شعر [ یه شعر به نفر قبلیت هدیه بده ]

وطنم؛ ای شکوهِ پابرجا… در دلِ التهابِ دوران ها…●♪♫
کشورِ روزهای دشوار… زخمیِ سربلندِ بحران ها!●♪♫
ایستادی به جنگِ رو در رو؛ خنجر از پشت می زند، دشمن…●♪♫
گویی از ما وُ در نهان، بر ما… وطنم! پشتِ حیله را بشکن…●♪♫

شعر : افشین یدالهی
وطنم؛ ای شکوهِ پابرجا… در دلِ التهابِ دوران ها…●♪♫
رگت؛ امروز تشنه ی عشق است… دل رنجیده؛ خون نمی خواهد●♪♫
دلِ تو؛ تا ابد برای تپش، غیرِ عشق وُ جنون نمی خواهد●♪♫
 
  • کاش پیوسته گل و سبزه و صحرا باشد
    گلرخان را سر گلگشت و تماشا باشد
 
پرنده‌ای که نمی‌خواند
کجایِ آسمان گم شد؟
آب، آینهٔ جهان بود
پیش از آنکه جهان
در آینهٔ آب گم شود.
اکنون کجایِ جهان
گم شدیم ما؟
 
در کنج اعتقاد پرستش تمام شد
از ابر دلخوریم که بارش تمام شد
عمری به عشق تهمت باطل زدیم و حال
افسوس میخوریم که سازش تمام شد
 
  • اونجا که پروین اعتصامی می‌نویسه:
    مرا در کودکی شوق دگر بود
    خیالم زین حوادث بی خبر بود...
 
زندگی را دوست دارم،
حتی اگر دیوارش کوتاه باشد
و نانش اندک.
من گمان می‌کنم
امید، همان آبِ روانی‌ست
که از دلِ سنگ می‌گذرد.
 
به دلتنگی قسم دردی شبیه درد دوری نیست
که جانت میرود هر لحظه، اما زنده می‌مانی
 
حدیث عشق ز ما یادگار خواهد ماند
بنای شوق ز ما استوار خواهد ماند

کنون که کشتی ما در میان موج افتاد
سرشک دیده ز ما بر کنار خواهد ماند

اساس عهد مودّت که در ازل رفتست
میان ما و شما پایدار خواهد ماند

ز روزگار جفا نامه‌ای که عرض افتاد
مدام بر ورق روزگار خواهد ماند

چنین که بر سر میدان عشق می‌نگرم
دل پیاده به دست سوار خواهد ماند

فراق نامهٔ خواجو و شرح قصّهٔ شوق
میان زنده‌دلان یادگار خواهد ماند

#خواجوی_کرمانی
 
سری پایین و چَشمانی که شب بیدار ماند
می‌نویسم از دلی که بعدِ او... بیمار ماند
‌‌
دیر فهمیدم که خواهد رفت آنکه رفتنی‌ست
رفته اما چَشمِ من... برراه آن دلدارماند
 
عقب
بالا پایین