دفترچه خاطرات [ دفترچه خاطرات نمو ]

الان حال خودمو نمی فهمم
بهم ریختم خستم
از بی خوابی خسته شدم دلم می خواد چشامو ببندم .

همیشه وقتی یه نفر بهم میگه ناراحت شدی میگم نه خوبم چیزیم نیست
ولی دقیقاً تو همون لحظه فرو می پاشم

شما هیچ وقت اشک مو ندید به خیال تون من یک دیونه الکی خوش فارغ زِ غوغای جهانم
ولی اینجوری نیست من همیشه همه چی این زندگی برام مهم بود .
 
از گریه کردن من تعجب می کنید چرا؟
ماهک تو که ناراحت نمیشی
چرا؟
مگه من آدم نیستم
مگه ماهک حق ناراحتی نداره
مگه احساس نداره مگه دل نداره
مگه من از سنگم

منم آدمم هم ناراحت میشم ،هم دلم می شکنه،هم گریه می کنم.
اینکه ساکتم دلیل خوبی نیست که شماها به همین روند از پایه غلط ادامه بدید
یه روزی صبر منم تموم میشه ها
وقتی برم شاید دلتون برام تنگ نشه ولی یه احمقی مثل منو دیگه پیدا نمی کنید.
 
با تمام وجود دلم می خواد زنگ بزنم سرت جیغ بکشم بهت فحوش بدم
اما این کار رو نمی کنم
خیلی حرف ها ارزشش به نزدنش واسه همین هیچی نمیگم
قرار بود شهریور بری
مهم نیست ولی ازت مچکرم که زودتر رفتی
چون توان یک داستان جدید و نداشتم واقعا
دلم برات خیلی تنگ میشه تو با اومدنت مسیر مو عوض کردی ولی با رفتنت یه جهان جدید رو به رو شدم .
اون شب واسه اون حرفات خیلی گریه کردم اما بازم تو خیلی وقت ها پای حرفای من نشستی .
همیشه یادم می مونی بهت خودت نشد بگم ولی اینجا میگم خیلی دوست دارم.
 
شاید این عادلانه نباشه ولی خب مهم نیست
من یاد گرفتم با اتفاقات زندگی کنار بیام
اما این دفعه واقعا سخته برام
کاش یه جا دیگه یه شکل دیگه تموم می شد
همش گذشته رو مرور می کنم دونبال مقصر نیستم
چون ما همه به یه اندازه اشتباه کردیم
ولی اون موقع که هیچی معلوم نبود
اون موقع ها حالم بهتر بود یه امیدی ته دلم داشتم
اما الان دیگه نه
میشه برگردی قول میدم دیگه غر نزنم سرت
تو برگرد به خدا من از صبح تا شب رو همین نیمکت منتظرت میشینم
فقط بیا
زود برگرد پیش من
 
آخرین ویرایش:
هنوزم نمی خوام حرفی بزنم
نمی‌دونم چرا ولی می خوام ساکت باشم
می خوام عذاب وجدان بگیری البته اگه وجدان داشته باشی.
خیلی چیزا حتی گفتنشم راحت نیست
من به تو بدی نکرده بودم.
مگه میشه نبینی
این همه تلفن و پیامک ندیدی ؟
فقط نگرانتم
حتی اگه می خوای تنها باشی یا دلت نمی خواد دیگه منو ببینی جواب مو بده
همه اینارو بگو
فقط بزار بدونم خوبی
 
تمام سعی مو کردم این چند ماه رو یادم بره ولی نمی تونم هی می خوام بهش فکر نکنم ولی نمیشه
بازم یاد می افته
بازم همه چی میاد تو سرم ای کاش اون شب
همش تقصیر خودمه
لعنت به من روانی
تو که میدونی آخرش چیه براچی داستان درست می کنی برا خودت
ای کاش هیچی نمی گفتم همه چی تو دلم می مرد تموم می شد می رفت
هرچی سرم میاد تقصیر خودمه
اصلان به من چه که ......
من نباید دخالت می کردم از همون پنج سال پیش نباید خودمو قاطی ماجرا می کردم
آخه یکی نیست بگه به تو چه ربطی داره براچی دخالت می کنی.
 
هنوزم برعکس تو خیابون راه میرم ،جیغ می کشم،با صدای بلند حرف میزنم،عین طوطی ها با بیست مدل رنگ لباس می پوشم ،تو خیابون شعر میخونم اگه همراه داشته باشم خیلی جدی سر به سر بقیه میزارم و شبیه قبل همونقدر عجیب و غریب از خیابون رد میشم
و هنوز هیچکس به غیر خودم نمی تونه دست خط مو بخونه
همیشه ام می خندم
حتی اگه ناراحت باشم و دم بغض
آخه به قول خودت هیچوقت نباید نشون بدی شکستی
 
هنوزم این زبونم کار دستم میده
میدونی که اختیار این حرفا رو ندارم
من چقدر بچگی سختی داشتم همیشه از کلاس ها اخراج میشدم بی گناه آخه من تقصیری نداشتم که
یه معلم با سی سال سن نباید با یه دختربچه
هشت ساله دهن به دهن بزار که

این همه درس خوندم یه معلمه درست و حسابی ندیدم

مثلا کلاس دوم منو پروانه داشتیم مچ می نداختیم که معلم از کلاس بیرونم کرد.
یا کلاس اول منو بخاطره دست خطم جریمه کردن منم جریمه رو همه رو فحوش به معلم نوشتم تو دفتر اینجا یه هفته از مدرسه اخراج شدم ولی خوب کردم.
اعصاب ندارید معلم کلاس اول نشید برید آکتور اتاق فرار بشید.
 
چرا اسم نگم
آقا من می خوام اسم بگم
شاید ببینه شرمنده بشه
از ما که گذشته ولی بقیه بچه های مردم با امید میان مدرسه .
خانوم اسماعیلی دبیر شیمی
یادته برگشتی به من گفتی داری سوال حل می کنی یا دعا می نویسی؟
منم بر گشتم گفتم مشکل شما با دعا نویس حل نمیشه خانوم وقت تو تلف نکن مشکل از جای دیگه است .
باید بدتر شو بهت می گفتم
تو یه عقده ای بدبختی
امسال تو هیچی نمی فهمن
تو حق نداشتی تو دل نگینو خالی کنی بهش بگی هیچی نمیشی
اصلا گیریم اون درس خون نبود کی گفته خود بی خودت همه چی تمومی هان؟
بچه بیچاره داره سر امتحان جواب میده برگه رو از زیر دستش می کشی می گی بده دیگه پاشو برو تو دیگه به جواب نمی‌رسی
تو از کجا میدونی عوضی هان؟
میدونی اون نگین بدبخت چقدر سر نیش و کنایه ها تو گریه کرده
اگه می فهمیدی دست شو می گرفتی نه اینکه خوردش کنی
عقده ای ازت بدم میاد
 
آخرین ویرایش:


هم با انمیشن کلی خاطره دارم
هم با این لحظه اش
چهارتا انمیشن بود که همیشه باهم نگاه می کردیم
یکی همین رالف خرابکار ،یکی ام Up،دیو و دلبر و شرک
پروانه شرک دوست داشت
من دیو و دلبر
هنگامه رالف خرابکار
و اما انمیشن بالا اولین باری که دیدیمش یادمه هر سه تا مون گریمون گرفت .

من دارم هواس مو پرت می کنم فکر کردن به بچگیم با شماها روز هایی که داشتیم
اتحادمون،اکیپمون،قول هایی که دادیم و مهم تر از همه ما هیچوقت پشت همدیگرو خالی نکردیم .
حتی اگه اذیت بشم بازم دوست دارم بهتون فکر کنم.
 
آخرین ویرایش:
عقب
بالا پایین