دفترچه خاطرات [ دفترچه خاطرات فاطیما تانیا ]

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع حیات۰
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
بزارید پست زمینه رو بهتون بگم
من کلاس دوم که بودم نقل مکان کردیم به اینجایی که الان هستیم
من با یکی از هم کوچه ای هام، همکلاسی بودم
اسمش «یلدا» هست
اسمی که بهش قول دادم تا ابد خاطرم میمونه
فردی که امروز، برای بار دیگه رومو زمین زد
 
ما دوم خیلی دوستای خوبی بودیم
ولی یه روز خیلی اتفاقی یلدا بهم میگفت فاطیما «کنارشم یه فوش میزاشت نمیدونم چی بود»
بعد تو کلاس وسط درس بهم نامه داد همون لقب رو نوشته بود
منم از خدا بیخبر براش نامه نوشتم
یبار گفتم: یلدا خره گاو منه
یبار گفتم یلدا میمونه
اونم همینجوری
 
اون موقه و الان یه خواننده هست اسمش ساسی هست
من اونموقع چون آهنگاش شاد بودن دوسش داشتم
حالا منه گیییییج
فکر میکردم اسم ساسی یه چی دیگس
خواستم بنویسم یلدا ساسی
نوشتم یلدا «قابل سانسوره»
توی «س ا س ی» ا رو ک نوشتم
با اینکه این کلمه به گوشم نخورده بود
 
ناظم گفت
تو 4 تا فوش دادی
خر میمون گاو
اونیکی چی بود؟
من هرچی فکر میکردم نمیدونستم
بعد اون کلمه یلدا سک... رو نشونم داد منم گفتم این مگه فوشه؟؟
گفت این رو از کی شنیدی
بعد منم هول شده بودم« چون این سادیسمی های روانی، منه 8 ساله رو تهدید میکردن. میگفتن آره اگه فلانی جلومو نمیگرفت کتکت میزدم. آخه زنی*که تو ... کدوم.... هستی؟؟؟» بعد هیچی منم هول شدم گفتم بابام Mood
طرف زنگ زد به مامانم گفت
خانوووم چهارراهییی بیاید ببینید شوهرتون چه دسته تبری تحویلتون داده
 
بگذریم...
منو یلدا نزدیک 3 سال دوامون شد
من همیشه میرفتم تو کوچه ای که سالن مامانم بود بازی میکردم و یه دوست پیدا کردم اسمش«ثمین» هست و همسنمه
 
اونجا همه دوسم داشتن
ولی کوچه خودمون
یلدا که واقعا این 1 سالی که باهم بودیم رو دوست داشتم اون زمان رفته بود یه تیم 5 الا 7 نفره از گو...های توی کوچه رو جمع کرده بود
سر کوچه/خونه ماخونه یلداوسط کوچهته کوچه
جمع میشدن سر خونه یلدا بعد یه خط تشکیل میدادن من از اونجا رد نشم
کلا یه چسه جا داشتم اسکیت بازی کنم
 
بعد گذشت و گذشت تا سال گذشته رفتم منت این یلدا بی ادب رو کشیدم دومست شدیم
این یک سال...
بهترین سال زندگیم بود...
بجز قسمتی که کلی مردم شهید شدن...
من و یلدا و ثمین همکلاسی شدیم و بهترین یکسال خودمونو رقم زدیم البته با وجود کیمیا که رنگ پوستمو مسخره میکرد
خودش یه 70 کیلوییه قد 157 سفید هست
منم یه 43 کیلوییه قد 165 هستم که یه نفرین دارم اونم پوست سبزمه
 
بهترین معلم رو داشتم shadi:_
و آخرین سال دبستانم:گریه:
منو یلدا تو تابستون چون تو یه کوچه هستیم کلا پیش هم بودیم
تا یلدا مثل همیشه دوست جدید پیدا کرد«نگفتم ولی قبل این 3 تا دوست جدید پیدا کرد باهاشون صمیمی شد و رابطشو با من بهم زد و بعد یه ماه اونا یا ترکش کردن یا بیشعور عذاب درومدن اونم برمی‌گشت پیشم Mood » حالا منو ول کرد
امروز زیاد محلم نداد و کلا پیشش اون بود. یلدا با خانم فلانی قهره که من بهش گفتم بخاطر اون با خانم فلانی قهر نمیکنم. حالا منم رفتم با این خانم فلانی احوال پرسی. چرا؟ چون یلدا دست دوستشو گرفته بود رفته بود.
اومدن از کنارم رد شدننن گفتن آدم فروش!!
آخه کی به کی میگه آدم فروش؟؟
*من گریه نمیکنم UTeMl
 
من محل ندادم گفتم ولش کن خودتو بزن به نشنیدنDeldary
بعد با خانم فلانی خدافظی کردم رفتم پیش یلدا که دوستش گفت:
برو پیش خانم فلانی دیگه... ما دیگه باهات دوست نیستیم«بنده خدا هشتمه با این سن میگه باهات قهریمLaghLagh2»
منم گفتم:
فک کردین خیلی محتاج دوستی با شمام؟«پتیاره ها»neutral{"_
و اومدم خونه تا الان گریه کردم...
ثمین انگار بهش الهام شد که بهم زنگ زد
با اینکه با یلدا صمیمیه گفت:
وقتی طلا رنگش بره یعنی طلا نیست بدله
دوستم وقتی بره دوست نیست فیکه
خلاصه دلداریم داد
فقط خواستم بگم...
یلدا، از اینکه تو سال تحصیلی بهترین دوستم بودی و وقتی آشتی کردیم تا الان فقط خاطره هام با تو خوشه ازت ممنونم
یادته شبا ساعت 8 شب همدیگه رو کول میکردیم و گهواره ای و... همو بغل میکردیم؟
یادته ساعت 9 شب میرفتیم مسجد تا حرف بزنیم؟
یادته قول دادیم جاری بشیم؟
امیدوارم فراموشش نکنی چون من فراموششون نمیکنم
نه اینارو نه هیچ چیز دیگرو
ولی... من دیگه نمیبخشمت
 
عقب
بالا پایین