مشاوره‌ پایان‌یافته مشاوره مقدمه | marym

آره
نمی‌دونم ولی مقدمه بهم حس خالی بودن و اینکه یچی کمه رو می‌ده
عنوان لوکاتیاناست(لوکاس+تاتیانا) خوب آره اون یتیکه دل بستن به جادوگر می‌خوره، ژانر عاشقانه آره و فانتزی، نه خلاصه هم نه
فکر نکنم...
مقدمه‌ای که نوشتی جملاتش بهم دیگه مرتبط نیستن بخاطر همین حس پوچی رو بهت میده
پس ژانر: عاشقانه، فانتزی
برای مثال:
 
مقدمه‌ای که نوشتی جملاتش بهم دیگه مرتبط نیستن بخاطر همین حس پوچی رو بهت میده
پس ژانر: عاشقانه، فانتزی
برای مثال:
همه‌چیز از یک پروژه‌ی دانشگاهی شروع شد. فکر می‌کردم چند هفته تحقیق در بیمارستان تنها چیزی هست که بین من و نمره‌ی پایان‌ترم فاصله انداخته؛ اما اشتباه می‌کردم.
چند پرونده‌ی ناقص، چند مرگ مشکوک و نام اتاقی که هیچ‌کس حاضر نبود درباره‌اش حرف بزند، مرا وارد مسیری کرد که راه بازگشتی نداشت؛ اتاق سیزده...
جایی که بعضی رازها، هرگز نباید کشف شوند.

" این مقدمه یکی از اثر دوستمون هست "
متن این مقدمه پیوستگی داره و بهم دیگه مرتبط هستند. این مقدمه هم توضیحات لازم برای مخاطب داده شده و مخاطب آماده کرده برای وارد شدن به دنیایی ماجراجویی
هم با عنوان و ژانرش مرتبط هست
 
کلا هیچکودوم بهم نمیخوره
همه‌چیز از یک پروژه‌ی دانشگاهی شروع شد. فکر می‌کردم چند هفته تحقیق در بیمارستان تنها چیزی هست که بین من و نمره‌ی پایان‌ترم فاصله انداخته؛ اما اشتباه می‌کردم.
چند پرونده‌ی ناقص، چند مرگ مشکوک و نام اتاقی که هیچ‌کس حاضر نبود درباره‌اش حرف بزند، مرا وارد مسیری کرد که راه بازگشتی نداشت؛ اتاق سیزده...
جایی که بعضی رازها، هرگز نباید کشف شوند.

" این مقدمه یکی از اثر دوستمون هست "
متن این مقدمه پیوستگی داره و بهم دیگه مرتبط هستند. این مقدمه هم توضیحات لازم برای مخاطب داده شده و مخاطب آماده کرده برای وارد شدن به دنیایی ماجراجویی
هم با عنوان و ژانرش مرتبط هست
همه چیز از یک مریضی شروع شد. زندگی‌ام درهم برهم شد و فکر می‌کردم راهی برای درمانش باشه؛ اما اشتباه می‌کردم.
روز هایی که آرزوی زنده ماندن می‌کردم، بالاخره تموم شدن. دیگر امیدی نداشتم. اما داستانی به من امید می‌داد، پرنسس دوست داشتنی، رمانی عاشقانه و فانتزی.
جایی که بعد مردن درونش تناسخ یافتم.

اینو همینجوری نوشتم میخواستم ببینم شبیه این مقدمه باشه چجوری میشه
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: marym
کلا هیچکودوم بهم نمیخوره

همه چیز از یک مریضی شروع شد. زندگی‌ام درهم برهم شد و فکر می‌کردم راهی برای درمانش باشه؛ اما اشتباه می‌کردم.
روز هایی که آرزوی زنده ماندن می‌کردم، بالاخره تموم شدن. دیگر امیدی نداشتم. اما داستانی به من امید می‌داد، پرنسس دوست داشتنی، رمانی عاشقانه و فانتزی.
جایی که بعد مردن درونش تناسخ یافتم.

اینو همینجوری نوشتم میخواستم ببینم شبیه این مقدمه باشه چجوری میشه
خیلی هم عالی
بیا یکم باهم ویرایشش کنیم

« همه‌چیز از یک بیماری شروع شد. زندگیم تاریک و خاموش شد... پذیرفتن این‌که راهی برای درمان نیست من رو در پرتگاه عمیقی فرو کرد.
روزهایی که غرق در ناامیدی بودم؛
ولی پرنسس دوست داشتنی من، وجودش همچون امیدی در دورنم تزریق می‌شد.»


جایی که بعد مردن در درونش تناسخ یافتم.
 
همه‌چیز از یک بیماری شروع شد. زندگیم تاریک و خاموش شد... پذیرفتن این‌که راهی برای درمان نیست من رو در پرتگاه عمیقی فرو کرد.
روزهایی که غرق در ناامیدی بودم؛
ولی رمان پرنسس دوست داشتنی من، وجودش همچون امیدی در دورنم تزریق می‌شد.
جایی که بعد مردن در درونش تناسخ یافتم.

چجوری ژانر عاشقانه رو توش جا بدم؟
 
جایی که بعد مردن در درونش تناسخ یافتم.

این توصیف مختصر و ساده است.

« جایی که پس از مرگ در درونش دوباره متولد شدم»
این توصف هم شاعرانه‌س هم مخاطب میتونه عمیق‌تر درکش کنه
 
همه‌چیز از یک بیماری شروع شد. زندگیم تاریک و خاموش شد... پذیرفتن این‌که راهی برای درمان نیست من رو در پرتگاه عمیقی فرو کرد.
روزهایی که غرق در ناامیدی بودم؛
ولی رمان پرنسس دوست داشتنی من، وجودش همچون امیدی در دورنم تزریق می‌شد.
جایی که بعد مردن در درونش تناسخ یافتم.

چجوری ژانر عاشقانه رو توش جا بدم؟
« روزهایی که غرق در ناامیدی بودم؛

ولی رمان پرنسس دوست داشتنی من، وجودش همچون امیدی در دورنم تزریق می‌شد.»
اشاره به پرنسس
دوست داشتنی
و وجود آن و آرامشی که به کارکتر میده
به ژانر عاشقانه مرتبط است


" جایی که پس از مرگ دوباره در درونش متولد شدم "
به ژانر فانتزی اشاره میکنه ولی بنظرم بیشتر و عمیق تر این مورد باید توضیح بدیم
 
همه‌چیز از یک بیماری شروع شد. زندگیم تاریک و خاموش شد... پذیرفتن این‌که راهی برای درمان نیست من رو در پرتگاه عمیقی فرو کرد.
روزهایی که غرق در ناامیدی بودم؛
ولی رمان پرنسس دوست داشتنی من، وجودش همچون امیدی در دورنم تزریق می‌شد.
جایی که پس از مرگ، برای باری دیگر درونش متولد شدم.
جایی که استفاده از شمشیر و جادو را به همراه خاطرات با ارزشم یاد آوردم.
 
کی این تاپیک رو خونده (کل خوانندگان: 6)
عقب
بالا پایین