پایان‌نقدوبررسی داستانک تئاتر | منتقد Clotho

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع Mansi
  • تاریخ شروع تاریخ شروع

Mansi

مدیر تالار نقد + جادوگر سپید
پرسنل مدیریت
مدیر رسـمی تالار
منتقد
منتقد ادبی
ناظر ارشد آثار
داور آکادمی
نویسنده نوقلـم
نوشته‌ها
نوشته‌ها
600
پسندها
پسندها
2,663
امتیازها
امتیازها
203
سکه
2,186
با سلام و عرض خسته نباشید.
نویسنده‌ی عزیز @Tufan
اثر شما طبق اصول و چهارچوب اصلی داستانک‌نویسی نقد گردیده است.
منتقد اثر شما: @Clotho

لینک اثر:

داستانک تئاتر | به قلم Nazanin


● لطفا پیش از قرارگیری نقدنامه توسط منتقد در این تاپیک پستی ارسال نکنید!

● این تاپیک پس از قرارگیری نقد به مدت سه روز باز خواهد بود تا نظر شما ثبت شود، سپس قفل خواهد شد.

● اثر شما پس از ارسال نقدنامه تحت نظارت منتقدتان قرار خواهد گرفت؛ درصورتی که نسبت به نکات منتقد بی‌توجه باشید، دیگر هیچ درخواست نقدی از جانب شما پذیرفته نخواهد شد.

نکته‌ی مهم:
از شما نویسنده‌ی گرامی تقاضا می‌شود پس از دریافت نقد، دیدگاه خود را نسبت به آن در همین تاپیک ثبت فرمایید. آیا نقد ارائه‌شده برایتان مفید و راه‌گشا بوده؟ با کدام بخش‌ها هم‌داستانید و در کدام موارد، نظری دیگر دارید؟ اگر پاسخی یا دفاعیه‌ای نسبت به دیدگاه منتقد دارید، بی‌تردید بیانش کنید.
بازخورد شما نه‌تنها به غنای فرآیند نقد کمک می‌کند، بلکه در انتخاب «منتقد برتر ماه» نیز نقشی تعیین‌کننده دارد. پس به واکنشی ساده بسنده نکنید و نظر خود را با ما در میان بگذارید.

با توجه به این‌که نقد شورا تاثیر مستقیمی بر تگ‌دهی و سطح‌بندی اثر شما دارد، درصورتی که هرگونه شکایت، انتقاد یا پیشنهادی در ارتباط با تالار نقد و نقد اثر خود دارید؛ به تاپیک زیر مراجعه کنید.
تاپیک جامع پیشنهادات، اعتراضات و انتقادات تالار نقد


به امید موفقیت روز افزون شما
|مدیریت تالار نقد|
 
درود بر نویسنده خوش‌ذوق و شجاعِ ما @Tufan

این نقد به دور از هر سلیقه و احساسات شخصی انجام شده؛ امیدوارم باعث دلخوری نشده و تنها شما رو به سمت پیشرفت هدایت کند.


سخن نخستین
از مطالعه داستانک بسیار لذت بردم. قلم شیوایی دارید که همراه روایت خطی و منظم، مخاطب را درگیر می‌کند.

عنوان
این عنوان مختصر و مفید است؛ ولی در وهلۀ اول برای جذب مخاطب کافی نیست. اگر از عناوینی شامل ایهام یا استعاره و تشبیه استفاده می‌شد، می‌توانست جذاب‌تر هم باشد.
برای مثال: «می‌خواهم کتاب باشم» یا «جرعه‌ای از چشمانش»

