بسمه تعالی
این تاپیک متعلق به رمان " سه شب" میباشد و هیچکس به جز نویسنده @سارا مرتضوی حق ارسال اسپم ندارد.
این تاپیک متعلق به رمان " سه شب" میباشد و هیچکس به جز نویسنده @سارا مرتضوی حق ارسال اسپم ندارد.
در حال تایپ نوشته در موضوع 'رمان سهشب | مسابقه رماننویسی'
فراخوان مسابقه را دیدهام و ذهنم درگیرش شده است، هیجان و استرس مرا دربرگرفته و از همه بدتر مدام خودم را در آن ساختمان تصور میکنم.
سه روز و سه شب کنار آدمهایی که هیچکدامشان را نمیشناسم و کار مورد علاقهام را انجام میدهم.
اعلام آمادگی در تاپیک میکنم، او هم اعلام آمادگی کرده. در گپ خصوصی برای هلی پیام میگذارم.
«اگر قبول بشی، شاید سه روز از زندگی عادیت فاصله بگیری. شاید هم یه اتفاق خوب منتظرت باشه.»
حوصلهی درست کردن یک شام را ندارم، اعلان جدید میآید، هلی آنلاین است و من ذوقزده هستم.
«یا شاید سه روز وقتم هدر بره!»
باید دوش بگیرم ولی تا وقتی که هلی آنلاین است میمانم.
همراه پیامش شکلک...
سه روز و سه شب کنار آدمهایی که هیچکدامشان را نمیشناسم و کار مورد علاقهام را انجام میدهم.
اعلام آمادگی در تاپیک میکنم، او هم اعلام آمادگی کرده. در گپ خصوصی برای هلی پیام میگذارم.
«اگر قبول بشی، شاید سه روز از زندگی عادیت فاصله بگیری. شاید هم یه اتفاق خوب منتظرت باشه.»
حوصلهی درست کردن یک شام را ندارم، اعلان جدید میآید، هلی آنلاین است و من ذوقزده هستم.
«یا شاید سه روز وقتم هدر بره!»
باید دوش بگیرم ولی تا وقتی که هلی آنلاین است میمانم.
همراه پیامش شکلک...