بعضی پروندههای قتل به این دلیل حل نمیشوند که هیچ سرنخی وجود ندارد؛ مشکل این است که سرنخ وجود دارد، اما هنوز نمیدانیم چگونه باید از آن استفاده کنیم. پرونده Lindy Sue Biechler دقیقاً از همین جنس بود. در سال ۱۹۷۵، یک زن ۱۹ ساله در خانهاش به قتل رسید. پلیس تحقیقات گستردهای انجام داد، صدها نفر را بررسی کرد و حتی سالها بعد نمونه DNA باقیمانده از صحنه جرم را آزمایش کرد؛ اما هیچ تطابقی پیدا نشد. تقریباً نیم قرن گذشت تا یک فناوری جدید، همان DNA قدیمی را به یک درخت خانوادگی وصل کرد و سرانجام نام قاتل را بیرون کشید.
عصر ۵ دسامبر ۱۹۷۵، لیندی سو بیچلر، دختر ۱۹ سالهای که تازه ازدواج کرده بود، بعد از خرید مواد غذایی به آپارتمانش در منطقه Manor Township پنسیلوانیا برگشت. او در حال مرتب کردن خریدها بود که قاتل وارد خانه شد. وقتی عمه و عموی لیندی بعداً به خانه او رسیدند، با صحنهای هولناک مواجه شدند: لیندی روی کف خانه افتاده بود و ۱۹ ضربه چاقو به نواحی مختلف بدنش وارد شده بود. چاقویی که در گردنش باقی مانده بود متعلق به آشپزخانه خودش بود و حولهای دور دسته آن پیچیده شده بود. نشانههایی از درگیری نیز در خانه وجود داشت. اما عجیبترین قسمت پرونده این بود:
پلیس میدانست قاتل احتمالاً در صحنه حضور داشته، اما نمیدانست او چه کسی است.
تحقیقات گستردهای انجام شد. صدها سرنخ بررسی شد و حدود ۳۰۰ نفر مورد مصاحبه قرار گرفتند، اما هیچکدام به قاتل منتهی نشدند. حتی در مقاطعی از روشهای غیرعلمی مانند مشورت با افراد مدعی تواناییهای روانی نیز استفاده شد. اما یک مدرک بسیار مهم باقی مانده بود: DNA مردی که در لباس زیر لیندی پیدا شده بود. در سال ۱۹۹۷، این نمونه برای آزمایش DNA ارسال شد و یک پروفایل DNA مردانه از نمونه زیستی به دست آمد. در سال ۲۰۰۰ این پروفایل وارد پایگاه ملی CODIS شد؛ اما هیچ تطابقی پیدا نکرد. یعنی پلیس DNA قاتل را داشت... اما اسم صاحب DNA را نداشت.
در سال ۲۰۱۹، واحد پروندههای سرد دادستانی Lancaster County دوباره پرونده را بهطور جدی بررسی کرد. این بار از فناوریای استفاده شد که در سال ۱۹۷۵ اصلاً وجود نداشت: «تبارشناسی ژنتیکی جنایی» به کمک شرکت Parabon NanoLabs، DNA باقیمانده مورد بررسی پیشرفته قرار گرفت. محققان توانستند از DNA اطلاعاتی درباره ویژگیهای احتمالی ظاهری و همچنین ریشههای ژنتیکی فرد به دست آورند. تحقیقات ژنتیکی سرنخی بسیار عجیب ایجاد کرد: ردپای ژنتیکی قاتل به خانوادههایی با ریشه در Gasperina در جنوب ایتالیا مرتبط میشد. سپس پژوهشگران با ترکیب DNA، سوابق تاریخی، مهاجرت، اسناد خانوادگی و شجرهنامهها، دایره مظنونان را کوچکتر کردند. و سرانجام یک اسم ظاهر شد: David Sinopoli.
این قسمت یکی از جالبترین بخشهای پرونده است. Sinopoli در تحقیقات اولیه تقریباً اصلاً روی رادار پلیس نبود. یعنی کارآگاهان با یک مظنون قدیمی شروع نکردند و DNA را روی او آزمایش نکردند. برعکس بود: DNA → ریشه خانوادگی → شجرهنامه → نام احتمالی → بررسی فرد
اما پلیس هنوز نمیتوانست صرفاً بهخاطر یک تطابق خانوادگی او را متهم کند. پس به دنبال DNA مستقیم رفتند. در ۱۱ فوریه ۲۰۲۲، مأموران Sinopoli را در فرودگاه بینالمللی فیلادلفیا زیر نظر گرفتند. او یک فنجان قهوه را در سطل زباله انداخت. کارآگاهان همان فنجان را برداشتند. DNA روی فنجان با نمونه DNA باقیمانده از صحنه قتل مقایسه شد. آزمایشهای بعدی تطابق بسیار قدرتمندی را نشان دادند؛ گزارش رسمی دادستانی آماری در حدود ۱۰ تریلیون برای این تطابق ذکر میکند. در ۱۷ ژوئیه ۲۰۲۲، Sinopoli دستگیر شد.
این پرونده فقط با دستگیری تمام نشد. در سال ۲۰۲۳، David Sinopoli در دادگاه به اتهام قتل درجه سوم، حمله شدید و ورود غیرقانونی به خانه اقرار به گناه کرد و به ۲۵ تا ۵۰ سال زندان محکوم شد. بنابراین برخلاف برخی پروندههای سرد که فقط با پیدا شدن مظنون اعلام میشوند، این پرونده در نهایت به اعتراف و محکومیت رسید.
اینجا باید یک نکته مهم را جدا کنیم: چون Sinopoli در زمان ارتکاب جرم ارزیابی روانپزشکی معتبر و عمومیشدهای نداشته، نمیتوان تشخیص داد که مثلاً سایکوپات یا دارای اختلال شخصیت خاصی بوده است. اما از رفتار شناختهشده او میتوان چند نکته جالب مطرح کرد.
۱. قاتل لزوماً «چهره هیولا» ندارد
یکی از جذابترین جنبههای پرونده این است که Sinopoli سالها در جامعه زندگی کرد بدون اینکه بهعنوان قاتل شناخته شود. این موضوع یادآوری میکند که تصویر سینماییِ قاتل بهعنوان فردی کاملاً عجیب، منزوی و ترسناک، الزاماً با واقعیت جنایت همخوان نیست.
۲. سکوت طولانی
او تقریباً نیم قرن از شناسایی شدن فرار کرد. اما این لزوماً به معنی «نبوغ جنایی» نیست. بخش بزرگی از این موفقیت ناشی از این بود که در سال ۱۹۷۵ فناوری DNA وجود نداشت و بعدها نیز DNA او در CODIS تطابقی پیدا نکرد. در واقع، او تا زمانی که فناوری و روش تحقیق تغییر نکرد، از یک سیستم شناسایی که هنوز ابزار لازم را نداشت عبور کرده بود.
۳. اشتباه بزرگ قاتل
اگر DNA باقیمانده از صحنه نبود، شاید پرونده همچنان حلنشده باقی میماند. قاتل میتوانست از صحنه دور شود، شاهد مستقیمی باقی نگذارد و سالها زندگی عادی داشته باشد؛ اما DNA خودش را جا گذاشته بود.