

وقتی‌که به تو فکر می‌کنم، دلم می‌خواهد ساعت‌ها به سقف زل بزنم و با خود بگویم:
به رفتن و نرفتن‌هایت فکر می‌کنم!
همه‌چیز می‌تواند به رفتن‌هایت بستگی داشته باشد!
تو مرا در عشقی وابسته نمودی که شاید بعدها نتوانم آن را فراموش نمایم!
عشق‌هایی که نسبت به تو داشتم را در دل خود نهان کرده‌ام؛ آن‌هم پنهان و خموش!
سعی کردم فردی مهتاد و به ظاهر عاشق باشم، اما چه کنم که دست آدمیزاد نیست!
این خود عشق است که به سراغ هر آدمی می‌آید.
«شاید این دلنوشته مدت‌ها به‌دستت برسد، اما... من هم‌چنان منتظرت خواهم ماند».
 
مشت را گره زده‌ام که اسم تو را بر تمام خطوط این پاکت بنویسم. که اسمت همیشه و در ازل، در خاطراتم باقی خواهد ماند. آرزوهای ویران‌شده‌ام در پس این باقی خواهد ماند و تو نیز خواهی آمد!
 

خیال، شاید یک پاکت عاشقانه برای او باشد!
عشق آدم را می‌سازد و او خیال را به همراه می‌آورد و از آن بابت که خیال در وصف ما آشکار می‌گردد.
 
خم به ابروی تو گشود که چنین در این بامداد خونین پاقدم گذاشتی و مرا تنها گذاشتی!
مهربانی‌ات سر زبان دیگران است و از چهره‌‌ات مهربانی می‌ریزد.
قلبت یک‌رنگ و بی‌صدا است؛ اما هم‌چنان با همان لبخند زیبا و مهربانت، در دل دیگران روشنایی!
خانه‌ی هرکس آباد که تو را نفهمید و قدر تو را ندانست!
«تقدیم به رهبر شهید عزیزم»
 
وقتی آدم بالغی شده بودم، با خودم فکر می‌کردم که دیگران بودند که به‌جای ما تصمیم گرفتند و نذاشتند به خواسته‌ی دل‌مون برسیم. تصمیم‌گیری و حق انتخاب رو خودشون کردند و ما فقط به اون‌ها گفتیم: چشم!
هنگامی‌که که بزرگ شدیم، تصمیم‌گیری برامون سخت شد و وقتی‌که می‌خواستیم حق رو به خودمون بدیم، طرف ما رو نگرفتند!
همیشه هم مشخصه که با حرف‌هاشون کاری می‌کنند که دل‌مون بشکنه و قلب‌هامون بدتر از دل‌هامون شکسته‌تر بشه!
آخه فکر می‌کنند که اگر برای قلب ما و زندگی ماها تصمیم بگیرند، برای خوبیه ماست؛ ولی این‌ها فقط مشکلات ما رو زیادتر کرد. ما قلب‌هامون بیشتر شکسته شد و بیشتر هم صدمه دیدیم؛ اما من تصمیم گرفته بودم که با همه‌ی توانم با این قلب شکسته و شکست‌خورده، باهاشون بجنگم!
تصمیم گرفتم که با خودم و به شما قول بدم بجنگم و بهشون بگم:
- این قلب نخواهد شکست!
 
عقب
بالا پایین