مردی کنارش جا خوش کرد، این را از عطر سبکش که با سرعت، درون مشاماش کشیده شد، دریافت.
نیمرخ به سمتش چرخید، با منعکس شدن تصویر چهرهی آرامشساز سبزهاش درون گردی عدسی چشمان قهوهای دختر، لبهایش ناخودآگاه به سمت بالا انحنا پیدا کردند و تبسمی بر رویشان جا نهاد.
چشمان مشتاق مینو با یک نظر سرتاسرش...
جایزه ادبی «واو» بهترین رمان متفاوت هفدهمین دوره خود را معرفی کرد.
جایزه ادبی «واو» از میان چهار رمان «چهاردهسالگی بر برف» نوشته حسین آتشپرور، «طبرخون» نوشته محسن فاتحی، «مرد کبود» نوشته پیام عزیزی و «وقتی ما همه مردیم» نوشته مهدی احمدیان، که به عنوان نامزد خود معرفی کرده بود، رمان «مرد کبود»...
در حالی که نفس نفس میزد کیف چرم مشکی زیر بغلش را آهسته روی صندلی چرم کنار دیوار روبهرو گذاشت.
با نگاه نافذش تمام اتاق را در ثانیهی چک کرد.
- سلام... سلام. مجبورم شدم نصف مسیرو بدوم تا سر وقت برسم. خلاصه ببخشید.
این حال خوب و حوصلهاش را از صمیم قلب میستاییدم. شاید او برعکس من چگونه درد...
فصل ششم: تمرکز کن و دوباره شروع کن(پارت هفتم/نهایی)
او واقعاً باید میدانست که اینکار به این آسانیها هم نخواهد بود. لحظهای که سعی کرد رد زک را بزند، به یادش آمد که چرا در اولین ریستارت خود این کار را انجام نداده بود. زک نه تنها وارث خاندان اشرافی نووِدا بود؛ بلکه تنها عضو زنده آن خانواده هم...
به ساعت نگاه کردم که ده رو نشون میداد.
خوبه همیشه میگفتم بیست و چهار ساعت خیلی کمه و نصف کارام رو نمیتونم انجام بدم؛ الان میفهمم که توی بیستوچهار ساعت میشه کلی اتفاق بیافته که به اندازه بیست و چهار روز شایدم بیشتر خسته کننده باشه.
باورم نمیشه توی یه روز این همه اتفاق افتاده باشه و من هنوز...
لوسیفر..
کلی و خلاصه بخوام بگم.. لوسیفر اول دم از مشکلات اجتماعی و خانوادگی میزد، یه جورایی دم از مشکلات و بدبختیها و خب این بار غم رو به خواننده اضافه میکنه ولی الان.. الان جدی حرفِ نویسنده رو درک میکنم < لوسیفر تازه اینجا شروع میشه! >
اما جزئی ببینیم..
نگار، محمد، جانان
سه تا زندگیِ متفاوت که...
بسمه تعالی
نحوهی کار:
اثر پس از اتمام و دریافت تایید از سمت مدیریت تالار ویرایش، به این قسمت منتقل میشود.
بنا به تعیین مدیریت تیم کپیست، فرد کپیست هر اثر مشخص میشود.
?کپیست موظف است تک تک پارتهای درون تاپیک را کپی و در فایل ورد (docx) که سابقا طراحی شده، الصاق کرده و به فایل پیدیاف...