مشاوره‌ پایان‌یافته مشاور رمان | Z A H R A

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع -Taraneh
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.
درمورد شروعش ایده ایی ندارم ولی مثلا میتونه وقتی از خواب بیدار میشه بفهمه که محیط اطرافش عادی نیست کم کم لز اتاقش بیرون میره ازپله ها که پایین میره میبینه کسی نیست در حالی که همیشه خونه شلوغ بوده
به سالن پذیرایی که میرسه یه نگاه به آشپزخونه میندازه و میبینه که سینا در حال اشپزی هست درحالی سینا ز اشپزی متنفره بخاطر همین بیشتر مشکوک میشه انگار یه حسی بهش میگه که ارکا مواظب باش اینجا یه چیزی درست نیست
همینطوری که به سمت اشپزخونه میرفته سینا رو با لباسایی که دید که همیشه میگفت از اونا متنفره بخاطر همین با سریعترین حالت میره پشت اون شخص تا میخواد ه اون شخص یا موجود ضربه بزنه اون موجود با نیشخند زشتی بهش میگه عه عه اقا ارکا اینجا قلمرو...
که ارکا بدون توجه به سمت اون موجود میره و شروع به مبارزه میکنند و ...
واوووووو!
پس کلا یک شخصیتِ جدا توی ذهنِ آرکا هست.
که می‌تونه به هر شکلی در بیاد و فقط توی تصوراتِ آراست و باعث می‌شه آرکا تو مرز خیال و واقعیت ها گیر بکنه.
جذاب به نظر میاد... و ارزش داره روش بپردازین؛
شروعِ خوبیه...
اینطور ک گفتین با توصیفات کارتون خیلی راه میفته و حتما از توصیفات ظاهری و درونی توی شرحِ اوضاع خونه و وضعیتِ فکرایِ آرکا استفاده کنین.
وقتی اینجوری توصیف میکنین اینطوریه ک مخاطب توی ذهنش خودش و برای یک اتفاق آماده میکنه.
بعد یکهویی میبینه که یک شخصیتی اونجاست، شبیه دوستش ولی مطمئنِ دوستش نیست! پس چی میتونه باشه؟
شاید مبارزه چندان جالب نباشه، و مبارزه ی لفظی و گفت و گویِ لفظی بیشتر بتونه داستان و دست بگیره و جذاب تر بشه، نظرتونه؟
اینطوری ک در عینِ روایت و یک شروعِ پر از کشمش با جملاتتون مخاطب و درگیر کنین، نه طوری ک خیلی اطلاعات بدین نه خیلی که مخاطب تو ابهام بمونه ار این وضعیت.
و اینجا با خلاقیت نویسندگی تون میتونین ایده و گسترش بدین و این گفت و گو رو کلی هیجان بدین و جذابش کنین.
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: :)MAHAK
بله درسته میشه گفت که ارکا با ضربه زدن به گردن اون موجود میخواست بدونه وارد خونش شده یا اونو وارد دنیای خودشون کرده بعد از جا خالی اون موجود ارکا و موجودی که شبیه سینا شده شروع به گفت و گو میکنند ارکا همینجوری داشته زمان برای خودش میخرید که شخصی شبیه به اون موجود ظاهر میشه بهش بابت اتلاف وقتش تشر میزنه اون دوتا باهم شروع به بحث و گفت وگوی لفظی میکنند در این بین هم ارکا ریلکس چشماشو میبنده سعی میکنه با سینای واقعی ارتباط بگیره وقتی هم که ارتباط میگیره باهاش توضیح کوتاهی میده و به سینا هم میگه که چیکار کنه
سینار باید به جسم اصلی ارکا دردی وارد میکرد که مجر به بیداری اون از این رویای اجباری بشه وقتی سینا با تمام توان چاقوی نقره ایی رنگی که میراث ارکا بود رو با تمام توان بخ نقطه ایی که ارکا گفت وارد میکنه ارکا چشماشو باز میکنه و اون دوتا موجود هم کاری از دستشون بر نمیاد و ادامه ماجرا ...
تا الان به این روند چندتا دوتا پارت خوب جلو افتادم
 
  • fire
واکنش‌ها[ی پسندها]: Z A H R A
ولی باز بعد نوشتنش برات میفرستم تا یه نگاهی بهش بندازی و نظرت رو بگی
 
  • blossom
واکنش‌ها[ی پسندها]: Z A H R A
بله درسته میشه گفت که ارکا با ضربه زدن به گردن اون موجود میخواست بدونه وارد خونش شده یا اونو وارد دنیای خودشون کرده بعد از جا خالی اون موجود ارکا و موجودی که شبیه سینا شده شروع به گفت و گو میکنند ارکا همینجوری داشته زمان برای خودش میخرید که شخصی شبیه به اون موجود ظاهر میشه بهش بابت اتلاف وقتش تشر میزنه اون دوتا باهم شروع به بحث و گفت وگوی لفظی میکنند در این بین هم ارکا ریلکس چشماشو میبنده سعی میکنه با سینای واقعی ارتباط بگیره وقتی هم که ارتباط میگیره باهاش توضیح کوتاهی میده و به سینا هم میگه که چیکار کنه
سینار باید به جسم اصلی ارکا دردی وارد میکرد که مجر به بیداری اون از این رویای اجباری بشه وقتی سینا با تمام توان چاقوی نقره ایی رنگی که میراث ارکا بود رو با تمام توان بخ نقطه ایی که ارکا گفت وارد میکنه ارکا چشماشو باز میکنه و اون دوتا موجود هم کاری از دستشون بر نمیاد و ادامه ماجرا ...
تا الان به این روند چندتا دوتا پارت خوب جلو افتادم
عالیهههههه واقعااااا
و میتونی لا به لاش کلی توصیفاتِ خوب به کار ببری ولی به طور کلی ایده ی خوب و کامل و پر حجمیه.
میترکونه اینجوریییییی!
خسته نباشی نویسنده؛ خوشحالم خووب داری پیش میری؛ همینجوری پیش بری محشره! Tea
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: :)MAHAK
بی‌زحمت خواستین بفرستین؛ بفرستین توی اون گپِ خصوصیِ مشاوره.
ولی نظرم رو اینجا میگم بهتون؛ کلیییییی هم خسته هم نباشیدBook
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: :)MAHAK
براتون فرستادم منتظر نظراتتون هستم
 
  • blossom
واکنش‌ها[ی پسندها]: Z A H R A
ممنون
بی‌زحمت خواستین بفرستین؛ بفرستین توی اون گپِ خصوصیِ مشاوره.
ولی نظرم رو اینجا میگم بهتون؛ کلیییییی هم خسته هم نباشیدBook
ممنون شما هم خسته نباشید بانو
 
  • blossom
واکنش‌ها[ی پسندها]: Z A H R A
سلام چطوری؟
ببین یه مشکلی پیدا کردم من که دنبال یه شروع جذابم و این حرفا باید اسم رمانمم جذاب و فاقد هر گونه کلیشه باشه
اسم خاصی تو ذهنت هست البته من چندتا تو ذهنم دارم
مثلا متانویا
 
آخرین ویرایش:
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: Z A H R A
یه سوال اینجا چطوری یه نفر سطحش رو بالا میبره؟
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: Z A H R A
وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.
عقب
بالا پایین