مشاعره |مشاعره با اشعار کاظم بهمنی|

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع Mansi
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
یک سلامم را اگر پاسخ بگویی می ‌روم
لذتش را با تمام شهر قسمت می ‌کنم
 
یک سلامم را اگر پاسخ بگویی می ‌روم
لذتش را با تمام شهر قسمت می ‌کنم

من زنی را می‌شناسم در قیامت بگذریم
حرف‌هایی هست که روز مبادا می‌زنم
 
منم آن شاعر دل‌خون که فقط خرج تو کرد
غزل و عاطفه و روح هنرمندش را
 
روی زرد و لرزشت را از که پنهان می‌کنی؟
نقطه ضعف برگ ‌ها را باد پیدا می کند
 
روی زرد و لرزشت را از که پنهان می‌کنی؟
نقطه ضعف برگ ‌ها را باد پیدا می کند

دل کندن از یک خانه را دشوار دیدی؟
آیا تو هم با چشم باز و خیس از اشک
 
کم اگر با دوستانم می‌‌نشینم جرم توست
هر کسی را دوست دارم در تو رؤیت میکنم
 
کم اگر با دوستانم می‌‌نشینم جرم توست
هر کسی را دوست دارم در تو رؤیت میکنم

ماجراهایی که با من زیر باران داشتی
شعر اگر می‌شد قریب پنج دیوان داشتم
 
من به بعضی چهره ‌ها چون زود عادت میکنم
پیش‌شان سر بر نمی آرم، رعایت میکنم
 
من به بعضی چهره ‌ها چون زود عادت میکنم
پیش‌شان سر بر نمی آرم، رعایت میکنم

مثل یک غنچه که از چیده شدن می‌ترسید
خیره بودم به تو و جرئت لبخند نبود
 
عقب
بالا پایین