● لطفا پیش از قرارگیری نقدنامه توسط منتقد در این تاپیک پستی ارسال نکنید!
● این تاپیک پس از قرارگیری نقد به مدت سه روز باز خواهد بود تا نظر شما ثبت شود، سپس قفل خواهد شد.
● اثر شما پس از ارسال نقدنامه تحت نظارت منتقدتان قرار خواهد گرفت؛ درصورتی که نسبت به نکات منتقد بیتوجه باشید، دیگر هیچ درخواست نقدی از جانب شما پذیرفته نخواهد شد.
نکتهی مهم:
از شما نویسندهی گرامی تقاضا میشود پس از دریافت نقد، دیدگاه خود را نسبت به آن در همین تاپیک ثبت فرمایید. آیا نقد ارائهشده برایتان مفید و راهگشا بوده؟ با کدام بخشها همداستانید و در کدام موارد، نظری دیگر دارید؟ اگر پاسخی یا دفاعیهای نسبت به دیدگاه منتقد دارید، بیتردید بیانش کنید.
بازخورد شما نهتنها به غنای فرآیند نقد کمک میکند، بلکه در انتخاب «منتقد برتر ماه» نیز نقشی تعیینکننده دارد. پس به واکنشی ساده بسنده نکنید و نظر خود را با ما در میان بگذارید.
با توجه به اینکه نقد شورا تاثیر مستقیمی بر تگدهی و سطحبندی اثر شما دارد، درصورتی که هرگونه شکایت، انتقاد یا پیشنهادی در ارتباط با تالار نقد و نقد اثر خود دارید؛ به تاپیک زیر مراجعه کنید. تاپیک جامع پیشنهادات، اعتراضات و انتقادات تالار نقد
درود خدمت نویسندهٔ عزیز، این نقد صرفا جهت بررسی وضعیت قلم شما و تلاش در راستای بهبودی آن است. هیچ جنبه توهین آمیزی در آن وجود ندارد.
•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°
عنوان:
نکات بررسی شده:
بررسی جذابیت و کشش
هماهنگی
ضربهزننده
داشتن ایهام
عنوان «قدم بزنیم» در نگاه اول ساده و روزمره میباشد. خواننده در ابتدا انتظار یک روایت آرام و عاشقانه دارد، اما وقتی داستان کامل خوانده میشود، مشخص میشود که این عنوان یک ایهام تلخ دارد:
«قدم زدن در این داستان در واقع حرکت در شهر و دیدن فقر خشونت و در نهایت مرگ است.
عنوان از نظر مفهوم پنهان مناسب است، اما از نظر ضربهزنندگی میتوانست قویتر باشد.
البته اگر هدف نویسنده ایجاد تضاد بین سادگی و تلخی داستان است عنوان قابل قبول است.
در کل عنوان مفهومی و هماهنگ با پایان است، اما از نظر کشش و ضربه زنندگی میتوانست قویتر باشد. مثل: چهارراه آغشته به خون.
شروع:
داستان با مقدمهای شاعرانه و توصیفی شروع میشود. «به آسمان چشم دوخته، غرق در سیاهی نامتناهی تاریکی شب شده بود.»
و بعد:
«گیسوانش، چون شب، پریشان و سیاه…»
مشکل اینجاست که داستانک ظرفیت مقدمه طولانی ندارد. در داستانک خواننده خیلی سریع باید وارد موقعیت اصلی شود.
در این اثر چند صفحه طول میکشد تا ما وارد کنش واقعی داستان یعنی دیدن کودکان کار شویم.
نکات بررسی شده:
°•آیا جمله اول خواننده را درگیر میکند؟
°• آیا فضا یا وضعیت اولیه را مشخص کرده؟
°•آیا از توضیحات اضافی خالی است؟
بنابراین:
شروع از نظر زبان شاعرانه قوی است، اما از نظر روایت (که در داستانک بسیار مهم است) طولانی محسوب میشود.
اگر داستان از این جمله شروع میشد، بسیار قویتر بود: «هوا سرد بود. خیابونها یخ زده بودن.»
یا حتی:
«یه دختر بچهی هفتساله نصف شب تو خیابون بادکنک میفروخت.»
اینها خواننده را درگیر میکنند و از مقدمه چینی فاصله گرفته میشود.
شخصیت پردازی:
نکات بررسی شده
•° آیا شخصیت با یک رفتار، یک دیالوگ یا یک فکر معرفی شده؟
•° آیا در چند کلمه میتوان فهمید طرف کیست؟
•° آیا یک ویژگی برجسته دارد که یاد بماند؟
سه شخصیت در داستان شما دیده میشود.
۱- راوی
۲ـ دختر گل فروش
۳- پسر دستمال فروش
راوی شخصیتش از طریق احساسات و مونولوگ درونی معرفی میشود. او فردی «افسرده، درگیر و حساس است»
نکته مهمی که باید دقت کرد به این صورت میباشد که راوی شخصیت کنشگر نیست.
او فقط فکر میکند، توصیف میکند و احساس میکند و تنها عمل مشخصی که انجام داده، خریدن گل بوده.
شخصیت دخترک تأثیرگذار است. یک کودک خیابانی که وابسته به برادرش بوده و بعد از مرگ برادرش دچار بیحسی عاطفی شده.
پسرک نقش کمی داشت، اما با این حال نقشش مهم بود و مرگ او نقطه اوج داستان تقریبا محسوب میشد.
درواقع شخصیتها قابل لمس هستند مخصوصا دخترک، اما راوی متاسفانه نتوانست کنشگر و فعال در داستان باشد.
فضاسازی و توصیفات
نکات بررسی شده:
• زمان و مکان قابل حدس است؟
• حس غالب (ترس، دلتنگی، اضطراب…) منتقل شده؟
• توصیفها کوتاه، دقیق و در خدمت متناند؟
این اثر از نظر فضاسازی نقطه قوت بزرگی دارد.
نفسم بخار میشد»
«گلهای پژمرده توی دستم»
«خون و باران با هم قاطی شده بودن»
«برف روی خون آسفالت مینشست»
این تصاویر بهخوبی حس سرما، تنهایی و مرگ را منتقل میکنند.
نکته مهم و قابل بهبود، در برخی جاها توصیفها زیاد تکرار میشوند.
«تاریکی، شب، سیاهی، سردی» و این تکرار کمی فضا رو کلیشهای و شبیه به هم کرده است.
اگر کمی حذف و فشردهسازی صورت بگیرد اثر از نظر فضاسازی قدرتمندتر میشه. برخی توصیفها هم به شدت طولانی هستن و ما پرش ناگهانی رو در بخشی از قسمتها میبینیم.
حجم بالای توصیف از پیشبرد داستان جلوگیری میکند.
برخی جملات از شدت شاعرانه بودن، تصویر دقیق ایجاد نمیکنند و بیشتر «حسنگاری» هستند.
پیشنهاد:
توصیفها را در خدمت اتفاقها قرار دهید.
در هر صحنه فقط ۲–۳ جزئیات مهم و تصویری را نگه دارید.
از تکرار «تاریکی، غم، بیپناهی، سردی، خون» خودداری کنید و هر بار تصویری نو ارائه دهید.
دیالوگ:
نکات بررسی شده: • دیالوگ شخصیت را میشناساند یا کشمکش را پیش میبرد؟
• طبیعی و باورپذیر است؟
• حجم زیادی از متن را اشغال نکرده؟
دیالوگها کم و برای داستانک مناسب است.
اما برخی دیالوگها میتوانستند کوتاهتر و طبیعی باشند.
دیالوگها در نقاط بحرانی میتوانستند بهتر کشمکش بسازند و شخصیت اصلی تقریباً حرف نمیزند و این تعادل صحنهها را خراب کرده است.
پیشنهاد عملی:
در صحنهی چهارراه، میان شخصیت اصلی و کودکان دیالوگ کوتاهی اضافه کنید تا رابطه باورپذیرتر شود.
در صحنههای پایانی (سوار شدن در ماشین) دیالوگها باید نقش تنشسازی داشته باشند.
زاویه دید:
نکات بررسی شده:
• زاویه دید در طول متن تغییر نکرده؟
• انتخاب زاویه دید با حس و هدف داستان هماهنگ است؟
زاویه دید اولشخص، برای روایت احساسی و درونی مناسب انتخاب شده.
