دفترچه خاطرات [ دفترچه خاطرات نمو ]

شاید براتون سوال بشه بچه ها چی شدن
ما دیگه نمی تونیم. با هاشون رو به رو بشیم
اشتباه کردیم از اول نباید امیدوار شون می کردیم با بهشون دروغ گفتیم
بهشون تلقین کردیم این دنیا جای قشنگیه
همه آدما مهربونن اونا قطعا موفق میشن اما دروغ بود.
ما نمی دونستیم داریم چیکار می کنیم، بچه بودیم
فکر مون این بود که یکاری کنیم یه تغییر ایجاد کنیم‌
اما اشتباه بود
ما به اون بچه ها رویا فروختیم
امید واهی دادیم بهشون این کارمون ظلم بود در حق اونا
ما غرق شده بودیم تو همدلی و همدردی
می رفتیم ‌‌‌‌‌‌پیش بچه های سرطانی واسشون کتاب می خوندیم نمایش اجرا می کردیم
من بهشون قول دادم حال شون خوب میشه
بر می گردن خونه اما برنگشتن.
ما نباید یه کارایی رو می کردیم،
نباید الکی دل خوش می کردیم
الا پنج ساله از اون بچه ها خبری ندارم
من نمی تونستم با بچه های پروانه ای ارتباط بگیرم
نمی‌دونم چرا ولی نمی تونستم هنوز ام نمی تونم
برعکس نازنین
بیشتر به اون بچه ها سر می زد
 
-روز سوم

میدونی بابا
من هیچ وقت چیز زیادی ازت نخواستم
پول ،لباس،کیف ،کفش،ادکلن و چه می‌دونم تفریح و این چیزا اصلا برا من مهم نبود بابا
الانم نیست.

من فقط می خواستم یه بار پشتم باشی
یه بار بهم بگی مراقب منی
یه بار حرف ها مو بشنوی
یه بار تشویقم کنی
یه بار بهم بگی دوست دارمی
یه بار بیای با منم حرف بزنی همینجوری که با محراب حرف می‌زدی هیچوقت نکردی
من بخاطره شما قید زندگی مو زدم
ولی شما بخاطر من هیچ کاری نکردی بابا

من بخاطر شما نرفتم هنرستان
چون شما گفتی تجربی خوندم فقط چون می خواستم شما خوشحال بشی ولی شما بازم منو ندیدی
بابا من بخاطر حرف و خوشحالی شما شب ها تا صبح بیدار موندم. درس خوندم

وقتی نتایج اومد من با ذوق اومدم بهت گفتم
من پرستاری قبول شدم
ولی تو بازم مسخره ام کردی بهم خندیدی
همه چیز دنیا پول نیست
من حضور شما رو تو زندگیم می خواستم
همین الا به زور اسم منو یادت مونده حتی نمیدونی من الان چند سالمه .
من با ذوق نقاشی می کشیدم با ذوق می نوشتم
ولی شما همه شو پاره کردی
منم لابه لای اون کاغذا بودم که سوزوندی شون

ما یه خانواده بودیم
همیشه سر یه سفره می شستیم همه مجبور بودن غذا بخورن میل ندارم
نداشتیم.

ولی من همیشه شیشه خورده می خوردم بابا
تو هیچ وقت منو ندیدی
تا حرف میزدم سری کارت بانکی در میاوردی
بابا من پول نمی خوام
اصلا از حال من خبر داری؟
شده یبار بیای کنارم بشینی
بگی چته دخترم
نشده بابا
نشده
چون من دخترم
 
دنیا با من سر ناسازگاری داره
می خواستم امروز پرونده اتفاقات بد کلا ببندم
از روزهای خوب مون واستون بگم
زندگی ارزش جنگیدن داشت
اما جای نبرد نبود ،واسه همه جا هست ،چرا باهم تو جنگیم.

امروز صبح بیدار شدم
دیدم صدای داد و هوار میاد
اولش فکر کردم دعوا شده آخه قبلا اتفاق افتاده بود که درگیری پیش بیاد محل ما کلا یکم حادثه خیزه
اما داد می زد بابا
بابا
پنچره رو باز کردم دیدم
دختر همسایه مونه لباس مشکی پوشیده
تو کوچه پُر از خون بود.

