چه فکری راجبشون کردی؟

@خط سیاه واقعا روز اول ازش خوشم نمی اومد...نمیدونم چرا...بعد چون ناظر رمانم شد و فلان و فلان فهمیدم خیلی مِن خوبیه و میشه باهاش درد و دل کرد
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
ما فقط یه شب اومدیم یه بازی کنیم لیدی ما رو اغفال کرد و یهو مدیر شدیم و موندیم توش :worried: :worried: :worried:
@N.DARDAN
@SHAHiN
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
@AlienAlien عضو تأیید شده است.
وای وای امیر واقعا تو از همون روز اول خیلی بامزه بودی...من داشتم تعداد پوکرای ملتو میشمردم بعد دیدم واس امیر از همه بیشتره بعد باهم گپ زدیم وفلان....واقعا خوبه...بامعرفت ...کلا خوب دیگ
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
@ex_vk آشنایی ما که با لوسیفر بود*- * بچم بانی خیر شد...بعد سرجلد لوسیفر الا و بلا تلاش های مکرر داشتیم ک طراحم خودش بشه...ملی خیلی خوبه...اوایل هیچ شناختی ازش نداشتم حتی ادبیات حرف زدنش بعضی وقتا متوجه نمیشدم...ولی الان واقعا خوشحالم یکی از دوستامه...با اینکع زیادی ناله میکنم پیشش
@KIAnaz
اول فکر میکردم از این دخترای خودش بگیره ک تهش ابمیوه میشه ولی فهمیدم خیلی مهربونه...خیلی....
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
@KIAnaz
قلدر..برا آفتاب گردون
کنجکاو..
فعال.
اوایل فک میکردم کَلِنازی..#افکار تباه
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
@ida
اصلا هیچ فکری نمیکردم دربارت...
بعدش که تو باکس یهو فرزندم شدی و منم ددت!
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
@ex_vk
اون اوایل ب قدری چیز بودم ک نیاز نیست بگی
ولی همون جلد?مارو ب کجا رسونده
بعدش ک توی وات اذیتم کردی قلبم داشت وامیستاد
کلا راجبت فکر نمیکردم ولی اون جلد باعث شد ک فق تو بمونی چیز شده Gh56re
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
@AlienAlien عضو تأیید شده است.
هیچ فکری نمیکردم امیر، ینی تنها کسی ک فکر نمیکردم بعش تو بودی?
ولی وختی اون شب از ساعت ۱ تا ۴ داشتم رمانتو پاکسازی میکردم، تنها فکری ک راجبت داشتم یه پسر چیز بود از همینایی ک چیزن و چیز و اینا
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
@SHAHiN
فقط بگم ک، فکر میکردم توی اداره برق کار میکنی Gh56re
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
عقب
بالا پایین