مطالب جالب انواع خستگی با اندکی طنز

HIIISHIIIS عضو تأیید شده است.

مدیر ادبیات+مترجم‌آزمایشی+مقاله‌نویس
پرسنل مدیریت
مدیر رسـمی تالار
ژورنالیست
مشاور
تیم‌تعیین‌سطح
مقام‌دار آزمایشی
نویسنده نوقلـم
نوشته‌ها
نوشته‌ها
5,070
پسندها
پسندها
26,429
امتیازها
امتیازها
958
سکه
1,979

انواع خستگی که بشر هنوز برایشان اسم رسمی پیدا نکرده​


خستگی فقط این نیست که چشم‌هایت سنگین شود و دلت بخواهد بخوابی. گاهی بدن خسته نیست، مغز خسته است؛ گاهی مغز هم سالم است اما حوصله همکاری ندارد؛ گاهی هیچ کاری نکرده‌ای ولی به شکلی خسته‌ای که انگار سه شیفت معدن کار کرده‌ای. بعضی خستگی‌ها حتی بعد از خواب هم باقی می‌مانند و بعضی دیگر از لحظه‌ای شروع می‌شوند که هنوز هیچ کاری انجام نداده‌ای. در واقع بشر به جایی رسیده که برای هر مدل خستگی باید یک دفترچه راهنمای جداگانه داشته باشد.
 

۱. خستگی «هیچ کاری نکردم، ولی نابودم»​


یکی از عجیب‌ترین انواع خستگی، خستگی بعد از هیچ‌کاری است. صبح بیدار می‌شوی، کمی گوشی نگاه می‌کنی، کمی می‌نشینی، شاید یک چای بخوری و دوباره دراز بکشی. هیچ فعالیت فیزیکی قابل توجهی اتفاق نیفتاده، اما شب که می‌شود احساس می‌کنی یک هفته است در حال کار کردن هستی. مشکل اینجاست که اگر کسی بپرسد امروز چه کار کردی، فهرست فعالیت‌ها آن‌قدر کوتاه است که حتی خودت هم نمی‌توانی خستگی‌ات را ثابت کنی. این خستگی بیشتر شبیه خستگی ذهنی از «فکر کردن به اینکه باید کاری انجام بدهم» است؛ یعنی هنوز کار را شروع نکرده‌ای، اما مغزت بابت نزدیک شدن به آن احساس اضافه‌کاری گرفته است.
 

۲. خستگی «فقط پنج دقیقه دراز می‌کشم»​


این خستگی با یک دروغ کوچک و کاملاً بی‌خطر آغاز می‌شود: فقط پنج دقیقه. انسان خسته معمولاً تصور می‌کند بدنش را برای چند دقیقه روی تخت قرار می‌دهد و بعد با انرژی تازه برمی‌خیزد. اما تخت یک ویژگی ناشناخته دارد که هنوز دانشمندان نتوانسته‌اند توضیحش دهند؛ پنج دقیقه روی تخت در جهان واقعی ممکن است معادل دو ساعت باشد. فرد چشم‌هایش را می‌بندد و وقتی باز می‌کند، هوا تاریک شده، گوشی روی صورتش افتاده و برنامه‌های روزانه‌اش به یک خاطره تاریخی تبدیل شده‌اند. خطر اصلی این خستگی این است که فرد بعد از بیدار شدن هم احساس می‌کند هنوز خسته است و حالا علاوه بر خستگی، عذاب وجدان هم دارد.
 

۳. خستگی اجتماعی​


این خستگی بعد از معاشرت زیاد اتفاق می‌افتد؛ حتی اگر معاشرت کاملاً خوشایند بوده باشد. ممکن است چند ساعت با آدم‌هایی که دوستشان داری وقت بگذرانی و واقعاً هم خوش بگذرد، اما وقتی به خانه برمی‌گردی، سیستم ارتباطی بدنت خاموش می‌شود. دیگر نه حوصله پیام داری، نه تماس، نه توضیح دادن و نه حتی شنیدن صدای کسی. عجیب‌تر اینکه ممکن است همان آدم‌هایی که چند ساعت قبل دوست داشتی دوباره ببینی، ناگهان به موجوداتی تبدیل شوند که فعلاً ترجیح می‌دهی از فاصله‌ای بسیار دور به آن‌ها فکر کنی. این خستگی در واقع نشان می‌دهد انسان برای معاشرت هم باتری دارد و این باتری برخلاف گوشی، درصد دقیق ندارد؛ یک لحظه ۴۰ درصد است و لحظه بعد ناگهان خاموش می‌شود.
 

۴. خستگی تصمیم‌گیری​


گاهی آن‌قدر تصمیم گرفته‌ای که دیگر برای تصمیم گرفتن درباره ساده‌ترین چیزها هم انرژی نداری. انتخاب لباس، غذا، فیلم، کتاب، زمان خواب و حتی اینکه اول کدام کار را انجام بدهی، همه تبدیل به مسئله‌ای پیچیده می‌شوند. در این مرحله اگر کسی اختیار کامل زندگی را هم به تو بدهد، احتمالاً ترجیح می‌دهی خودش تصمیم بگیرد. عجیب اینجاست که آزادی انتخاب، که اصولاً باید خوشحال‌کننده باشد، وقتی خسته‌ای تبدیل به مسئولیت اضافی می‌شود. برای همین است که آدم خسته ممکن است نیم ساعت منوی غذا را نگاه کند و در نهایت همان غذایی را سفارش دهد که همیشه می‌خورد؛ چون حداقل آن یکی نیاز به فکر کردن ندارد.
 