من اهل قضاوت کردنم نیستم
نمی دونمم که چه اتفاقی افتاده تازه صبح فهمیدم چه خبر شده
ولی این مردم فضول دوباره خبر اومد دستشون
حالا از امروز تا چهل و سال این بنده خدا
میخوان در موردش حرف بزنن
برن بشینن از هم بپرسن
چرا خودکشی کرده ؟
قضیه چی بوده؟
وا تو این سن برا چی؟
آخه به شماها چه
مگه کار و زندگی ندارید
واسه چی اینقدر راحت در مورد مردم حرف می زنید و قضاوت می کنید
اینقدر در مورد یک نفری که دیگه نیست هیچ دفاعی از خودش نداره حرف جا به جا کردید
که دختر عموی من از یه منطقه دیگه زنگ زده می پرسه همسایه تون چرا خودکشی کرده؟
من از شما ها بی زارم
هیچ کاری ندارید به غیر حرف زدن در مورد دیگران
و قضاوت کردنشون
به هرکسی ام که شبیه خودتون نباشه می گید دیونه است می گید عجیب و غریبه

دختر بیچاره دلش خونه
چشماش پر از اشکه
شما ازش می پرسید
قضیه چی بوده؟
چرا خودکشی کرده بابات
واقعا نمی فهمید شما ها؟
اصلا از کجا می دونید خودکشی بوده

بسه تور خدا
بس کنید
جلوی آمبولانس گرفتید
بپرسید چی شده
لعنت به شما ها

شماها آدم نیستید
حیف اسم آدم برا امثال شما.
 
استرسی شدم
نگرانم خیلی زیاد

تو هر چی دلت خواست گفتی خودتو خالی کردی
بعدشم واسه همیشه یا شاید نه
شایدم برا همیشه نرفته باشی

ولی من بازم مثل همیشه ساکت موندم فقط یه فرقی داشت
من دیگه مثل قدیما گریه ام نمی گیره
حالم بد میشه تپش قلب می گیرم
استرسی میشم از اونا استرسی بدا که خودت میدونی
ولی دیگه گریه نمی کنم
حالم میشه غروب پاییز
ولی بارونی نمیزنه
نمی‌دونم این از قوی شدنه یا ضعیف شدن
اما من به همه چی عادت کردم
دیگه برام فرقی نمی کنه چی میشه
هرچی دلت خواست گفتی بهم ازت انتظار داشتم
ولی لعنتی من نمی تونم باور کنم تو اینجوری باهام حرف بزنی

دلم برات تنگ نشده
نگرانتم نیستم
فقط
خواستم بگم همیشه یه دوست می مونی برام
از وقتی رفتی اوضاع بهم ریخته
من تنهایی از پس همه چی بر نمیام ، دارم می شکنم
تمام کسایی که برام مهم و با ارزشن دارن جلو چشمام از دست میرن حال همشون بده
خیلی غم انگیزه
که من هیچ کاری از دستم بر نمیاد
 
آخرین ویرایش:
گاهی وقت ها از خودم بدم میاد
میدونی من پُر حرفم چون همیشه یه عالم حرف دارم که وقتی می بینمت برات تعریف کنم
شاید چون مهمی برام
من حق بودم واسه یه بارم که شده خوب زندگی کنم
هر بار که تلفن زنگ می خوره من می میرم و زنده میشم
نمی ترسم تو
میدونی میزنم میدونی جیغ می کشم میدونی دعوا می کنم از مرگ نمی ترسم
ولی بعد مرگ من
بچه ها چی میشن ؟
بعد من چی به سرشون میاد ؟
من از خودم بدم میاد چون مجبورم
هر روز پاشم تکرار روز های قبل خودمو تکرار کنم
تو دیگه بر نمی گردی
پروانه منو می فهمید
تو ام می فهمیدی،تو اولین کسی بودی برام شعر خوندی
با ارزش بود
اولین کسی بودی که ازم حمایت کردی،
قبل از تو اصلا معنی این کلمه رو نمی دونستم.
من سقوط کردم
دستا مو نگرفتی یادت باشه
من واسه تو همه کار کردم بازم می کنم
داستان که می خوندی رو یادته
پادشاه دستور داد گردن دخترک را بزنند
شاهزاده با کمان قلب پادشاه را نشانه گرفت
ببخشید پدر اما الیزابت تنها معنای زندگی من بود
نمی توانستم اجازه بدهم کسی او را از من بگیرد

