خاله کوچولو
کاربر انجمن
عنوان قصه: خلاء
نویسنده: هستی صادقی
ژانر: ترسناک
خلاصه:
وقتی برای بار اول،مرگ را درک کردم،هشت ساله بودم.زمانی که هر بچه ای،به مادرش احتیاج دارد و آغوش گرم او را می خواهد؛مادرم،زیر فرشته مرمرین خود آرمیده بود،با دسته ای گُل رُز،که تنها همدمش شده بود.هر هفته،همراه مادربزرگ به او سر می زدیم،اما نمی دانم که چرا پدرم از آمدن به قبرستان امتناع می کرد؟
نویسنده: هستی صادقی
ژانر: ترسناک
خلاصه:
وقتی برای بار اول،مرگ را درک کردم،هشت ساله بودم.زمانی که هر بچه ای،به مادرش احتیاج دارد و آغوش گرم او را می خواهد؛مادرم،زیر فرشته مرمرین خود آرمیده بود،با دسته ای گُل رُز،که تنها همدمش شده بود.هر هفته،همراه مادربزرگ به او سر می زدیم،اما نمی دانم که چرا پدرم از آمدن به قبرستان امتناع می کرد؟
آخرین ویرایش توسط مدیر: