دم عیسی مرگ را وارونه می کرد
و ابراهیم جسم را از جسد باز می آفرید
به من بگو کدام معجزه می تواند روح مرده ی مرا زنده کند
تکه های این روان در هم کوفته را چه کسی می تواند سر هم کند؟
لیلیوم با لمس سردی دستانم پژمرده می شود
نور چراغ در سیاه چاله چشمانم دفن می شود
پنجره را می بندم
این طاعون فراتر از هر پیغمبر و ساحر است
موسی اگر چهل سال در غبار سحرای غم فرسود
من از ازل تا ابد زیر این غبار خواهم سوخت