همگانی 🔸️[ یِــک صَــفـــحــه اَز زِنــدِگــی ]🔸️

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع مَـهـوا
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
امروز را در گریزگاهی از هذیان و خلأ گشودم؛ روزی که حتی نفس زمان در دهلیزهای پژمرده‌اش می‌لرزید. گویی جهان در چنبره‌ی پریشانی بی‌نامی فرو رفته بود و من، چونان ذره‌ای بی‌پناه، در مغاک تردیدهای لزج پرسه می‌زدم.
هر اندیشه به هیأتی نامتجانس بدل می‌شد و بر استخوان روح می‌خراشید، گویی قصد داشت ریشه‌های امید را از ژرفای وجودم برکند. افق در هاله‌ای از بهت کور فروپاشیده بود و روشنایی، به سایه‌ای نحیف و محتضر تنزل یافته. در این تلاطم خاموش، ذهنم به کارزاری از سقوط‌های پیاپی بدل شد؛ جایی که هر تپش، فرو‌لغزیدن تازه‌ای در ورطه‌ی بی‌جهتی بود. و من، در میانه‌ی این تباهی بی‌صدا، تنها شاهد خاموش فروچکیدن خود در تاریکی بی‌انتها ماندم.
 
(( وقتی می‌بینی چقدر در برابر این دنیای بزرگ کوچیک و ناچیزی، سخت‌تر عصبانی میشی...))
 
عقب
بالا پایین