مشاوره فعال مشاوره دلنوشته | مشاور حیات

ببینید اینطوری برام توضیح بدید
مثلا این قسمت از نوشته‌ی شما بهتره که کلمه‌اش عوض بشه یا این قسمت به متن نمیاد و جالب نیست یا اینکه مثلاً اینجا از ارایه‌ی فلان استفاده نکنید یا اصلا استفاده نکنید
خیلی خیلی رک و پوست کنید بگید کجا اشتباهه
متن رو دوست دارم و زیاد نمی‌خوام توش تغییر ایجاد کنم ولی یکم به نظر خودم یه جوریه حالا این به جوریه نمی‌دونم از کجاشه یا به خاطر آرایه‌های اشتباهیه که انتخاب کردم با کلمات مشکل دارن و باید ادبی و اصیل تر باشن یا شاید برعکس
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: Tiam.R
تیام جان عزیزم لطفا بگین با متن خودم مثال بزنن
می‌دونی که چقدر کمال گرام
ویرایش کار خودته جانم
خب صبر کن مشارت یک بار دیگه توضیح میده و برات مثال میزنه
 
ببینید اینطوری برام توضیح بدید
مثلا این قسمت از نوشته‌ی شما بهتره که کلمه‌اش عوض بشه یا این قسمت به متن نمیاد و جالب نیست یا اینکه مثلاً اینجا از ارایه‌ی فلان استفاده نکنید یا اصلا استفاده نکنید
خیلی خیلی رک و پوست کنید بگید کجا اشتباهه
متن رو دوست دارم و زیاد نمی‌خوام توش تغییر ایجاد کنم ولی یکم به نظر خودم یه جوریه حالا این به جوریه نمی‌دونم از کجاشه یا به خاطر آرایه‌های اشتباهیه که انتخاب کردم با کلمات مشکل دارن و باید ادبی و اصیل تر باشن یا شاید برعکس
متوجه هستم
جناب حیات اومده برات اصولی و کامل توضیح داده.
تا پایان مشاوره صبر داشته باش میرسیم به اونجا
 
پارت اول
آن‌گاه که پدر، جان شیرخواره‌اش را سپر امان غریبه‌ای ساخت، در کالبد این سرزمین دمید. این ماجرا نه یک انتخاب بلکه تجلی غریزی بقای جمعی بود، هنگامی که جسم پاره‌ای، راه نجات امواج بی‌شماری شد. همان‌گونه که مادری صخره‌ی استوار اندوه بر فراز تربت نورسیده‌اش، قامت تسلیم را از خاک این میهن ربود؛ تا صلابتش میراث نسل‌های آتی گردد. سرزمینی که در آن فقدان عزیز به بهای جاودانگی نام او رقم خورد، تا حقیقت ما بودن، در تلالو این فداکاری‌ها، چونان بلور شفاف و پابرجا بماند. رگ‌هایی که جز این برای بقای ما، جز این مای یگانه، هیچ نشناختند و هرگز از دفاع آیینه‌ی وجود خود باز نایستادند.
 
آخرین ویرایش:
پارت دوم
رَگ آیینه‌گون، در رشک چشمان مادری ستودنی است که بر مزار جوان از دست رفته‌اش، ایستادگی را معنا بخشید؛ استقامتی که چونان کوهی، طوفان مصیبت را در نوردید. آن طفل یتیمی که تنها خواهش تسلی‌بخش جان بی‌قرارش، طنین نام مادر بود و شرح صدق این وطن شد؛ وطنی که در آن، حافظه‌ی خاطرات، ارزنده‌تر از هر جسم خاکی است. در این گستره هر نفس نجوایی است از پیوندِ عمیق جان‌ها؛ جان‌هایی که سرشار از عزم نبردند، آمیخته با عشق خاک... اینان، بازتاب صادق روح این مرز و بومند، که در هر شرایط، اصالت خویش را چون نگینی درخشان، پاس داشتند.
 
آخرین ویرایش:
صحیح. ایولا.
بانو سعی کنید کمی عامیانه هم باشه چون درک مطالب رو سخت میکنه. و باز هم روی علائم نگارشی.

حالا تیکه تیکه هر جا مشکل دارید بگید تا حلش کنیم
 
عقب
بالا پایین