۱
مقدمه:
وقتی یک اثر را میخوانیم، معمولاً تصور میکنیم با یک دنیای کاملاً تازه روبهرو هستیم؛ شخصیتهایی که نویسنده خودش ساخته، اتفاقاتی که خودش تصور کرده و داستانی که از ذهن خودش بیرون آمده است. اما در واقع هر نویسنده پیش از نوشتن، داستانها، افسانهها، اسطورهها، فیلمها و کتابهای زیادی دیده و خوانده است. همین آثار، آگاهانه یا ناخودآگاه، میتوانند وارد نوشتهٔ او شوند.
به همین دلیل، هر داستان، شعر یا نمایشنامهای که نوشته میشود، به شکلی با متنها و روایتهای پیش از خود وارد تعامل میشود. گاهی نویسنده مستقیماً به اثری دیگر اشاره میکند؛ گاهی تنها تصویری آشنا، یک اسطوره، یک شخصیت یا حتی جملهای کوتاه را به یاد خواننده میآورد. گاهی نیز ردپای متنی دیگر آنقدر ظریف در لایههای اثر تازه پنهان شده که تنها خوانندهای دقیق میتواند آن را کشف کند.
به این رابطه در مطالعات ادبی، «بینامتنیت» گفته میشود؛ مفهومی که بر این ایده استوار است که هیچ متنی کاملاً مستقل و جدا از دیگر متنها وجود ندارد.
مقدمه:
وقتی یک اثر را میخوانیم، معمولاً تصور میکنیم با یک دنیای کاملاً تازه روبهرو هستیم؛ شخصیتهایی که نویسنده خودش ساخته، اتفاقاتی که خودش تصور کرده و داستانی که از ذهن خودش بیرون آمده است. اما در واقع هر نویسنده پیش از نوشتن، داستانها، افسانهها، اسطورهها، فیلمها و کتابهای زیادی دیده و خوانده است. همین آثار، آگاهانه یا ناخودآگاه، میتوانند وارد نوشتهٔ او شوند.
به همین دلیل، هر داستان، شعر یا نمایشنامهای که نوشته میشود، به شکلی با متنها و روایتهای پیش از خود وارد تعامل میشود. گاهی نویسنده مستقیماً به اثری دیگر اشاره میکند؛ گاهی تنها تصویری آشنا، یک اسطوره، یک شخصیت یا حتی جملهای کوتاه را به یاد خواننده میآورد. گاهی نیز ردپای متنی دیگر آنقدر ظریف در لایههای اثر تازه پنهان شده که تنها خوانندهای دقیق میتواند آن را کشف کند.
به این رابطه در مطالعات ادبی، «بینامتنیت» گفته میشود؛ مفهومی که بر این ایده استوار است که هیچ متنی کاملاً مستقل و جدا از دیگر متنها وجود ندارد.
آخرین ویرایش: