با اینکه شما نوشتی خطر اسپویل ولی من از اون دسته کتابخونام که باید اسپویل شه برام تا بخونم و خوندمش😥🥀 ولی بیشتر دلم خواست بخونمش.خطر! متن حاوی اسپویل
با خواندن دوباره ی این اثر قلبم به درد میاد. همه اش یاد اون جمله ی آخر میافتم، وقتی فرنگیس یه همچین چیزی میگه: این تابلو را بردارید ببرید آقا. این چشم ها چشم های من نیستند! تراژدی غم انگیزیه. و واقعا نمیدونم دلم برای کدومشون بیشتر میسوزه. اگه تو بودی چه کار میکردی؟ معشوقت رو به دست مرگ میدادی وقتی به بهای "خودت" میتونستی زندگیش رو بخری؟ فرنگیس یه زن بدکاره بود که به بهانه ی نجات استاد، ازش دست کشید و خودش رو در دامن مرد دیگه ای انداخت، یا یک زن احمق بود که نمیتونست بفهمه استاد با همچون شخصیتی که داشت مرگ رو هزار بار به زندگیای که توش فرنگیس با مرد دیگه ای همراه شده ترجیح میده، یا شاید فقط زنی بود که نمیتونست مرگ استاد رو ببینه و حاضره هر کاری بکنه تا زنده نگهش داره، بدون این که بدونه از دست دادن خودش برای استاد بدتر از مرگه. هی! این داستان واقعا منو آزار میده. اگرچه لحن قدیمیش، توضیحات زیادیش و جانبدارانه بودن سیاسیش روی اعصابمه ولی هنوز به نظرم یه شاهکاره.
و بعد از خوندن این جمله:
«چنین مردی چطور ممکن است اسیر چشمهای زنی شدهباشد؟»
اینجا دوباره با خودم گفتم اون زن کی میتونه باشه؟ نگو فرنگیس بوده ...
غمم گرفت🥀
امیدوارم برای ما مادرا قبول باشه این سبک مطالعه کردن ..
