دکتر آرش نوروزی ایران زاد
مترجم آزمایشی+ گرگینه
منتقد ادبی
سوشالمدیا
مشاور
رمانخـور
مقامدار آزمایشی
یکی از سو برداشت های رایج درباره روان شناسی این است که روان شناس می تواند با نگاه کردن به فرد، افکار پنهان او را بخواند.
این تصور، خیلی جذاب است اما روان شناسی علمی چنین قدرت جادویی را ادعا نمی کند.
روان شناس می تواند با استفاده از مصاحبه، مشاهده، آزمون های معتبر، روش های پژوهشی و اطلاعات رفتاری درباره ویژگی ها و فرآیند های روان شناختی استنباط کند.
اما استنباط با خواندن مستقیم ذهن، تفاوت دارد. حتی متخصص بسیار با تجربه نیز ممکن است درباره علت یک رفتار اشتباه کند.
این نکته یکی از مهمترین درس های روان شناسی است: آنچه می بینیم همیشه همان چیزی نیست که واقعا در ذهن فرد می گذرد.
چرا روان شناسی یک علم است؟
علم فقط به معنای داشتن آزمایشگاه، روپوش سفید یا دستگاه های پیچیده نیست.
ویژگی اصلی رویکرد علمی این است که ادعاها باید تا حد امکان، قابل بررسی، آزمون و ارزیابی باشند.
پژوهشگران روان شناسی از روش های مختلف استفاده می کنند از جمله: آزمایش، مطالعات همبستگی، مشاهده، مصاحبه، پرسشنامه، مطالعات طولی، مطالعات موردی، پژوهش های آزمایشگاهی و میدانی، فراتحلیل و مرور نظام مند.
هر روش برای پرسش خاصی مناسب تر است. مثلا اگر بخواهیم بدانیم آیا یک متغیر باعث تغییر متغیر دیگری می شود طراحی آزمایشی می تواند بسیار ارزشمند باشد.
اما اگر بخواهیم رابطه میان دو ویژگی را در جمعیتی بزرگ بررسی کنیم ممکن است پژوهش همبستگی مناسب تر باشد.
پس یکی از مهارت های اساسی در فهم روان شناسی این است که بدانیم این ادعا بر چه نوع شواهدی استوار است؟
همبستگی همیشه به معنای علت نیست:
یکی از مهمترین مفاهیم در تمام علوم رفتاری همین است.
فرض کنیم پژوهشی نشان دهد افرادی که بیشتر ورزش می کنند به طور متوسط، احساس بهتری نسبت به زندگی دارند.
آیا می توان نتیجه گرفت ورزش < احساس بهتر? شاید.
اما احتمال های دیگری هم وجود دارد.
ممکن است افراد دارای وضعیت روانی بهتر بیشتر ورزش کنند: ورزش بیشتر > احساس بهتر
یا عامل سومی بر هر دو اثر بگذارد. مثلا سلامت جسمانی بهتر می تواند باعث شود فرد هم بیشتر ورزش کند و هم احساس بهتری داشته باشد.
بنابراین مشاهده ارتباط میان دو متغیر به تنهایی ثابت نمی کند یکی علت دیگری است.
این اصل ساده در سراسر این پژوهش ها بارها به کار خواهد آمد.
این تصور، خیلی جذاب است اما روان شناسی علمی چنین قدرت جادویی را ادعا نمی کند.
روان شناس می تواند با استفاده از مصاحبه، مشاهده، آزمون های معتبر، روش های پژوهشی و اطلاعات رفتاری درباره ویژگی ها و فرآیند های روان شناختی استنباط کند.
اما استنباط با خواندن مستقیم ذهن، تفاوت دارد. حتی متخصص بسیار با تجربه نیز ممکن است درباره علت یک رفتار اشتباه کند.
این نکته یکی از مهمترین درس های روان شناسی است: آنچه می بینیم همیشه همان چیزی نیست که واقعا در ذهن فرد می گذرد.
چرا روان شناسی یک علم است؟
علم فقط به معنای داشتن آزمایشگاه، روپوش سفید یا دستگاه های پیچیده نیست.
ویژگی اصلی رویکرد علمی این است که ادعاها باید تا حد امکان، قابل بررسی، آزمون و ارزیابی باشند.
پژوهشگران روان شناسی از روش های مختلف استفاده می کنند از جمله: آزمایش، مطالعات همبستگی، مشاهده، مصاحبه، پرسشنامه، مطالعات طولی، مطالعات موردی، پژوهش های آزمایشگاهی و میدانی، فراتحلیل و مرور نظام مند.
هر روش برای پرسش خاصی مناسب تر است. مثلا اگر بخواهیم بدانیم آیا یک متغیر باعث تغییر متغیر دیگری می شود طراحی آزمایشی می تواند بسیار ارزشمند باشد.
اما اگر بخواهیم رابطه میان دو ویژگی را در جمعیتی بزرگ بررسی کنیم ممکن است پژوهش همبستگی مناسب تر باشد.
پس یکی از مهارت های اساسی در فهم روان شناسی این است که بدانیم این ادعا بر چه نوع شواهدی استوار است؟
همبستگی همیشه به معنای علت نیست:
یکی از مهمترین مفاهیم در تمام علوم رفتاری همین است.
فرض کنیم پژوهشی نشان دهد افرادی که بیشتر ورزش می کنند به طور متوسط، احساس بهتری نسبت به زندگی دارند.
آیا می توان نتیجه گرفت ورزش < احساس بهتر? شاید.
اما احتمال های دیگری هم وجود دارد.
ممکن است افراد دارای وضعیت روانی بهتر بیشتر ورزش کنند: ورزش بیشتر > احساس بهتر
یا عامل سومی بر هر دو اثر بگذارد. مثلا سلامت جسمانی بهتر می تواند باعث شود فرد هم بیشتر ورزش کند و هم احساس بهتری داشته باشد.
بنابراین مشاهده ارتباط میان دو متغیر به تنهایی ثابت نمی کند یکی علت دیگری است.
این اصل ساده در سراسر این پژوهش ها بارها به کار خواهد آمد.