تراژدی

  1. blue lady

    در حال تایپ رمان کوتاه سربازخونه‌ی سفید | Blue lady

    عنوان: رمان سربازخونه‌ی سفید ژانر: روانشناختی، تراژدی، اجتماعی به‌قلم: Blue lady « این رمان بر اساس واقعیت نگاشته شده است.» نکته: زمان، مکان، اسم اشخاص و برخی از سیر داستان برای حفظ حریم خصوصی و افشا شدن هویت افراد در دنیای واقعی دچار تغییر شده است. خلاصه: همه چیز از همان دم آغاز گشت که من...
  2. دلـارامـ؛

    در حال تایپ دلنوشته رقیه جان بابا | دلارام منش

    نام اثر: رقیه جان بابا سرشناسه: دلارام منش موضوع: دلنوشته سبک/ژانر: مذهبی-تراژدی سال نشر: 1404 منتشر شده در: انجمن کافه نویسندگان - تالار ادبیات - بخش تایپ دلنوشته. دیباچه: زمین لرزید از صدای جیغی که نام بابا را صدا زد. هربار که نام بابا روی زبان دخترک جاری می‌شد، ابر داد می‌زد، زمین زجه می‌زد...
  3. marym

    در حال تایپ دلنوشته نامه‌ای به سفر بی‌برگشت|marym

    به نام خداوندی که غم را آفریده عنوان: نامه‌‌ای به سفر بی‌برگشت ژانر: تراژدی، عاشقانه اثر: مریم فواضلی خلاصه: آخرین باری که دیدمت، چشمانت سرد و بی‌روح بودند. چونان قلعه‌ای محصن در میان مه‌گرفته‌ترین روزهای زمستان بی‌آنکه نگاهی به من بیاندازند. از من عبور کردی بدون آنکه در نگاهت، ردپایی از...
  4. FARNIA

    اتمام یافته دلنوشته از من، به من | فرنیا ریس

    نام اثر: از من، به من سرشناسه: فرنیا ریس ژانر: تراژدی، روانشناختی تعداد پارت: نامشخص سال نشر: یک هزار و چهارصد چهار منتشر شده در: انجمن کافه نویسندگان - تالار ادبیات - بخش تایپ دلنوشته. دیباچه: من صدایی‌ام، گیر کرده در گلوی سکوت؛ قطاری فرسوده، که هر بار به ایستگاهِ آرامش نزدیک شد، ترمزهایش...
  5. HYGGE

    اتمام یافته داستانک سوگنامه‌ای برای گرگ، روباه و خر | مَمّد

    عنوان: سوگنامه‌ای برای گرگ، روباه و خر نویسنده: @مَمّد ژانر: فانتزی، تراژدی سطح: برگزیده خلاصه: در سرزمینی که حیوانات هم برای زنده ماندن باید نقشه بکشند، خیانت و فریب به شکل غریزه در می‌آید. روایتی تلخ و فانتزی از گرگی باهوش، روباهی حیله‌گر و خَری که شاید ساده‌تر از آنی‌ است که باید باشد...
  6. اقیــانــــــوس

    پایه مجموعه اشعار فراموش شدگان شهر| به قلم ریپر

    به نام سکوتی که فریاد می‌زند اثر: فراموش‌شدگان شهر به قلم: SONIYA_RPR ژانر: اجتماعی-تراژدی قالب: قطعه دیباچه در شهر، رویاها در ازدحامِ چراغ‌ها گم می‌شوند و دل‌ها، پشتِ پنجره‌های خاک‌گرفته هنوز امید می‌کارند. صدای عبورِ عابرانی خاموش، مثل بارانِ فراموشی بر سنگفرشِ لحظه‌ها می‌ریزد و من، با دفترِ...
  7. FARNIA

    اتمام یافته دلنوشته به نامِ نداشتنت | فرنیا ریس

    نام اثر: به نامِ نداشتنت سرشناسه: فرنیا ریس ژانر: عاشقانه، تراژدی تعداد پارت: بیست سال نشر: یک هزار و چهارصد چهار منتشر شده در: انجمن کافه نویسندگان - تالار ادبیات - بخش تایپ دلنوشته. دیباچه: همه‌چیز نه از یک دیدار، که از یک خلاء آغاز شد؛ از همان نقطه‌ای که فهمیدم میانِ تمامِ داشته‌هایم، جایِ...
  8. HYGGE

    پایه داستان کوتاه آجودانیه | مَمّد

    به نام خدا نام داستان کوتاه: آجودانیه نام نویسنده: @_MmD_ ژانر: عاشقانه، تراژدی خلاصه: من سی سالمه، ولی انگار سیصد سالمه. قبل از این که بازداشت بشم، همه‌چیز داشتم به غیر از امید. اما حالا همه‌چیزم فقط شده امید. نقد داستان کوتاه "آجودانیه"
  9. مآهیِ اقیانـوس

    در حال تایپ دلنوشته نهالِ خاکستری

    بسم آنکه درد را آفرید نام دلنوشته: مخزن الدردها نام نویسنده: خانومِ اِل ژانر: اجتماعی، تراژدی دیباچه: همیشه در زندگی‌مان شبیه زالو بودیم، به آدم‌ها چسبیده و غم و غصه‌هایشان را تا قطره‌ی آخر می‌مکیدیم، وقتی هم که آدم‌ها کارشان با ما تمام می‌شد، پرتمان می‌کردند در کاسه‌ی آب نمک تا بمیریم؛ اما...
  10. بی صدا