آغاز
این شروع، می‌تواند کشش ایجاد کند. گرچه پیش از اینکه ریتم داستان بالا رود و اوج گیرد، تمام می‌شود. با این شروع جذاب، می‌توانستید قلاب داستان را ایجاد کنید.
برای مثال:
«نکند سکوت تئاتر را با سکوت کتابخانه اشتباه گرفته؟! ناخوداگاه صورتم در هم پیچید و ابروهایم به هم گره خوردند.
-اِد! دیالوگت!
عالی شد از دیالوگم هم جا موندم. نگاهش را از روی کتاب بالا آورد. مثل بقیه تماشاگرها در بهت نگاهم کرد. کدوم بازیگری تک دیالوگی که داره رو فراموش می‌کنه؟»
کشمکش
کشمکش خیلی سطحی وجود دارد. صحنه‌های آغازین می‌توانست از کنجکاوی، عصبانیت، ترس آغاز شود. کشمکش درونی هم وجود دارد؛ ولی به شخصیت اصلی عمق نداده است. انگار تنها مشکل شخصیت اصلی عشق ناگهانی‌اش هست و درباره آن دودلی، ترس و اشتیاق لازم را نشان نمی‌دهد.

شخصیت پردازی
شخصیت پردازی تک‌بعدی انجام شده است. مردِ محافظه کاری که در دیدار اول یا در کتاب‌فروشی، جرئت برقراری ارتباط ندارد، ناگهان از تمام وقت شخصی خود می‌گذرد و تمام کتاب‌های زرد کتابخانه را مطالعه می‌کند! هدف این انتخاب و تصمیم شخصیت اصلی، خیلی انسانی نیست؛ یعنی تنها بخاطر زنی که نه رنگ چشم‌هایش را به خاطر دارد و نه به او احساسی دارد، تمام کتاب‌های زرد را بخواند. اگر به تدریج به زن نزدیک می‌شد، با شخصیت محافظه کاری که از مرد ساختید، جور در می‌آمد و فرصت برای ابراز احساسات بیشتر و انسانی‌تر فراهم می‌شد.
درمورد شخصیت زن، گویی تنها یک ابزار برای شخصیت اصلی است که مونولوگ‌هایش را ردیف کند.
برای مثال:
چرا یک نفر باید در تئاتر کتاب بخواند؟ اگر می‌خواهد کتاب بخواند، چرا به تماشای تئاتر رفته است؟
بهتر بود بیشتر به احساسات و شخصیت زن پرداخته می‌شد تا مخاطب بهتر با او همزاد پنداری کند.
از متن داستانک نمی‌توان اطلاعات زیادی درباره شخصیت‌ها بدست آورد. شخصیت پردازی به دو طریق ظاهری و رفتاری انجام می‌شود. در این داستانک، شخصیت اصلی از بعد ظاهری و شخصیت زن، از بعد رفتاری ناشناخته ماندند.
برای مثال:
هردو حتی در مکالمه‌های اولیه و بعد از بیرون رفتن با یکدیگر، درباره اسم و سن طرف مقابل کنجکاو نبودند؟
*شخصیت‌ها بر اساس انتخاب‌هایشان در موقعیت‌های مختلف شناخته می‌شوند. در وهلۀ اول موقعیت و مشکل برای شخصیت ایجاد کنید، سپس بر اساس شخصیتی که برای آنها در نظر دارید، رفتار‌هایشان را به قلم آورید. *

فضا سازی
هیچ‌یک از حواس مخاطب در اینجا درگیر نمی‌شود. نه از حس بویایی نه لامسه نه شنوایی! حتی در استفاده از حس بینایی هم کاستی دارد. در این مواقع خود را جای مخاطب قرار دهید و متن رو بدون تعصب دوباره بخوانید. فضای تئاتر، کتابخانه، کتابفروشی هیچکدام توصیف نشدند.

دیالوگ
دیالوگ‌های زیادی استفاده نشده است ولی همگی در خدمت متن هستند. آن‌ها با شخصیت‌های فرعی کشمکش ایجاد نکردند. یعنی بیشتر شخصیت اصلی صحبت می‌کند و شخصیت‌های فرعی برای خالی نبودن عریضه پاسخ می‌دهند. اگر بین دختر و پسر دیالوگ‌های معنادار و کوتاه‌تر استفاده می‌شد، ریتم داستان بالاتر می‌رفت و جذابیت داستان برای مخاطب افزایش می‌یافت.

