یک توصیه ی دوستانه:
درسته اولِ رمانه اما دستِ کم نگیرش!
چون دیدگاه اولیه و ورود مخاطب به داستان از همین دو سه پارت اول شکل میگیره.
بعد ببین اینطوریه که مخاطب میخواد انتخاب کنه داستانِ تورو بخونه.
میاد و پا میذاره توی فضای داستانت.
بعد تو همون پارت های اول باید یک کششی باشه یک جذابیتی باشه یک چیزی باشه ک مخاطب کنجکاو بشه و جذب بشه و دلش بخواد ادامه بده داستان و!
و درسته...
ایدت واقعا خوبه و خفنه و چیز خوبی ازش درمیاد واقعنننن و گویا پیرنگش تکمیله و میدونی چی کار میخوای بکنی؛ پس حالا باید تمرکزت و بزاری روی اینکه چجوری بهترین صحنه هارو رقم بزنی و بسازی توی داستان.
خب به عنوان یک خواننده ی معمولی و دوستانه نظرم رو بهت میگم:
اولین چیز اینکه لحنِ داستانت باید کتابی تر باشه؛ اینجا جوری نوشته شده که انگار یک نفر داره با صحبت تعریف میکنه نه یک نوشته ی ادبی. مگه نمیخوای رمانت و بزاری اینجا تا دیده بشه و بترکونه؟
باید لحنت کتابی بشه.
مثلا همین تیکه ی اول:
به جای اونی ک نوشتی ادبی ترش کن، مثلا به این شکل:
با صدای زنگ آلارم گوشیام از خواب بیدار شدم. به ساعت نگاه کردم، ساعت پنج صبح بود. از تخت بلند شدم و به سمت حمام حرکت کردم تا یک دوش بگیرم.
لباسهایم را درآوردم و یک نگاه به بدنم کردم. تنم پر از زخم های بزرگ و کوچک بود، زخم هایی که هرکدامشون برایم یک درس و خاطره بود، بیخیال فکر کردن به آن شدم، بعد از دوش گرفتن، خودم اتاقم را مرتب کردم، چرا که نمیخواستم هیچ خدمتکاری وارد اتاقم بشود.
برای جذاب شدنِ داستانت، و اینکه نوشته حس مکث، حس پایان داشتن جمله، حسِ درونی شخصیت و... بخواد نمایش داده بشه علائم نگارشی واقعا کمک میکنه، توی متنت میتونستی از ویرگول، نقطه ویرگول و نقطه استفاده کنی تا جمله بندیت منظم تر بشه.
و دوم به جایِ خط گاها از گیومه «» استفاده بشه.
و اینکه مجدد پارتت رو ادبی تر بنویس تا زیباتر بشه.
ادامه داره...
درسته اولِ رمانه اما دستِ کم نگیرش!
چون دیدگاه اولیه و ورود مخاطب به داستان از همین دو سه پارت اول شکل میگیره.
بعد ببین اینطوریه که مخاطب میخواد انتخاب کنه داستانِ تورو بخونه.
میاد و پا میذاره توی فضای داستانت.
بعد تو همون پارت های اول باید یک کششی باشه یک جذابیتی باشه یک چیزی باشه ک مخاطب کنجکاو بشه و جذب بشه و دلش بخواد ادامه بده داستان و!
و درسته...
ایدت واقعا خوبه و خفنه و چیز خوبی ازش درمیاد واقعنننن و گویا پیرنگش تکمیله و میدونی چی کار میخوای بکنی؛ پس حالا باید تمرکزت و بزاری روی اینکه چجوری بهترین صحنه هارو رقم بزنی و بسازی توی داستان.
خب به عنوان یک خواننده ی معمولی و دوستانه نظرم رو بهت میگم:
اولین چیز اینکه لحنِ داستانت باید کتابی تر باشه؛ اینجا جوری نوشته شده که انگار یک نفر داره با صحبت تعریف میکنه نه یک نوشته ی ادبی. مگه نمیخوای رمانت و بزاری اینجا تا دیده بشه و بترکونه؟
باید لحنت کتابی بشه.
مثلا همین تیکه ی اول:
به جای اونی ک نوشتی ادبی ترش کن، مثلا به این شکل:
با صدای زنگ آلارم گوشیام از خواب بیدار شدم. به ساعت نگاه کردم، ساعت پنج صبح بود. از تخت بلند شدم و به سمت حمام حرکت کردم تا یک دوش بگیرم.
لباسهایم را درآوردم و یک نگاه به بدنم کردم. تنم پر از زخم های بزرگ و کوچک بود، زخم هایی که هرکدامشون برایم یک درس و خاطره بود، بیخیال فکر کردن به آن شدم، بعد از دوش گرفتن، خودم اتاقم را مرتب کردم، چرا که نمیخواستم هیچ خدمتکاری وارد اتاقم بشود.
برای جذاب شدنِ داستانت، و اینکه نوشته حس مکث، حس پایان داشتن جمله، حسِ درونی شخصیت و... بخواد نمایش داده بشه علائم نگارشی واقعا کمک میکنه، توی متنت میتونستی از ویرگول، نقطه ویرگول و نقطه استفاده کنی تا جمله بندیت منظم تر بشه.
و دوم به جایِ خط گاها از گیومه «» استفاده بشه.
و اینکه مجدد پارتت رو ادبی تر بنویس تا زیباتر بشه.
ادامه داره...