بی معرفت
من اینجوری پای کسایی که دوست شون داشتم وایستادم. تو رفیق نبودی
 
آخرین ویرایش:
چند وقته عجیب دلم می خواد بهت پیام بدم بگم بیا منو نجات بده ولی می بینم اوضاع تو بدتر از منه
بدتره از همه اینکه ما هیچوقت فکر نمی کردیم در عرض یه شب با چهارتا پیام کارمون می کشه به اینجا
من هیچوقت نمی فهمم تو سر شماها چی میگذره ای کاش جعبه سیاه داشتید
وقتی گریه می کنید براهم وقتی هم دیگه رو دوست دارید
خب پس چرا نمی گید بهم
هرکی از صد متری نگاه شون کنه می فهمه چی تو سرشون میگذره اون وقت بهم که می‌رسن
نه ما فقط دوستیم خب اونی که توا رابطه است که تکلیفش مشخصه همین دوستی است که سرش گیر می کنی
شماها معلومه تو دلتون چی میگذره
چرا با خودتون اینجوری می کنید دیونه ها دیر میشه شاید دیگه هیچ وقت نشه هم دیگرو ببیند
حرف بزنید باهم جای اون چرت و پرت هایی که بیست و چهار ساعته بهم می گید چهارتا کلمه حرف درست بزنید.
 
ازت منتفرم این جمله بدترین جمله دنیاست
دلمو شکستی
مگه من چی کارت کرده بودم آخه
هیچی هیچ وقت اینجوری منو از پا درنیاورده بود
ولی تو تونستی الان می تونی راحت بهم بخندی
هرچی دوست داشتی بگی بعدشم راحت بری انگار نه انگار که اصلاً اتفاقی افتاده

حق داری تقصیر تو نبوده
تقصیر خودم که همیشه حرف های کسی که بهم دروغ گفته رو باور کردم من بهت فرصت دادم برگردی
ولی تو تمام پل های پشت سر خراب کردی سر من
من به زور کسی رو واسه خودم نگه نمی دارم

بعد یازده سال برام سخت ترین کار دنیا همینه
ولی دیگه نمی کشم خدا نگهدار واسه همیشه .
 
اون شب تا ظهر روز بعد باهم چت می کردیم
ازم خداحافظی نکرد
فقط بهم گفت ماهک خیلی دوست دارم
می‌دونم میتونی
ماهک تو عقلت بیشتر از منه مثل من نشو

ظهر خوابیدم بعد از ظهر با صدای گریه و جیغ بلند شدم .
وقتی اومدم بیرون دیدم پروانه سر تاپاش خونی شده
مامانش جیغ می کشه من نفسم بالا نمیاد
پروانه من هنوز دارم کابوس اون روز ها رو می بینم
من هنوز شبا خوابم نمی بره

چجوری اون تصویر ازت تو سرم پاک کنم پروانه؟
خیلی نامردی تو بهم قول دادی
اون روز تو پارک
قول دادی فراموشش کنی
قول دادی زود خوب بشی
قول دادی هیچ وقت منو ول نکنی
تو به من می گفتی خواهر نامرد

آخه من چجوری تو رو یادم بره؟
ببخشید ولی منم نتونستم به قولی چه بهت دادم عمل کنم
من از اون پسره متنفرم
تمام دسته گل ها و کادوهاش به غیر اون دست بنده آتیش زدم.
باهاش دعوا کردم ،زدمش ،بهش فحوش دادم،نزاشتم حتی نزدیک خاکت بیاد

پروانه من بعد تو از همه بدم میاد
از همه

اینا روز خاک سپاریت پشت سرت حرف میزدن
غلط کردن تو پاک بودی من نمی زارم هیچکس پشت سر تو از این حرفا بزنه پروانه
من نمی زارم بابات فکر کنه دخترش خود کوشی کرده چون مقصر بوده
اگه عاشق شدن گناهه
من دیدم تو هیچ کار خطایی نکردی پروانه
این حرفا همش تقصیره اون پسره است ازش بدم میاد
پروانه
همه پشت سرت حرف میزنن پروانه
من بابات دعوا کردم ،با معلما،با عطیه و نیکا و هلیا دیگه اسم هیچکدم شونو نیاوردم

من همه چی رو دیدم
تو هیچ تقصیری نداشتی

ولی پروانه بعد تو از همه بدم میاد به همه بی اعتمادم
تنها دلیل زنده بودنم دیدن بدبختی اون پسره است.