خواننده را درون ذهن شخصیت اصلی میبرد و تجربهها را مستقیم منتقل میکند.
نقاط ضعف:
در بعضی بخشها متن ناگهان به سمت دانای کل تغییر میکند (مثل توصیف شهر، توضیح حس کودک بعد از مرگ برادرش) که اصلا خوب نیست، چون باید تعیین شود که راوی چقدر اطلاعات دارد؛ آیا فقط احساس میکند یا میبیند یا حدس میزند؟
پیشنهاد:
زاویه دید را ثابت نگه دارید.
اگر اولشخص است، توصیفهایی مثل «شهر درد میخورد» یا «مرد بدون مکث رفت چون میدانست شهر پشتش است» باید با ذهنیت «من» توضیح داده شود، نه به شکل دانای کل نوشته شود.
پایان:
پایان برای قالب «داستانک» بیش از حد مفصل و خطی و داستانمحور است بیشتر شبیه پایان یک رمان کوتاه میباشد تا یک داستانک ادبی.
برخی اتفاقها بسیار ناگهانی هستند و نیاز به زمینهسازی بیشتری دارند (مثلاً سوار شدن در ماشین قاتل) این صحنه خیلی ناگهانی بوده و منطقی نیست.
پایان بهجای ضربه نهایی، یک روایت طولانی و ادامهدار هست.
نکات کلی
اثر بسیار طولانیتر از یک داستانک است. این متن یک رمان کوتاه یا داستان بلند محسوب میشود.
لحظه محوری داستانک رعایت نشده و تعداد اتفاقها بسیار زیاد است.
تکرار در موضوع و حسها فراوان است.
خط داستانی بهصورت ناگهانی تغییر میکند (از درونیات شخصیت به کودکان کار بعد قتل و کارتنخوابها و مرگ دو نفر در آخر بیابان.) این همه موضوع برای یک داستانک ادبی مناسب نیست
جهان داستان تاریک و تلخ است، اما انسجام معنایی دیده نمیشه.
علائم نگارشی:
نقاط ضعف اصلی:
استفاده نشدن از فاصلهٔ صحیح بین کلمات (مثل: «می خندید»
صحیح: «میخندید»).
نبود یا اشتباه بودن نیمفاصلهها (میخواهم، نمیدانست، میرفتند).
جملات بسیار بلند بدون ویرگول یا نقطه که مشخصه است نویسنده مشکل در استفاده از «،»، «.» و «؛» داشته و باعث عدم خوانایی شده.
گاهی علامت پرسش اشتباه استفاده شده یا اصلاً استفاده نشده.
استفادهٔ زیاد از «…» باعث تضعیف متن شده.
نمونهٔ مشکلدار:
«صداش میلرزید، برادرش داشت نگاه می کرد.»
اصلاح: «صداش میلرزید و برادرش نگاهش میکرد.»
نمونهٔ مشکلدار: «من ایستاده بودم، بی حرکت، مثل مجسمه ای توان راه رفتن ندارن.»
اصلاح: «من بیحرکت ایستاده بودم، مثل مجسمهای که توان راه رفتن نداره»
پیشنهاد:
«جملات بلند را به دو جمله کوتاهتر تقسیم کنید.
نیمفاصله را دائماً رعایت کنید.
تعداد «سهنقطه» را کمتر کنید
املای کلمات
در متن، غلط املایی کم نیست اما بیشتر به دلیل تایپ ناصحیح است تا ناآشنایی.
نمونهها:
❌ «همه چی تموم شد.»
✔ «همهچیز تمام شد.»
❌ «سر بههوا بودم.»
✔ «سربههوا بودم.»
❌ «هیچ وقت»
✔ «هیچوقت»
❌ «نمی دونستم»
✔ در متن رسمی: «نمیدانستم»
در متن محاوره: «نمیدونستم» (که بهتر است یکدست باشد)
داستان رفت و برگشت شدید میان این زبانها دارد:
زبان بسیار شاعرانه
زبان رسمی
زبان محاورهای
زبان گزارشی و خبری
این باعث سردرگمی خواننده میشود.
