تو
بگذر ز من ای آشنا چون از تو من دیگر گذشتم
دیگر تو هم بیگانه شو چون دیگران با سرگذشتم
آشنا
همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی
به پیام آشنایان بنوازد آشنا را
حافظ شیرازی
تو
بگذر ز من ای آشنا چون از تو من دیگر گذشتم
دیگر تو هم بیگانه شو چون دیگران با سرگذشتم
نسیم
او نسیم است و چو بر گل بگذرد
عطر گل با او به یغما میرود
جانیغما
ای بت یغما دلم یغما مکن
شادمان جان مرا شیدا مکن
انوری
را
دکتر برایم نسخه کرده دیدنت را
روزی دو وعده در بغل بوسیدنت را
در بین دارو های تجویزی به شدت
تاکید کرده شب به شب بوسیدنت را🕊
عشقوعده
عشق چون در حدیث وعده شود
عدت جان خان و مان باشد
انوری
چراغ
با چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهر
هیچ کس! هیچ کس اینجا به تو مانند نشد