۵. خستگی «مغزم دیگر اطلاعات قبول نمی‌کند»​


در این نوع خستگی، چشم‌ها هنوز می‌توانند بخوانند، اما مغز دیگر علاقه‌ای به دریافت اطلاعات ندارد. متن را می‌خوانی، به آخر پاراگراف می‌رسی و ناگهان متوجه می‌شوی هیچ چیز نفهمیده‌ای. دوباره از اول می‌خوانی و این بار هم مغز با احترام کامل اطلاعات را تحویل می‌گیرد و بلافاصله دور می‌اندازد. این اتفاق مخصوصاً هنگام درس خواندن بسیار آشناست؛ یک صفحه ممکن است در حالت عادی ده دقیقه طول بکشد، اما در حالت خستگی تبدیل به یک اثر ادبی چندجلدی شود. بدترین قسمت این است که فرد معمولاً فکر می‌کند مشکل از خودش است، در حالی که گاهی مشکل فقط این است که مغز ظرفیت بیشتری برای ورود اطلاعات ندارد.
 

۶. خستگی «گوشی دستم است و نمی‌دانم چرا»​


این یکی از خستگی‌های مدرن است. گوشی را باز می‌کنی، اما هدف مشخصی نداری. یک برنامه را باز می‌کنی، می‌بندی، دوباره گوشی را نگاه می‌کنی و بعد متوجه می‌شوی حتی یادت نیست چرا گوشی را برداشته بودی. چند دقیقه بعد دوباره همان کار را تکرار می‌کنی، انگار قرار است در فاصله این دو بار اتفاق تاریخی جدیدی رخ داده باشد. اینجا گوشی دیگر وسیله ارتباطی نیست؛ تبدیل شده به یک شیء آرام‌بخش برای مغزی که نمی‌خواهد با سکوت مواجه شود. عجیب‌تر اینکه گاهی حتی وقتی از گوشی خسته شده‌ای، باز هم آن را کنار نمی‌گذاری؛ چون حوصله هیچ کار دیگری را هم نداری.
 

۷. خستگی «خوابم می‌آید، ولی مغزم برنامه دارد»​


بدن کاملاً آماده خواب است، اما درست همان لحظه مغز تصمیم می‌گیرد تمام پرونده‌های باز زندگی را بررسی کند. خاطره‌ای از چند سال قبل، برنامه فردا، یک اتفاق بی‌اهمیت، یک سؤال فلسفی درباره زندگی و ناگهان یک ایده برای کاری که اصلاً قرار نیست فردا انجامش بدهی. همه این‌ها دقیقاً زمانی ظاهر می‌شوند که باید بخوابی. مغز در طول روز فرصت کافی برای فکر کردن داشته، اما ترجیح داده همه افکار را ساعت دو نصف شب تحویل دهد. نتیجه هم معمولاً این است که صبح خسته‌ای و همان مغزی که شب مانع خواب شده بود، صبح با قیافه‌ای بی‌گناه از تو می‌پرسد چرا انرژی نداری.
 

۸. خستگی «حتی غذا درست کردن هم سخت است»​


گرسنگی یکی از قوی‌ترین انگیزه‌های انسان است، اما گاهی خستگی حتی آن را هم شکست می‌دهد. می‌دانی گرسنه‌ای، می‌دانی باید غذا بخوری، حتی می‌دانی چه غذایی دوست داری، اما برای بلند شدن، آماده کردن مواد، پختن غذا و شستن ظرف‌ها هیچ انرژی نداری. در این مرحله غذا خوردن به جای یک نیاز طبیعی، شبیه یک پروژه چندمرحله‌ای می‌شود. به همین دلیل غذاهای آماده در چنین لحظاتی فقط غذا نیستند؛ خدمات نجات اضطراری محسوب می‌شوند. ارزش یک ساندویچ آماده دقیقاً زمانی مشخص می‌شود که آدم گرسنه است اما حتی حوصله جوش آوردن آب را ندارد.
 

۹. خستگی «حوصله توضیح دادن ندارم»​


گاهی اتفاق خاصی هم نیفتاده، فقط انرژی توضیح دادن نداری. اگر کسی بپرسد چه شده، می‌دانی که جوابش ساده نیست. باید از چند اتفاق قبلی شروع کنی، زمینه را توضیح بدهی، احساساتت را مرتب کنی و در نهایت احتمالاً وسط توضیح دادن خودت هم متوجه شوی دقیقاً چه چیزی ناراحتت کرده است. بنابراین سکوت آسان‌تر می‌شود. این نوع خستگی باعث می‌شود آدم به جای اینکه احساساتش را توضیح دهد، ترجیح دهد مدتی تنها بماند تا خودش بفهمد در ذهنش چه خبر است. مشکل فقط این است که دیگران معمولاً سکوت را به شکل‌های مختلف تفسیر می‌کنند، در حالی که گاهی سکوت فقط یعنی باتری توضیح دادن تمام شده است.
 
عقب
بالا پایین