نمونه:
بخش شاعرانه:
«بغض در گلویم خانه میساخت…»
که بعد بلافاصله بخش محاورهای میآید:
«اون روزها برام سخت بود.»
نوع لحن را انتخاب کنید و آن را حفظ کنید. اگر میخواهید لحن محاوره باشد، زبان شاعرانه را کنترل کنید.
اگر میخواهید جدی و رسمی باشد، از گفتار خیابانی پرهیز کنید.
بسیاری از جملات آنقدر بلندند که معنا در آنها گم میشود.
مثال جملهٔ بسیار طولانی: «همش حواسش به خواهرِ بود. از تو کیفم پول برداشتم و تمام گل ها و دستمال کاغذی های خودشو و برادرشو خریدم تا بتونن زودتر برن خونه اما این فقط برا یه شب بود باقیه شب ها چی؟»
اصلاح:
«همهٔ حواسش به خواهرش بود.
از داخل کیفم پول درآوردم و تمام گلها و دستمالها را خریدم تا زودتر به خانه برگردن؛ اما این فقط یک شبش بود.
شبهای بعد چی؟»
پیشنهاد:
هر ۲۵–۳۰ کلمه یک توقف منطقی ایجاد کنید.
جملات بلند را به سه جمله کوچکتر تقسیم کنید.
عدم انسجام پاراگرافبندی
پاراگرافها بیش از حد بلند یا نامنظماند.
برخی جملهها هم ارتباط معنایی با قبل و بعد ندارند.
پاراگرافهای طولانی باعث خستگی ذهن میشوند و ضربهٔ احساسی صحنهها کاهش پیدا کرده است. بین پاراگرافها اینتر «فاصله» نباید داده شود.
خطاهای دستوری
نمونهها:
❌ «خواهرش ام کنارش بود»
✔ «خواهرش هم کنارش بود»
❌ «باقیه شب ها»
✔ «باقیِ شبها»
بعد از نوشتن، متن را یکبار فقط برای اصلاح دستوری بخوانید.
استفاده از «ویراستیار» یا «واژهپرداز فارسییار» پیشنهاد میشود. برای شما که نویسنده نو قلم هستید کمک کننده هست.
عدم یکدستی در انتخاب زمان افعال
زمان روایت در جاهایی «گذشته» است، ناگهان به «حال» تبدیل میشود.
مثال: «باد میزد، نمیفهمیدم…» (گذشته) «در ضمن باد میزد، ساختار مشخصی ندارد و نامفهوم است.»
بعد:
«چه اتفاقی داره میافته؟» (حال)
تغییر ناگهانی بدون دلیل، ضعف محسوب میشود.
برای ارتقای نگارش این اثر:
۱. حتماً متن را یکبار فقط برای نیمفاصله و املای صحیح بازنویسی کنید.
۲. جملات را کوتاهتر و سادهتر کنید تا حس سنگین داستان بهتر منتقل شود.
۳- بخشهای شاعرانه را کنترل و محدود کنید؛ از زیادهروی پرهیز کنید.
۴- لحن را یکدست کنید (یا رسمی، یا محاورهای).
۵- از تکرار مفاهیم سنگین جلوگیری کنید.
۶- پاراگرافبندی را دقیق و هدفمند انجام دهید.
۷- زمان افعال را یکپارچه به گذشته تغییر دهید.
سخن آخر منتقد: «قدم بزنیم» داستانی با ظرفیت عاطفی بالا، فضاسازی قدرتمند و نگاه دقیق به رنج پنهان انسانهای بهظاهر فراموششده است. اما بار احساسی سنگین آن زیر لایههایی از توصیفات زیاد، کشمکشهای پراکنده و عدم انسجام نگارشی پنهان مانده است. پیشنهاد میکنم نویسنده با انتخاب یک لحظهٔ محوری، سادهسازی زبان، کوتاهسازی پایان و یکدست کردن لحن، هستهٔ اصلی داستان را برجستهتر کند.
این اثر با بازنویسی دقیق میتواند به یک داستانک متمرکز و کوبنده و بهیادماندنی تبدیل شود.»