من از هیچ بودنها،
من از عشق نداشتنها،
من از بیکسی و خلوت انسانها میترسم...
راستی چی شد؟
چه جوری شد؟
این جوری عاشقت شدم؟
شابد میگم تقصیر توست،
تا کم شه از جرم خودم..
من از عمق رفاقتها، من از لطف صداقتها،
من از بازی نور در سینهی بیقلب ظلمتها نمیترسم...
من از حرف جداییها،
از مرگ آشناییها،
از میلاد تلخ بیوفاییها
میترسم