واوووووو!درمورد شروعش ایده ایی ندارم ولی مثلا میتونه وقتی از خواب بیدار میشه بفهمه که محیط اطرافش عادی نیست کم کم لز اتاقش بیرون میره ازپله ها که پایین میره میبینه کسی نیست در حالی که همیشه خونه شلوغ بوده
به سالن پذیرایی که میرسه یه نگاه به آشپزخونه میندازه و میبینه که سینا در حال اشپزی هست درحالی سینا ز اشپزی متنفره بخاطر همین بیشتر مشکوک میشه انگار یه حسی بهش میگه که ارکا مواظب باش اینجا یه چیزی درست نیست
همینطوری که به سمت اشپزخونه میرفته سینا رو با لباسایی که دید که همیشه میگفت از اونا متنفره بخاطر همین با سریعترین حالت میره پشت اون شخص تا میخواد ه اون شخص یا موجود ضربه بزنه اون موجود با نیشخند زشتی بهش میگه عه عه اقا ارکا اینجا قلمرو...
که ارکا بدون توجه به سمت اون موجود میره و شروع به مبارزه میکنند و ...
پس کلا یک شخصیتِ جدا توی ذهنِ آرکا هست.
که میتونه به هر شکلی در بیاد و فقط توی تصوراتِ آراست و باعث میشه آرکا تو مرز خیال و واقعیت ها گیر بکنه.
جذاب به نظر میاد... و ارزش داره روش بپردازین؛
شروعِ خوبیه...
اینطور ک گفتین با توصیفات کارتون خیلی راه میفته و حتما از توصیفات ظاهری و درونی توی شرحِ اوضاع خونه و وضعیتِ فکرایِ آرکا استفاده کنین.
وقتی اینجوری توصیف میکنین اینطوریه ک مخاطب توی ذهنش خودش و برای یک اتفاق آماده میکنه.
بعد یکهویی میبینه که یک شخصیتی اونجاست، شبیه دوستش ولی مطمئنِ دوستش نیست! پس چی میتونه باشه؟
شاید مبارزه چندان جالب نباشه، و مبارزه ی لفظی و گفت و گویِ لفظی بیشتر بتونه داستان و دست بگیره و جذاب تر بشه، نظرتونه؟
اینطوری ک در عینِ روایت و یک شروعِ پر از کشمش با جملاتتون مخاطب و درگیر کنین، نه طوری ک خیلی اطلاعات بدین نه خیلی که مخاطب تو ابهام بمونه ار این وضعیت.
و اینجا با خلاقیت نویسندگی تون میتونین ایده و گسترش بدین و این گفت و گو رو کلی هیجان بدین و جذابش کنین.