فقط بدون تو همیشه و همه جا تو قلب منی
همیشه کنارمی تو تک تک لحظات تو هستی
من حس می کنم بودن تو.
سلام دوست عزیزم. از اینکه اجازه دادید سر انگشتات، احساسات ابراز کنند خیلی ممنونم. وقتی انسان غم هاش می‌نویسه یا تایپ میکنه، انتظار نداره دیگران واکنش خاصی نشون بدن. فقط برای قلب فلک زده و روح درد دیده خودش این کارو کرده. از صبور ایت ممنونم و بهت افتخار میکنم. دوست دارم بغلت کنم. روح پروانه جان هم پر از آرامش. انشاالله کنار کسی که بیشتر از همه دوستش داره یعنی خدا، بهترین هارو زندگی کنه. انشاالله خدا بهترین هارو نصیبت کنه. توی این غم باهاتون شریک هستم. پروانه جان دوست همه دخترای جهانه، با اعتماد معصومانه اش، عشق گرانبهایش هزینه کرد. انشاالله خدا برای درست میکنم. انشاالله این اتفاق برای هیچکس دیگه نیوفته تا زخم دیده ها آروم بشن. پسری که بدون هیچ تعهدی جلو بیاد قطعا جز خودش نمیتونه چیزی درک کنه
 
اون روز تو حیاط مدرسه گریه می کردم اومدی گفتی چی شده ؟
گفتم امتحان زبان
راستی هنوزم با زبان مشکل دارم تو کلاس زبان بعد تو هیچکس هیجان و ذوق نداشت اون کارهایی که اونجا کردی اصلا قابل گفتن نیستن

ولی معلم مدرسه رو خانوم ز.م یادته از پله های مدرسه حلش دادیم پایین پاش شکست یک ماه نیومد مدرسه
چقدر بچه ذوق کرده بودن.

اون روز که دوتایی رفتیم پژوهش سرا ابن سینا
طرح رو توضیح بدیم لعنتی اون مسخره بازیا واسه اونجا نبود.
داشتم از خجالت آب میشدم
هی میزدم بهت چشم و ابرو می پروندم انگار نه انگار
آخرشم یکاری کردی اخراج یک هفته ای شدیم
ولی اخراج خیلی خوب بود یک هفته سر اون کلاس های مزخرف نرفتیم اون واقعا تنبیه نبود بلکه یه تفریح خیلی عالی بود یک هفته تو حیاط کنار هم حرف می‌زدیم و دیونه بازی در میاوردیم .

و اما اون تجربه موتور سواری با سرعت نور دوتا روانی که گواهینامه ندارن نشستن پشت موتور و دارن میرن و یجوری تو اتوبان سرعت داشتیم که شال مون از زیر کلاه کاسکت افتاده بود و در نهایت سالم برگشته بودیم خونه نمی‌دونم چرا همه از سالم بودن ما تعجب کرده بودن.
 
بعضی وقتا یه کارایی می کنم که بعدش باخودم
میگم دختر دیونه شدی این چه کاری بود
ولی الان پشیمون نیستم نمی دونم شاید این خوب نباشه ولی من دیگه به خیلی چیزا فکر نمی کنم
برام مهم نیست بعدش چی میشه
چون از نظر من دیگه هیچ خوب نمیشه
این اسمش ترحم نیست دوست داشتنه تو برامن مهمی واسه همین دورا دور پیگیر احوالت هستم
ما با هم دوستیم من به تو ترحم نمی کنم تو برام مهمی جزوه محدود کسایی هستی که دوست دارم همیشه خوب و خوشحال باشی و من هر روز ببینمت.
 
عقب
بالا پایین