گریه کن عیبی ندارد
دل سبک تر میشود
در گلو بغض بماند
چشمِ دل تَر میشود
زندگی بالا و پایین دارد اما چاره چیست ؟
گر بخواهی گر نخواهی
زندگی سر میشود
حسرت شیرین و تلخ
زندگی را مخور
هر چه در پیشانیت باشد مقدر میشود.......
ولی شاید همهی ما ی قصه باشیم قصهای که
یک مادر برای کودکش میگوید
یک مجنون برای لیلیاش میگوید
یک کودک برای عروسکش میگوید
یک معلم برای دانشآموزش میگوید و آری
همهی ما یک مجموعه داستانی هستیم که درحال روایتیم :)
کاش میشد بچگی را زنده کرد
کودکی شد کودکانه گریه کرد
شعر قهر قهر تا قیامت را سرود
آن قیامت که دمی بیشتر نبود
فاصله با کودکی هایمان چه کرد
کاش میشد بچگانه گریه کرد
گفتی غزل بگو! چه بگویم؟ مجال کو؟
شیرین من، برای غزل شور و حال کو؟
پر میزند دلم به هوای غزل، ولی...
گیرم هوای پر زدنم هست، بال کو؟
گیرم به فال نیک بگیرم بهار را،
چشم و دلی برای تماشا و فال کو؟
تقویم چار فصل دلم را ورق زدم،
آن برگهای سبزِ سرآغاز سال کو؟
رفتیم و پرسش دل ما بیجواب ماند؛
حال سوال و حوصله قیل و قال کو؟