زاویه دید
زاویه دید اول شخص برای ژانر عاشقانه باعث حس نزدیکی با شخصیت اصلی می‌شود. ولی بسیار یک‌طرفه پیش می‌رود؛ یعنی شخصیت‌های دیگر کاملا مجهول باقی ماندند. اگر گاهی برای تعلیق از سوم شخص استفاده می‌شد، می‌توانستید در توصیف فضا، شخصیت پردازی، ایجاد کشمکش بهتر عمل کنید.

اصول نگارشی
اصول نگارشی نقطه قوت شماست. علائم نگارشی به خوبی رعایت شده است و مشکل تایپی و املایی وجود ندارد. فقط ابتدای هر پارت، در سطر اول نیم بند جلوتر شروع کنید.

قلم نویسنده
لحن رو بسیار خوب رعایت کردید. دیالوگ‌ها عامیانه و لحن کلی داستان ادبی هست. در تمام پارت‌ها از این خط بیرون نزدید و این قابل تقدیر است.
قلم بسیار زیبایی دارید ولی در این ژانر، می‌توانستید خلاقانه‌تر پیش بروید. به خصوص که استفاده از لحن ادبی دست شما رو در این مسئله بسیار باز گذاشته بود. استفاده بیشتر از آرایه‌های ادبی، می‌توانست کمک کننده باشد.
برای مثال:
«اگه زودتر بهم می‌گفتی می‌تونستیم با هم یه عالمه کتاب راجب تئاتر بخریم و بخونیم. یا حتی یه کتاب راجب گریمِ بازیگرا. قشنگ نیست؟»
دلم می‌خواست شانه‌هایش را بگیرم و داد بزنم : من هیچ اهمیتی به کتاب‌های کوفتی‌ات نمی‌دهم! هرشب آرزو می‌کنم قهوه‌ی چشم‌هایت روی من قفل شوند.


سخن پایانی
داستانکِ تئاتر و قلم شما، پتانسیل بسیار بالایی برای رشد دارند. در رعایت لحن و نکات نگارشی بسیار حرفه‌ای عمل کردید. برای بهتر شدن هرچه بهتر آن، پیشنهاد می‌کنم شخصیت‌ها را اول برای خود ترسیم کنید. به آنها اسم و سن و پیشینه بدهید و بر حسب آنها اجازه دهید در داستان انتخاب کنند و کشکمش و مشکل ایجاد کنند.
فضاهای مهم رو با انواع حواس با مخاطب منتقل کنید. بوی کتاب‌ها، بوی عرق بازیگران تئاتر، صدای دست زدن تماشاگران، تلخی قهوه‌ای که با یاد تو نوشیدم و...
و اما پایان می‌توانست غافلگیرانه باشد. این نوع پایان‌بندی را قبلا هم دیده بودیم. برای من جملۀ « من فقط برای این ساخته شدم که یه مدت کوتاه و موقتی حال آدما رو خوب کنم. من اون آدمی که فکر می‌کنی نیستم.» بسیار پتانسیل داشت تا پایان رو متفاوت‌تر کند. می‌توانست به گذشته دختر برگردد یا حتی ژانر فانتزی و روان‌شناختی به داستان اضافه کند.
برای مثال:
با مشکل روانی دختر، هرروز ساعت 5 عصر باید به تیمارستان برگردد یا صرفا یک موجود فضایی باشد که نباید توسط یک بازیگر تئاتر لو می‌رفت.
اینطور می‌توانستید پایان کوبنده‌تر و به یاد ماندنی‌تری داشته باشید.


- با احترام، کلوطو
 
کی این تاپیک رو خونده (کل خوانندگان: 8)
عقب
بالا پایین