مشاعره |مشاعره با اشعار فروغ فرحزاد|

شکوفـہ بـھـاری

جادوگر سپید
گرافیست
تیم‌تعیین‌سطح
گوینده
نوشته‌ها
نوشته‌ها
1,301
پسندها
پسندها
2,434
امتیازها
امتیازها
273
سکه
2,594
ای که با نامت جهان آغاز شد | دفتر ما هم به نامت باز شد

فروغ فرخزاد زادهٔ ۱۳۴۵ از شاعران معاصر ایرانی است. وی پنج دفتر شعر منتشر کرد که از نمونه‌های قابل توجه شعر معاصر فارسی هستند. فروغ با مجموعه‌های «اسیر»، «دیوار» و «عصیان» در قالب شعر نیمایی کار خود را آغاز کرد. پس از تحول فکری و ادبی‌اش، در بازگشتی دوباره به شعر، با مجموعهٔ «تولدی دیگر» تحسین گسترده‌ای را برانگیخت و پس از آن، مجموعهٔ «ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد» را منتشر کرد تا جایگاه خود را در شعر معاصر ایران به عنوان شاعری بزرگ تثبیت نماید.


شعر اول:
نه نشان آتشی بر قله‌های طور

نه جوابی از ورای این در بسته

بخشی از اشعار فروغ فرحزاد را مطالعه کنید.
 
همچو طفلی پشیمان دویدم
تا که در پایش افتم به خواری
 
هرگز آرزو نکرده ام
یک ستاره درسراب آسمان شوم
یا چو روح برگزیدگان
همنشین خامش فرشتگان شوم
هرگز از زمین جدا نبوده ام
با ستاره آشنا نبوده ام

روی خاک ایستاده ام
با تنم که مثل ساقهٔ گیاه
باد و آفتاب و آب را
می مکد که زندگی کند
باروَر ز میل
باروَر ز درد
روی خاک ایستاده ام
تا ستاره ها ستایشم کنند
تا نسیمها نوازشم کنند

از دریچه ام نگاه می کنم
جز طنین یک ترانه نیستم
جاودانه نیستم
جز طنین یک ترانه جستجو نمی کنم
در فغان لذتی که پاکتر
از سکوت سادهٔ غمیست
آشیانه جستجو نمی کنم
در تنی که شبنمیست
روی زنبق تنم

بر جدار کلبه ام که زندگیست
با خط سیاه عشق
یادگارها کشیده اند
مردمان رهگذر :
قلب تیر خورده
شمع واژگون
نقطه های ساکت پریده رنگ
بر حروف در هم جنون
هر لبی که بر لبم رسید
یک ستاره نطفه بست
در شبم که می نشست
روی رود یادگارها
پس چرا ستاره آرزو کنم ؟

این ترانهٔ منست
- دلپذیر ، دلنشین
پیش از این نبوده بیش از این

✏ «فروغ فرخزاد»
 
ناگهان توفان اندوهی به جانم چنگ می‌زد
اشک‌هایم همچو باران، دامنم را رنگ می‌زد
 
ناگهان توفان اندوهی به جانم چنگ می‌زد
اشک‌هایم همچو باران، دامنم را رنگ می‌زد

در چشم روز خسته خزیده است
رویای گنگ و تیرهٔ خوابی
کنون دوباره باید از این راه
تنها به سوی خانه شتابی
 
یک پنجره که دست‌های کوچک تنهایی را
از بخشش شبانهٔ عطر ستاره‌های کریم سرشار می‌کند
 
یک پنجره که دست‌های کوچک تنهایی را
از بخشش شبانهٔ عطر ستاره‌های کریم سرشار می‌کند

در منی و این همه ز من جدا
با منی و دیده ات به سوی غیر
بهر من نمانده راه گفتگو
تو نشسته گرم گفتگوی غیر
 
عقب
بالا پایین