    در حال تایپ دلنوشته کینه | بی‌صدا

    نام اثر: کینه سرشناسه: بی‌صدا/محمد مهدی گودرزی موضوع: دلنوشته، یاداشت ها و غیره ژانر: عاشقانه، تراژدی تعداد صفحه: به زودی ثبت می‌شود سال نشر: یک هزار و چهارصد و چهار.۱۴۰۴ منتشر شده در: کافه نویسندگان، تالار ادبیات_ بخش تایپ دلنوشته دیباچه: تو بگو ای دل دیوانه‌ی من راه کجاست؟ از کجا آمده‌ام،...
  11. Sarkook

    در حال تایپ دلنوشته دریایِ آسمان | نویسنده سارا عسکریان

    لحظه‌ای که دل باختم، سقوط کردم یا غرق شدم؟ تفاوتی هم نمی‌کند، هردو در نهایت آدمی را به کام مرگ می‌کشاند و عشق هم مرگِ روح و روان است عشق، نابودگرِ جسم و جان است... .
  12. ponyo

    در حال تایپ دلنوشته تهی | تیم ششم چالش ادبی

    هر چقدر هم که سعی کنی نمی‌شود مانند قبل شد از خود می‌پرسی چرا؟ دلیلش را هر چند دیر میفهمی اینکه نمی‌شود تو آدمی را مانند برگه کتابی بگذاری و بعد از مدت‌ها در همان صفحه به دنبالش بگردی! آدم‌ها نمی‌ایستند، آنها برگه کتاب نیستند آنها می‌روند و باز نمی‌گردند!
  13. مرصـاد

    در حال تایپ داستانک صور ابکم | نویسنده آتریسا اکبریان

    دخترک بالاخره عضلات کوچک و بلااستفاده صورتش را حرکت داده و لبخندی محجوبانه می‌زند. لبانش را چندین‌بار تکان می‌دهد اما طبق روال همیشه، جز چندین صدای نامفهوم و گوشخراش چیزی از هنجره‌اش خارج نمی‌شود. دخترک بیچاره... دخترک لال بیچاره! به جای آن دستان کوچکش را که درست مثل کل تنش اندکی فربه است دور...
  14. زینب کدخدا

    در حال تایپ مجموعه شعر قلب زمخت| به قلم زینب کدخدا

    عاشق چشمانت شده ام شب همه شب به مستی می‌برد فکر آن عشقه ناعاشق من به فکرت بگو بردارد دست از سر من دیوانه شدم بس همه شب از سر درد ینی انقدر بی وفایی عشق من که دل به دل داده ای جز دل من
  15. دختر خوشگل انجمن

    در حال تایپ دلنوشته سراچه ذهن | نویسنده کیاناز

    این روزها ساعت ابری‌ست و هر روز جمعه است. صبح غروب است و شب غروب! روز از نو و غروب روزها از نو و آغاز دروغ‌های جدید از نو! نه کوه پشت سر داریم و نه آسمان در جایگاه سایبان؛ تنهاییم. به راستی که تمام این حرف‌ها در انزوای شب‌های کویر پدید امده است.
  16. Medusa

    نقد کاربر نقد رمان آگرین | فاطمه عطایی

    بسم‌تعالی نویسنده عزیز از شما بابت انتقاد‌پذیری و احترام به نظرات دنبال‌کنندگان رمانتون سپاس‌گذاریم. خواهش‌مندیم پس از ایجاد تاپیک نقد کاربران مروری بر قوانین ساب نقد کاربران داشته باشید؛ ?️قوانین ساب نقد کاربران همچنین در صورت بروز هرگونه پرسش یا سوالی می‌توانید در تاپیک زیر مطرح کنید؛ ?️تاپیک...
  17. L

    در حال تایپ اپیزود انفرادی | نوژان پارسیان فرد

    تاریک! اصرار داری یه نوری هست، اما نیست، روزنه ای نیست، تمام اینهایی که فکر می کنی برات نور میشه یه وهم و خیاله! دلت می خواد به گذشته فکر کنی و خاطره های خوبت رو مرور کنی اما گذشته ات غم انگیز تر از اینهاست که خاطره ی خوبی در اون پیدا بشه! از خودت سئوال می کنی چرا؟ چرا؟ به چه جرم؟ زندگی همه...
  18. جوجـــه طـــلا

    اتمام یافته دلنوشته داهلان یخی | نارسیس یوسفی کاربر انجمن کافه نویسندگان

  19. جوجـــه طـــلا

    اتمام یافته دلنوشته مانترا | به قلم کوهیار راد

  20. Kallinu

    در حال تایپ وان شات خاتمه | پرنده‌سار کاربر انجمن کافه نویسندگان

    چند ثانیه‌ای به سکوت می‌گذرد. او که سقف را باز هدف قرار داده بود، با لحن پرهیجان آرامی، نگاهش را سمتم می‌چرخاند: - حالا تو رو یادم اومد.. آخرین باری که رفتی «میلو» یادته؟ چشمانش چه‌قدر زیبا بودند. با گفتن این جملات، سبزآبی نگاهش می‌درخشید. انگار که خاطره‌ای بس بعید را به خاطر آورده باشد. - ...من...
عقب
بالا پایین