شعر [ یه شعر به نفر قبلیت هدیه بده ]

  • گریه کن عیبی ندارد
    دل سبک تر میشود
    در گلو بغض بماند
    چشمِ دل تَر میشود
    زندگی بالا و پایین دارد
    اما چاره چیست ؟
    گر بخواهی گر نخواهی
    زندگی سر میشود
    حسرت شیرین و تلخ
    زندگی را مخور
    هر چه در پیشانیت باشد
    مقدر میشود.......
 
قصد اقامت ابد دارد این غروب،
از شهر بۍ‌طلوع تبهکار خسته‌ام!

من در رکاب مرگ به آغاز مۍ‌روم،
از این چرندیات پر آزار خسته‌ام!

من بۍ‌رمق ترین نفس این حوالی‌ام،
از بودن مکرر بر دار خسته‌ام!

من با عبور ثانیه‌ها خرد مۍ‌شوم،
از حمل این جنازه‌ۍ‌ هوشیار خسته‌ام!

-118-"{}
 
  • ولی شاید همه‌ی ما ی قصه باشیم
    قصه‌ای که
    یک مادر برای کودکش میگوید
    یک مجنون برای لیلی‌اش میگوید
    یک کودک برای عروسکش میگوید
    یک معلم برای دانش‌آموزش میگوید
    و آری
    همه‌ی ما یک مجموعه داستانی هستیم که درحال روایتیم :)
 
• خدا کند انگورها برسند
جهان مس*ت شود!
تلوتلو بخورند خیابان‌ها
به شانه‌ی هم بزنند
رئیس‌جمهورها و گداها
مرزها مس*ت شوند...
برای لحظه‌ای تفنگ‌ها
یادشان برود دریدن را...
کاردها یادشان برود بریدن را!
قلم‌ها آتش را آتش‌بس بنویسند.
 
مذهبی بودن ما دردسری شد که نگو،
"من ملک بودم و فردوس برین.."
اما او..
ب‌وسه ای داد به من، عرش خدا ریخت به هم..!
 
آدمیزاد فقط با آب و نان و هوا نیست
ك زنده است؛
آدم با آدم است ك زنده است،
آدم به عشق آدم زنده است!
 
  • کاش میشد بچگی را زنده کرد
    کودکی شد کودکانه گریه کرد
    شعر قهر قهر تا قیامت را سرود
    آن قیامت که دمی بیشتر نبود
    فاصله با کودکی هایمان چه کرد
    کاش میشد بچگانه گریه کرد
 
ای خواجه روا نیست که فردا بنویسند:
این خاکِ بهم ریخته یک‌ روز وطن بود!
 
گفتی غزل بگو! چه بگویم؟ مجال کو؟
شیرین من، برای غزل شور و حال کو؟
پر می‌زند دلم به هوای غزل، ولی...
گیرم هوای پر زدنم هست، بال کو؟
گیرم به فال نیک بگیرم بهار را،
چشم و دلی برای تماشا و فال کو؟
تقویم چار فصل دلم را ورق زدم،
آن برگ‌های سبزِ سرآغاز سال کو؟
رفتیم و پرسش دل ما بی‌جواب ماند؛
حال سوال و حوصله قیل و قال کو؟
 
عقب
بالا پایین