همهچیز از یک بیماری شروع شد. زندگیم تاریک و خاموش شد... پذیرفتن اینکه راهی برای درمان نیست من رو در پرتگاه عمیقی فرو برد.
روزهایی که غرق در ناامیدی بودم؛
ولی پرنسس دوست داشتنی من، وجودش همچون امیدی در دورنم تزریق میشد.
جایی که پس از مرگ، برای باری دیگر درونش متولد شدم.
روزهایی که غرق در ناامیدی بودم؛
ولی پرنسس دوست داشتنی من، وجودش همچون امیدی در دورنم تزریق میشد.
جایی که پس از مرگ، برای باری دیگر درونش متولد شدم.