همگانی °• هم آوایی قلم | دلنوشته همگانی •°

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع حیات۰
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
تنها لیلیومی کنار پنجره هنوز بی‌صدا شکوفه می‌دهد؛ انگار باور دارد حتی پس از این همه زوال، گاهی معجزه‌ای از سمت افق بازمی‌گردد.
 
هر آن‌چه بر من مقدّر شده بود، اتفاق افتاد. دیگر هیچ معجزه‌ای مرا به خودم باز نمی‌گرداند.
 
تمام من در برابر این جهان تکه‌تکه شده و حالا حتی اگر تکه ‌هایم را پیدا کنم دیگر کسی برای چسباندن این تکه‌ها وجود ندارد.
این تکه‌ها حتی اگر کنار هم قرار بگیرند دیگر یک تصویر واحد نمی‌سازند آن‌ها تنها تکه‌هایی از یک شکست زیبا و در عین حال ویرانگرند که در میان غبار زمان گم شده‌اند.​
 
دم عیسی مرگ را وارونه می کرد
و ابراهیم جسم را از جسد باز می آفرید
به من بگو کدام معجزه می تواند روح مرده ی مرا زنده کند
تکه های این روان در هم کوفته را چه کسی می تواند سر هم کند؟
لیلیوم با لمس سردی دستانم پژمرده می شود
نور چراغ در سیاه چاله چشمانم دفن می شود
پنجره را می بندم
این طاعون فراتر از هر پیغمبر و ساحر است
موسی اگر چهل سال در غبار سحرای غم فرسود
من از ازل تا ابد زیر این غبار خواهم سوخت
 
عقب
بالا پایین